<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783</id><updated>2011-07-28T22:35:17.724-07:00</updated><title type='text'>گزارش تصویری</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>26</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-6846820979265444039</id><published>2010-07-07T11:10:00.000-07:00</published><updated>2010-07-07T11:12:06.741-07:00</updated><title type='text'>چراغ خاموش و بدون رسانه ای کردن فعالیت ها پیش می رویم / گفت و گو با جلوه جواهری</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/TDTDWg_5zDI/AAAAAAAACJI/A8mTgnkmCbc/s1600/arton8832-823eb.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5491228637253979186" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 158px; CURSOR: hand; HEIGHT: 194px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/TDTDWg_5zDI/AAAAAAAACJI/A8mTgnkmCbc/s320/arton8832-823eb.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#660000;"&gt;چراغ خاموش و بدون رسانه ای کردن فعالیت ها پیش می رویم / گفت و گو با جلوه جواهری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتگو با جلوه جواهری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار شنبه۹ تیر ۱۳۸۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مصاحبه کودیر (کمیته دفاع از حقوق مردم ایران) با جلوه جواهری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: نقش و حضور پررنگ زنان در جنبش سبز را چگونه ارزیابی میکنید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: البته این اولین باری نیست که زنان حضور پر رنگی در صحنه مبارزات سیاسی و اجتماعی دارند. در مبارزات نهضت مشروطه نیز زنان حضور پررنگی داشتند. در زمان انقلاب ۵۷ هم همین طور و شاید به همین دلیل هم پس از انقلاب ۵۷ بسیاری از سیاست گذاری های جمهوری اسلامی در رابطه با زنان متناقض بود. به این شکل که از یک طرف رهبران سیاسی به ویژه روحانیونی هم چون آیت الله خمینی در پی بسیج زنان برای اهداف نظام بودند و از طرف دیگر سعی در مهار زنان داشتند. یعنی سیاست متناقضی که به نظر من جمهوری اسلامی در قبال زنان پیش گرفت ناشی از ترس از حضور گسترده آنها از یک طرف و نیاز به بسیج آنها از سوی دیگر بود. در جنبش سبز هم حضور زنان بسیار نمایان و غیرقابل چشم پوشی است و البته که این حضور از انقلاب ۵۷ بیشتر است. این مسئله به نظر من در طول زمان به دلیل ارتقاء آگاهی زنان و فاصله بین خواسته ها و تحقق این خواسته ها به وجود آمده است. نوع دیگری از این حضور را در انتخابات ۱۳۷۶ می بینیم که زنان به صندوق های رای هجوم آوردند تا بلکه بتوانند از این طریق به خواسته های شان نزدیکتر شوند و در همه انتخابات بعد از آن این حضور در کنار صندوق ها نمایان بوده برای اینکه زنان خواسته هایی ملموس داشتند. ولی نه تنها به خواسته های آنها پاسخی داده نمی شد بلکه این خواسته ها به صورت آشکار و پنهان مهار می شدند. این گپ و فاصله عمیقی که میان عینیت و ذهنیت خواسته های زنان ایجاد شد باعث شده تا بسیاری از زنان ایرانی در این سال ها در طول زندگی روزمره شان در حال مبارزه باشند. همین امر باعث شده تا جنبش اجتماعی زنان در سال های گذشته مبارزات خود را گسترده تر سازد چرا که مسئله های آن عمیق تر و عمومی تر از گذشته در میان بوده. و همین مبارزان فردی و اجتماعی به نوعی به زنان هم امید به تغییر بخشیده و هم نیروی مقاومت و پایداری در مبارزه شان افریده است تا انها در کنار جنبش سبز که خواهان تغییراتی است حضور پررنگ و چشم گیری داشته باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: رابطه جنبش سبز و جنبش زنان چیست و چگونه میتوان مبارزات برابرخواهانه و جنسیتی را با میارزات دمکراتیک مردم پیوند زد بدون اینکه از خواسته های مستقل زنان چشم پوشی و به تعمیق مبارزات دمکراتیک و آزایخواهانه کمک کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: دموکراسی پیامد حقوق به دست آمده در زمینه زنان، حقوق بشر، محیط زیست و … است. به همین دلیل زنان خواه ناخواه برای مبارزه در راه به دست آوردن حقوق شان، در مبارزات دموکراتیک نیز وارد می شوند. با این وجود باید بر روی خواسته های خود به صورت مستقل تاکید داشته باشند. و فکر نکنیم اگر بر فرض در راه مبارزات دموکراتیک گام بر می داریم لزوما به خواسته های زنان می رسیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیاری از کنشگران جنبش زنان فکر می کنند که خواسته های مردم گسترده تر و رادیکال تر شده است و دیگر جنبش زنان به ویژه کمپین یک میلیون امضاء نمی تواند جوابگوی توقعات مردم باشد. برخی نیز فکر می کنند به دلیل فشارهای امنیتی، کار با دشواری مواجه است و ممکن است مردم ناامید از تغییر باشند. من تصور دیگری دارم و فکر می کنم که اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری در قالب جنبش سبز، فضای پویا و کنشگرانه ای ایجاد کرده است که برای بحث در مورد حقوق زنان هم جامعه را می تواند آماده تر کند. به ویژه که در کنار حضور پر رنگ زنان در این اعتراضات گسترده مردمی، بارها بر المان های تبعیض علیه زنان تاکید شده است و برفرض ندا اقا سلطان نمادی بود از تبعیض علیه زنان و شجاعت و مقاومت زنان در برابر آن. در هر حال من فکر می کنم الان مردم بیشتر به سرنوشتشان حساس هستند ضمن آنکه مبارزات سالیان گذشته زنان باعث شده تا حضور زنان در مبارزات مردمی، تبعیض علیه زنان را به ذهن ها متبادر سازد. از طرف دیگر، عملا هم که تغییری در وضعیت زنان حاصل نشده یعنی همچنان خواسته هایی مانند تغییر قوانین تبعیض آمیز برجا هستند. بنابراین با تدبیر به موقع و درست می توان از این پتانسیل بالای مردم برای کنش جمعی استفاده کرد و به ویژه زنان را که آمادگی برای تغییر سرنوشتشان دارند با این حرکت همراه کرد. بنابراین نه تنها جنبش های اجتماعی در کنار هم می توانند در فضای کنونی اعتراضاتشان را رساتر کنند و این خود به خود هم به این جنبش ها و گسترده ساختن آنها کمک خواهد کرد و هم بر تنوع و پویایی فضای کنونی می افزاید و خواسته های ملموس تر و مرتبط با گروه های مختلف از جمله زنان، کارگران، دانشجویان و … را مطرح می کند. خواسته هایی که مردم از قشرها و طبقات مختلف به خاطر رسیدن به آنها وارد مبارزات دموکراتیک شده اند. برآیند این حرکت های جمعی اگر که در حمایت از هم باشد، میتواند به رشد دموکراسی کمک کند. در واقع اکنون میان جنبش های مختلف موجود در ایران نقطه مشترکی ایجاد شده که پیوند دهنده همه ما برای یک عمل مشترک است. در واقع ما همه خواهان رسیدن به ابزاری دموکراتیک از جمله نهادهای مدنی، اجتماعات آزاد و رسانه های مردمی هستیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: آیا در اشکال متنوع مبارزاتی قبلی مثل تجربه کمپین یک میلیون امضا یا کمپین های دیگر که تجربه مثبت در سازماندهی و بردن گفتمان جنسیتی در جامعه بجای گذاشتند را باید در شرایط فعلی بازبینی کرد و روش های دیگری را جایگزین کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: به نظر من هم بله و هم خیر. یعنی به ویژه در کمپین یک میلیون امضاء می توان هم بر کنش قبلی تاکید کرد چرا که به نظر من در نبود رسانه های عمومی مردمی، رفتن و چهره به چهره با مردم سخن راندن هم چنان کارآمدیِ بالاتری دارد، کما آنکه این روش مقبول جنبش سبز نیز واقع شد و حتا پیش از انتخابات نیز به کار گرفته شد. در اعتراضات بعد از انتخابات نیز بسیاری از مردم سینه به سینه همدیگر را از حضور در تجمعات آگاه می کردند. و نه به این لحاظ که بالاخره ما هیچ گاه نباید تهی از فضا حرکت کنیم و در فضاهای جدید باید تاکتیک های جدیدی را در کنار روش های کارآمد پیشین در پیش گیریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: با توجه به اینکه جنبش صد ساله زنان در همگانی کردن خواسته های جنسیتی در اقشار معینی موفق بوده است لطفاٌ در مورد خواسته های زنان زحمتکش و کارگر و زمینه های سازماندهی و بردن آگاهی به میان آنان برای خوانندگان ما بگوئید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: در مورد زنان کارگر، متاسفانه به نظر من کاری جدی در این زمینه تا کنون در ایران صورت نگرفته علت آن هم شاید این باشد که هیچ نهادی در زمینه زنان کارگر که برآمده از زنان کارگر باشد یعنی آنها خود بتوانند دراین نهادها حضور داشته باشند به دلیل حساسیت بالای جمهوری اسلامی در زمینه شکل گیری هر نهادی در زمینه کارگران به وجود نیامده است یا اگر به وجود امده نتوانسته حرکتی مستمر و فراگیر داشته باشد. گرچه در حرکت هایی نظیر کمپین سعی بر این بوده تا به میان گروه ها و طبقات مختلف زنان رفته و در قالب فعالیت چهره به چهره، درد و رنج آنان به تصویر کشیده شود. اما به طور مستقیم خواسته های زنان کارگر مطرح نشده. در واقع حتا کمپین که بسیار سعی در جذب و درگیر کردن نیروهای مختلف اجتماعی داشته، توانسته خواسته های حقوقی خود را که فراطبقاتی است به میان زنان کارگر هم ببرد اما نتوانسته به سازماندهی آنان حول این خواسته ها بپردازد. به نظر من لازم است در این زمینه حرکت هایی مستقل از جانب زنان کارگر ایجاد شود و در این راستا دیگر نیروهای اجتماعی از جمله زنانِ دیگر طبقات در این راستا حمایت همه جانبه داشته باشند. یعنی به نوعی باید آگاهی عملی در میان زنان کارگر ایجاد شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: خواست‌های مبرم زنان ایران در حال حاضر کدامند؟ چه در ارتباط با رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر و چه به طور کلی سازمان‌های زنان در ایران در حال حاضر از لحاظ چگونگی و میزان فعالیت در چه وضعیتی قرار دارند و چالش‌های پیش روی فعالان زنان در سال نو ایرانی را چگونه می‌بینید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: این که خواست های مبرم زنان ایران در حال حاضر چیست، سوالی است که پاسخ گویی به آن چندان آسان نیست. من فکر می کنم خواسته هایی که کنشگران جنبش زنان دارند لزوما اولویت های خواسته های زنان ایران نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا پیش از انتخابات، به ویژه در چندسال گذشته، کنشگران جنبش زنان بر خواسته ها و مطالبات مشخصی پافشاری داشتند. به طوری ‏که، جریان ها را می توان با خواسته های آنها شناسایی کرد. به طور نمونه، جریان هایی که بر تغییر قوانین تبعیض آمیز ‏تاکید داشتند: از جمله کمپین یک میلیون امضاء، اعتراض به لایحه حمایت از خانواده،‌ و کمپین قانون بی سنگسار؛ ‏جریانی که در پی ارتقاء مشارکت سیاسی زنان بودند: همچون، ائتلاف زنان اصلاح طلب؛ جریانی که به قوانین مرتبط با ‏تفکیک جنسیتی که به طور نظام مند مانع حضور زنان در عرصه های عمومی بود توجه داشتند: همچون، ائتلاف علیه ‏تبعیض های جنسیتی در دانشگاه ها و کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاه ها؛ و جریانی که در پی رفع خشونت ‏های ناموسی در میان زنان کرد بودند،‌ همچون کمیته علیه خشونت های ناموسی. در این میان، خواسته ای که در میان ‏طیف ها و جریان های مختلف زنان در این سالها به نظر می رسد که تسلط داشته، خواست تغییر قوانین تبعیض آمیز بود. به طور نمونه، ‏جریان های دانشجویی هم زمان که به پیگیری مطالبات صنفی دختران دانشجو می پرداختند، درون ائتلاف هایی که به ‏دنبال تغییر قوانین تبعیض آمیز بودند، حضور یافته و سعی در گسترش این مطالبات در میان دانشگاهیان داشتند. ائتلاف ‏زنان اصلاح طلب به دنبال تقویت رویکرد نواندیشی دینی و ارتقاء مشارکت سیاسی زنان برای تاثیر گذاری بیشتر بر ‏تصمیم گیری در زمینه تغییر قوانین تبعیض آمیز بودند. همچنین، کمیته علیه خشونت های ناموسی ضمن مبارزه با عرف ‏و سنت موجود در میان کردنشینان، به تغییر قوانین تبعیض آمیز در ارتباط با قتل های ناموسی توجه داشت و اغلب ‏اعضای آن نیز در کمپین یک میلیون امضاء حضور داشتند.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این جریان ها به نظر می رسد در پس از انتخابات تا حدودی تغییر کرده. من فکر می کنم پس از انتخابات به نوعی جنبش زنان از انسجام کافی برخوردار نبوده همان طور که دیگر جنبش ها. شاید اگر در فضای به وجود آمده پس از انتخابات این انسجام وجود داشت به نتایج و دستاوردهای خوبی می رسید. البته این عدم انسجام تا حدودی هم ناشی از ناشناخته بودن فضا و هیجان زدگی از یک سو و از سوی دیگر، گسترش فضاهای امنیتی و جلوگیری از تشکیل گروه ها در سال های پیش از آن و تشدید این فشارها در پس از انتخابات بود. به نظر می رسد در مقطع کنونی کنشگران جنبش زنان بیش از همه نیاز به نهادها و ابزارهای دموکراتیک برای بیان و پیگیری مطالبات خود داشته باشند. در این راستا برخی ممکن است مطالبه خود را بیشتر برای رسیدن به این نهادها و ابزارها ببینند هم چون زنان اصلاح طلب. برخی نیز در راه رسیدن به مطالباتشان، به حرکت های جمعی دست بزنند و در این راستا خواه ناخواه داشتن ابزارهای دموکرات را طلب کنند هم چون کمپین یک میلیون امضاء.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: روند تشدید برخی تضییقات قانونی علیه زنان مثل تصویب لایحه کذایی خانواده در کمیسیون قضایی مجلس و کم کردن ساعات کار زنان ..را چگونه میبینید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: این روند در حال سرعت گیری است. در واقع پس از روی کار آمدن دولت نهم (دولت احمدی نژاد) ما با انواع و اقسام طرح هایی مواجه بودیم که عملا در پی خانه نشین کردن زنان بوده اند. این روند در سال های گذشته با اعتراضات وسیعی همراه بوده اما اکنون به نظر می رسد دولت و نیروهای محافظه کار درپی آنند تا از فضای به هم ریخته کنونی استفاده کرده و این روند را با سرعت بیشتری پیش ببرند. بیش از همه نهادهای آموزشی از جمله مهد کودک ها، مدرسه ها و دانشگاه ها و هم چنین قوانین مربوط به خانواده و اشتغال زنان هدف قرار گرفته اند. به این معنا که دولت با طرح دوباره اسلامی کردن نهادهای آموزشی و همچنین تغییر قوانین به سمت تبعیض بیشتر علیه زنان، در جهت تقویت کلیشه های جنسیتی و کنترل بیشتر بر زنان و خانه نشین کردن آنان با سرعت بیشتری گام بر می دارد. در کنار این تغییرات می بینیم که درون دانشگاهها، و از طریق رسانه های دولتی، هجمه ای جدی علیه فمینیسم و حرکت های برابری طلبانه زنان وجود دارد به طوری که این حرکت ها با «مرد شدنِ زنان» یکی پنداشته شده و در جهت نابودی خانواده توصیف می شوند. در حالی که اساسا طرح های مجلس و دولت است که به زنان آسیب رسانده و در نهایت خانواده را دچار بحران می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: شعار محوری جنبش زنان در شرایط فعلی چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: به نظر من جنبش زنان شعارِ محوری ندارد. اما از برایند حرکت هایی که پس از انتخابات شاهدیم نشان می دهد که گروهی از فعالان جنبش زنان بیش از همه به دنبال خشونت پرهیزی و رعایت حقوق شهروندی بوده و شعارشان هم در همین راستا یعنی پرهیز از خشونت است. اما بسیاری از گروه ها در ادامه حرکت مستمر زنان از صد سال گذشته به دنبال رفع تبعیض علیه زنان هستند و هم چنان شعارشان برابری زنان با مردان و رفع تبعیض علیه زنان است. با این وجود نمی توان مرزی بین این گروه ها کشید و در مجموع می توان برابری و رفع تبعیض را تا حدودی مستتر در اغلب گروه ها دید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: آیا کمپین یک میلیون امضا هنوز به طور فعال در جریان است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: بله هنوز در جریان است اما به نوعی با چراغ های خاموش در حرکت است. یعنی به قدری فشار از دو سال پیش بر کمپین زیاد بوده که برفرض اگر جلسه ای چند نفره به صورت تلفنی هماهنگ می شد نیروهای امنیتی و پلیس به جایی که جلسه برگزار می شد می آمدند و صاحبخانه را بازخواست می کردند. عملا این موضوع باعث شده که گروه بزرگ کمپین به گروه های کوچکتر تقسیم شود و در میان این گروه ها، کارهای مرتبط با سازماندهی کمپین تقسیم شود. این موضوع بعد از انتخابات تشدید شده. با این وجود در تمام این مدت با چراغ خاموش و بدون رسانه ای کردن فعالیت ها توانسته ایم پیش برویم به طوری که الان می توانم بگویم از سرمایه پیشروی در این دوره تا حدودی می توانیم استفاده کنیم. گرچه هرگاه میان این گروه ها ارتباط قطع یا کمرنگ شده، حرکت کمپین نیز به کندی بیشتری گرایش داشته اما هر از چند بار با بازبینی و تقسیم کار مجدد توانسته خود را بازسازی کند. این الگو، یعنی کوچک شدن گروه ها و رابطه شبکه ای میان آنها تاثیر بسیاری بر ادامه حرکت کمپین داشته به نوعی من فکر می کنم از چنین الگویی جنبش سبز نیز می تواند بهره گیری کند. چرا که هر کدام از این گروه ها نقش نهادی دارند و در فردای تمام شدن حرکت کمپین نیز باقی می مانند یا در همین امروز نیز می توانند با شبکه های دیگر در ارتباط باشند. اتفاقی که در زمینه گسترش مادران کمپین به مادران صلح و مادران عزادار افتاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: آیا امسال مراسم هشت مارس در ایران برگزار شد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: راستش من در این زمینه مقاله مفصلی نوشتم. به نظر من پیش از ۸ مارس، برخی از فعالان جنبش زنان در پی طرح خواسته های شان به ‏عناوین مختلف بودند. اما در ‏این روز، نتوانستیم آن طور که باید و شاید مطالبات مان را با صدایی رسا مطرح کنیم و ‏عملکردی متناسب با فضای به وجود امده بعد از انتخابات، داشته باشیم. این روز می تواسنت به یکی از روزهای اعتراض امیز پس از انتخابات با شعارهای خاص زنان تبدیل شود که در این صورت هم به جنبش سبز کمک می کرد و هم به جنبش زنان. اما به هر دلیل این انسجام در میان زنان وجود نداشت جنبش سبز هم این روز را در فهرست روزهای اعتراضی خود قرار نداد. به همین دلیل فرصت روز جهانی زن در ‏فضای سبز کنونی از میان رفت. اما شاید این موضوع تلنگری بود تا به فکر انسجام دوباره حرکت ها باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ببینید بحثی که برای من خیلی مهم بوده این است که درست است که فضای کنونی تغییر کرده اما اگر در پی کنار گذشتن به طور کل حرکت های پیشین و شروع حرکت های به طور کل نویی باشیم نه می توانیم حرکت های جدیدمان را درست و حسابی سازماندهی کنیم و هی از این شاخه به آن شاخه خواهیم پرسید و هم اینکه سرمایه گذشته را از دست می دهیم. من فکر می کنم اتفاقات پس از انتخابات تا حدودی باعث شد که جنبش زنان در نوعی سردرگمی گرفتار باشد. بسیاری از کنشگران جنبش زنان، تحلیل می کنند که باید با توجه به شرایط جدید، مطالبات را تغییر داد. در حالی که من فکر می کنم مطالبات باید مستمر ادامه یابد تا به نتیجه رسد وگرنه در ایران ما همیشه با اتفاقات و بزنگاه های سیاسی فراوانی روبرو بوده ایم و خواهیم بود و اگر به این شیوه ادامه دهیم، هربار مجبور می شویم از صفر شروع کنیم. در واقع به نظر من مطالبات می تواند متنوع تر شود اما مطالبات پیشین تا زمان رسیدن به آنها پابرجاست. به ویژه تغییر قوانین تبعیض آمیز که به نظر من هم خواسته ای استراتژیک است و توان بسیج عمومی دارد و هم فوری است ب دلیل آنکه ماندگاری این قوانین موجبات خشونت گسترده علیه زنان و عدم استقلال آنان است. بنابراین مطالبات نباید این همه تغییر سریع و غیر مرتبط با زندگی روزمره زنان داشته باشد. اما در روش های عمل باید تغییراتی ایجاد کرد و این شیوه ها هستند که بهتر است با زمان خود هماهنگ باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: سازمان‌های غیردولتی (ان جی او) دیگر امروز در چه وضعیتی قرار دارند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: به جرات می توانم بگویم ان جی او ها در دوره احمدی نژاد کم کم به خاموشی گراییدند. از همان آغاز روی کارآمدن دولت احمدی نژاد ان جی اوها تحت فشار قرار گرفتند. ابتدا دستوری آمد که باید دوباره مجوز ان جی اوها تایید شود. باید در ایران بود و مراحل گرفتن یک مجوز را آن هم در دوره خاتمی طی کرد تا فهمید که گرفتن مجوز در دوره احمدی نژاد چه معنایی دارد. من خودم در یکی از ان جی اوها در دوره خاتمی فعالیت می کردم در آن دوره که به اصطلاح بحث گسترش جامعه مدنی و ان جی اوها به عنوان بازوی دولت مطرح بود بیش از دو سال طول کشید تا مجوز برای سازمان خود بگیریم و این مجوز هنوز یک سال از عمرش نگذشت که باطل شد تنها به دلیل آنکه اعضای شورای مرکزی این ان جی او در تجمعی مسالمت آمیز شرکت کردند و خواستار تغییر قوانین شدند. دستور مستقیم لغو مجوز ما از سوی وزارت اطلاعات بود و حتا در بازجویی های به عمل آمده پس از آن، به ما این را به نوعی گفتند. به این ترتیب در دوره احمدی نژاد ان جی اوهایی که به سختی توانستنه بودند مجوز بگیرند، به راحتی مسدود و مجوزشان لغو شد. در این دوره اغلب ان جی اوهای باقی مانده یا به شدت خنثا هستند و هیچ سیاستی را نقد نمی کنند یا آنکه دولتی هستند و در واقع تنها نام ان جی او را به دوش می کشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: رسانه‌های رسمی در ایران، از جمله رادیو و تلویزیون، چه شمایی از زنان را تبلیغ می‌کنند؟ مخاطب عمدهٔ این تبلیغات رسمی چه بخش‌هایی از زنان هستند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: رسانه های رسمی در ایران تا حدودی سیاتشان با هم فرق می کند. مثلا رادیو بهتر از تلویزیون عمل می کند. با این وجود سیاست متحد رسانه های دولتی بسیار ضد زن شده است. الان به راحتی در تلویزیون ایران، چند همسری ترویج میشود. زنان به خانه نشین شدن ترغیب می شوند. طلاق نه به عنوان یک پدیده که به عنوان یک آسیب اجتماعی مطرح می شود و شخصیت هایی که از زنان نمایش داده میشود بسیار دور از شخصیت هایی است که به صورت روزمره با آنها مواجه می شویم. سیاست صدا و سیما و روزنامه هایی نظیر کیهان به شدت ضد زن و حتا به نظر من ضد مرد است. یکی از تبلیغات اخیر دولت، ترویج آموزش های پیش از ازدواج و صدور گواهینامه ازدواج است. تصور کنید در این آموزش ها، تبلیغ می شود که زنان باید ظریف، مطیع، خوش اندام و مردان چهارشانه، خشن و … باشند. حتا تصورش هم برایما دشوار است که به این وضوح چنین آموزش هایی داده میشود. علیه این سیاست ها بسیاری حتا از داخل حکومت اعتراض کردند اما هیچ تاثیری نداشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: رابطهٔ سازمان‌های زنان با دیگر جنبش‌های مدنی، مثل جوانان و دانشجویان چگونه است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: در سال های اخیر، جنبش زنان و نهادهای آن تا حدود زیادی با دانشجویان رابطه خوبی داشتند. به این دلیل ساده که حدود ۷۰ درصد دانشجویان زن هستند و بسیاری از این دانشجویان در شهر دیگری برای تحصیل زندگی می کنند که تاثیر بسیاری در استقلال فکری و عملی آنان دارد. بسیاری از این دانشجویان در سال های اصلاحات عضو ان جی اوهای زنان بودند یا خود به تشکیل نهادهایی زنانه در درون دانشگاه اقدام کردند. تشکیل کمیسیون زنان تحکیم وحدت یکی از این نمونه ها بود. آنها اعتراضات دانشجویی اما زنانه ای را از جمله اعتراض به سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها سامان دادند. به ویژه از ۲۲ خرداد ۸۴ به بعد، جنبش زنان با حمایت جنبش دانشجویی اقدامات مشترکی را سازماندهی کرده اند. در روز ۲۲ خرداد ۸۵ بسیاری از فعالان دانشجویی از جمله بهاره هدایت دستگیر شدند. برخی ازا آنها در کمپین یک میلیون امضاء هم فعال شدند و بسیاری از دانشجویان را جذب این حرکت مدنی کردند. البته باید خاطرنشان کرد که این دانشجویان به دلیل مبارزه در دو جبهه ازادی های آکادمیک و رفع تبعیض علیه زنان با فشار مضاعف روبرو هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: شما در یکی از مقالات خود به سکوت یا انفعال نسبی در جنبش زنان اشاره داشتید به نظر شما چگونه می توان بر آن غلبه کرد. برای تقویت و هماهنگی صفوف جنبش زنان چه راهکاری را پیشنهاد می دهید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: به نظر من باید حرکت های مشترکی را سازماندهی کرد. با وجود پراکنده گویی جنبش زنان در حال حاضر، باز هم فکر میکنم همچنان این جنبش اهداف مشخصی را پیگیری می کند. به همین دلیل اگر بتواند بر نقاط مشترک دست بگذارد بی شک می تواند بار دیگر سازماندهی گسترده ای انجام دهد. به طور نمونه در زمینه اعتراض به لایحه حمایت از خانواده. من فکر می کنم باید الان تجمیع خواسته ها صورت بگیرد و این تجمیع همان طور که گفتم می تواند در زمینه تغییر قوانین تبعیض آمیز با مطرح کردن قوانین جایگزین باشد. به طور نمونه برخی بر قوانین کار، برخی بر قوانین خانواده، برخی نیز بر قوانین مربوط به دانشگاه ها یا قوانین حمایتی برای رفع خشونت علیه زنان تاکید داشته و خواهان برابری و رفع تبعیض در این حوزه ها هستند. آنها هر کدام فعالیت های دیگری هم دارند اما در زمینه قانونی می توانند با هم مشترک عمل کنند. به نظر من این کار باعث قدرتمندتر شدن جنبش زنان و شبکه های آن شده و این شبکه ها را به هم متصل خواهد کرد. در این صورت در حوزه های میانی نیز می توانیم قدرتمند شویم مثلا در زمینه قوانین مرتبط با کار با جنبش کارگری در زمینه قوانین مرتبط با دانشگاه با جنبش دانشجویی و در زمینه رفع خشونت با جنبش سبز در مسیرهایی همراه خواهیم شد. من فکر می کنم این جنبش توانایی اتصال جنبش ها به یکدیگر را دارد چرا که در همه آنها به نوعی حضور دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: آیا سازمان‌های زنان ایران با سازمان‌های زنان کشورهای دیگر یا سازمان‌های بین‌المللی هم روابط دوستی و همکاری دارند؟ حمایت و همبستگی بین‌المللی با خواست‌های زنان ایران در چه حدی است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: من فکر می کنم این همکاری و رابطه وجود دارد. سابقه آن هم به دوره پیش از انقلاب باز می گردد. در زمان مشروطه بسیاری از گروه ها این ارتباط را داشتند و بعد از آن در دوره پهلوی برخی از گروه ها از جمله اتحادیه زنان حقوقدان ایران، گروه های بین المللی یا مرتبط با گروه های بین المللی بودند. در دهه ۶۰ که بسیاری از کنشگران جنبش زنان از ایران مهاجرت کردند توانستند با گروه های فمینیستی در خارج از ایران ارتباط برقرار کنند و این ارتباط بعد از دهه ۶۰ و اتمام جنگ ایران و عراق به داخل ایران هم سرایت کرد و آنها پل ارتباطی میان فمینیست های ایرانی و سایر نقاط دنیا شدند. هم اکنون نیز این ارتباط به ویژه پس از شروع کمپین یک میلیون امضاء گسترش یافته است. از آنجا که بسیاری از گروه های کمپین در خارج از ایران از جمله انگلیس، امریکا، ایتالیا، استرالیا، فرانسه، آلمان، اتریش و … هستند، این ارتباط خواهی نخواهی برقرار بوده و به ویژه در هنگام دستگیری کنشگران جنبش زنان در داخل ایران، حمایت های بسیاری را از سوی سازمان های فمینیستی و حقوق بشری سایر نقاط دنیا شاهد بوده ایم. این گروه ها از اهداف کمپین نیز حمایت کرده اند. در واقع این حمایت ها به نوعی ناگزیر است چرا که مسئله زنان یک مسئله ایرانی نیست بلکه یک مسئله جهانی است. مردسالاری نیز پدیده ای جهانی است که جز با حمایت همه جانبه جنبش جهانی زنان در نقاط مختلف دنیا از همدیگر نمی توانیم به حل آن نایل شویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کودیر: پیامتان برای فعالان عرصه حقوق بشر، دموکراسی و صلح چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جلوه جواهری: در ادامه صحبت های پیشین، فکر می کنم حقوق بشر، صلح و دموکراسی مسائلی جهانی هستند. جز با حمایت همه جانبه از هم نمی توانیم به آن نایل شویم. تنها زمانی این سه می توانند پایدار باشند که در نقاط مختلف دنیا تا حدودی پایدار باشند. تهدید زمانی است که ما ببینیم کشورهای دور و نزدیکمان در جنگ پنهان و آشکار هستند در استبداد به سر می برند و به طور مستمر با خشونت روبرو هستند. در این صورت خواهی نخواهی جامعه ای که ما نیز در آن زندگی می کنیم دستخوش این مسائل خواهد بود و در نهایت سپاسگذارم از اینکه به مسائل داخل ایران حساس هستید و در رسانه ای کردن آن اقدام می کنید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-6846820979265444039?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/6846820979265444039/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=6846820979265444039' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/6846820979265444039'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/6846820979265444039'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='چراغ خاموش و بدون رسانه ای کردن فعالیت ها پیش می رویم / گفت و گو با جلوه جواهری'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/TDTDWg_5zDI/AAAAAAAACJI/A8mTgnkmCbc/s72-c/arton8832-823eb.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-810857419483970170</id><published>2010-05-13T10:20:00.000-07:00</published><updated>2010-05-13T10:24:07.995-07:00</updated><title type='text'>براي او که يک ملت بود؛ يادنامه اي براي فرزاد و علي و فرهاد؛</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.etehadefedaian.org/images/news/tavakoli.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 135px; FLOAT: left; HEIGHT: 152px; CURSOR: hand" border="0" alt="" src="http://www.etehadefedaian.org/images/news/tavakoli.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#660000;"&gt;براي او که يک ملت بود؛ يادنامه اي براي فرزاد و علي و فرهاد؛&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;مجيد توکلي؛ فعال دانشجويي و زنداني سياسي&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعلام کرده بودند که علي اعزام به ۲۰۹ است. تلفن هاي سالن آن ها قطع بود. رفتم از سالن خودم تماس بگيرم ولي تلفن هاي آنجا هم قطع بود. بالا که برگشتم فرزاد گفت که اعلام کرده اند او هم اعزام به ۲۰۹ است (و دروغ بود و به ۲۴۰ منتقل شدند).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين اعزام عصر شنبه همه ي ما را نگران کرده بود؛ معمولا اعزام براي اعدام هاي سياسي عصر شنبه بوده است. ناراحتي ديوانه کننده اي سراسر وجودمان را فرا گرفته بود ولي فرزاد مي گفت چيزي نيست و احتمالا چند سوال مي خواهند بپرسند. او مي دانست ولي مثل هميشه چنان پرروحيه بود که اصلا به روي خودش نمي آورد. باورکردني نبود؛ تا چند دقيقه قبل با هم در کتابخانه بوديم. علي هم که واليبال را نيمه کاره رها کرده بود و سر و رويش را شسته بود و داشت آماده مي شد. خيلي سخت و دردناک بود؛ معمولا همين ساعت هر روز، علي پس از ورزش مي آمد تا با هم فيزيک بخوانيم. مي خواست يکي دو درس باقيمانده از ديپلمش را در خرداد امتحان دهد و براي کنکور خودش را آماده کند. با آن روحيه کسي باور نمي کرد که او حکم اعدام داشته باشد. اگر در مورد علي مي پذيرفتند، فرزاد به هيچ وجه قابل باور نبود. او هم براي امتحانات دانشگاه خودش را آماده مي کرد. ماجراي نامزدي و ازدواجش هم بي نظير بود. در مقابل اين همه روحيه و انرژي آن دختري که ازدواج با يک اعدامي را مي پذيرفت، احساس حقارت تمام وجودم را فرا مي گيرد.اين اولين باري نبود که اين چنين دوستان را ديده بودم. تابستان ۸۶ و ديدار با دوستان در بند ۲۰۹ اوين. اولين کسي که بعد از روزهاي سخت انفرادي ديدم فرهاد بود که از قنديل مي گفت و نقاشي هاي پسر خردسالش و اراده عزمش، پشتوانه اي براي همه ي ما بود. بعد از چندي علي و فرزاد را هم ديدم؛ علي که آرامش و متانتش آرامش بخش بود و فرزاد که اسطوره اي بود در ميان ما. ملتي بود به تنهايي و ايستاده. هميشه خندان و اميد بخش در برابر همه ي سختي ها و در لحظه هاي سخت اشک و خون و بازجويي و احکام ناعادلانه ي دادگاه انقلاب… و باز او را ديدم در روزهاي مکرر. آن هنگام که از بازداشتگاه خوفناک سنندج براي دومين بار فرزاد به اوين آمد. گردنش را آتل بسته و کتفش در رفته بود و دندان هايش شکسته بود اما اراده و ايستادگي اش استوار تر شده بود. همان چند روز حضورش در هفت، باعث مي شد به بهانه هايي سخت از هشت براي ديدنش با دوستان عازم شويم و سال گذشته نيز هنگامي که علي و فرزاد را از رجايي شهر براي اعدام به ۲۴۰ اوين آوردند. در حاليکه در سلول انفرادي منتظر ساعت ۴ صبح نشسته بودند – و من در حال اعتصاب غذا با تواني کم مي دانستم که آن ها را براي چه آورده اند، دستم کوتاه تر از هميشه بود- فرزاد به من روحيه مي داد که همه چيز خوب است و علي باز آرامشي بود در برابر همه ي سختي ها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همه ي روزهاي آزادي ام با تماس هاي روحيه بخش فرزاد و با صداي گرمش که مادرم را در روزهاي انفرادي من تنها نمي گذاشت، ديدم که يک انسان اگر در بدترين شرايط هم باشد مي تواند بزرگترن کارها را انجام دهد.&lt;br /&gt;…و برادر بزرگم را کشتند. برادري کرد که او را عاشقانه دوست داشتم. برادر و معلم من. معلمي براي مقاومت و معلمي براي همه ي فرزندان ايران. آن روزها که الفباي ايستادگي در مقابل بدترين شکنجه ها و پرونده سازي ها را از او آموختم؛ آموختم که ايمان و اعتقاد انسان در برابر اين مشکلات ارزشمندترين داشته است؛ آموختم مي توان بارها در اتاق بازجويي و سلول هاي تنگ انفرادي جان را تسليم کرد و عقيده را پاس داشت. او معلم من بود. معلمي که آموخت مي توان هميشه لبخند زد و به همه ي انسان ها – فارغ از هر اختلاف و تفاوتي- انساني نگريست.&lt;br /&gt;حال او رفته است در حالي که حاضر نبود خداحافظي کند و مي گفت فردا مي بينمت. نگذاشت ببوسمش و در آغوشش بگيرم و گفت فردا مي بينمت. مي دانم گام هاي استوارش را با گام هاي استوار دوستانش برداشته و به ميدانگاه نزديک شده. او بارها قول داده بود که نگذارد قوم پر کينه ي استبداد چهارپايه را از زير پايش بکشند. او قول داده بود که خودش چهارپايه را خواهد زد. او نمي گذاشت دستان پليد استبداد جان او را بگيرد و من مي دانم او به قولش عمل کرده است. من مي دانم به مرگ هم لبخند زده است؛ لبخندي که فرياد برآورده اسطوره اي از ميان ما رفته تا جاويدان شود.&lt;br /&gt;او و ديگر ياران بي گناهش رفتند و يادشان به نيکي براي هميشه ماند. او خوشنام رفت و معلمي جاودان شد. معلمي جاودان براي هميشه ي تاريخ ايستادگي و مقاومت. اسطوره اي براي اميدواري. نشانه اي براي هميشه ي روحيه بخشي به انسان هاي آزادي خواه.&lt;br /&gt;او اينک نيست تا با هم از خاطرات خوش گذشته بگوييم. آن هنگام که وزارت اطلاعات در برابر روحيه ي يک نسل زانو زد. وزارتي که عاجزانه لب به اعتراف گشود تا در بازگشت هاي بعد فرزاد به ۲۰۹ بگويد که ديگر آن تابستان ۸۶ را در ۲۰۹ تکرار نکند. ديوارهاي هواخوري را سنگ کرده بودند و آن صندوق پستي ما را برداشته بودند! گويا توانسته بودند پس از آن تابستان سرودهاي دسته جمعي را سرکوب کنند اما فرزاد باز هم لبخند زده بود تا بگويد تا هميشه ي هميشه ايستاده ايم.&lt;br /&gt;… و اينک گروگان ها را بردند تا بگويند از ايستادگي چنين زندانياني خسته شده اند. بگويند قدرت استبداد در برابر عزم و اراده ي فرزندان کردستان هيچ است. بگويند تحمل زنده بودن مظهر شکستشان را ندارند. فرزاد مي گفت که بازجويش گفته “شما به ريش ما وزارتي ها مي خنديد که الان در زندان درس مي خوانيد و مي خواهيد ازدواج کنيد” اين روحيه ي جنگندگي فرزاد و علي و فرهاد بي نظير بود. امروز در سوگ چند دوست نشسته ام که فقط چند “نفر” نبودند. فرزاد که خود يک ملت بود، علي رفيع و بزرگ و فرهاد چون کوه قنديل استوار و سخت، فرزاد يک ملت بود؛ اينگونه بود که در روزهاي ناراحتي با توجه به دستور جدا ماندن از ديگر سياسيون خبر حضور فرزاد در اندرزگاه هفت برايم اميد بخش بود. همان چند ساعت به بهانه ي کتابخانه براي در کنار ملتي بودن کافي بود.&lt;br /&gt;فرزاد اگرچه با اميد به آينده از ما جدا شد و رفت اما دلخوري هايي هم داشت؛ از باند بازي هايي که هنوز برچيده نشده. از اينکه عده اي همه کس و همه چيز را مي خواهند مصادره کنند. اين روزها داشت يادداشتي مي نوشت که عنوانش اين بود: “من يک ايراني هستم؛ من يک ايراني کرد هستم” و مي خواست بگويد که هر چند کرد بودن يعني تحت ظلم و محروميت اما از سويي قومي کردن مبارزه ي کرد ها نيز ظلم و محروميتي ديگر است. او همه ي تلاشش را کرد تا نگاه حقوق بشري و نگاه انساني در مساله ي کرد و اساس حقوق قوميت ها و اقليت ها حاکم شود. او تا آخربن لحظات ناراحت و نگران بود از اين که فارغ از اختلاف و تفاوت، نگاه حقوق بشري به مسائل و مشکلات مردم کرد صورت نگيرد. او فرزند ملت کرد بود و ولي قصه دگرگونه شد تا اين بار او که خود يک ملت بود براي مردمش نگران باشد. او مي رفت در حالي که دوست داشت کسي به او بگويد مطمئن باشد که آرمان هايش به سرانجام مي رسد و درس هايش ثمربخش خواهد بود. او مي خواست همه بدانند که اگر قصه ي خشونت و محروميت و ظلم در کردستان به پايان نرسد هم چنان بي گناهاني چون خود او و دوستانش قرباني پرونده سازي ها و گروگان گيري ها مي شوند. او مي خواست همه بدانند اگر خشونتي هم در آن ديار است، خشونت آفريني تنگ نظران و تماميت خواهي قوم استبداد است.&lt;br /&gt;آه، آه که چه پليد است استبداد که ترسيد از اينکه فردا نتواند جنايت کند. ترسيد از اينکه جنايت هاي تا امروزش ايستادگي فرزاد ما را بيش تر کرده است. ترسيد از لبخند و ايستادگي او و ترسيد که تلفن ها را قطع کرد. ترسيد که گرفتن مراسم و خواندن فاتحه و پخش حلوا و خرما را ممنوع کرد. ترسيد که بارها ما را احضار کرد که يادي از او نکنيم؛ غافل از اينکه همه از آن ها گفتند و يادشان را گرامي داشتند. ترسيد که حکومت نظامي راه انداختند. ترسيد که مدام فرياد بلند کرده که تروريست ها را اعدام کرده و حال آنکه همه مي دانند تروريستي در کار نبوده. مي دانند که بمب و بمب گذاري در کار نبوده. مي دانند که چگونه فرزاد را در ان پرونده وارد کردند و به چه علت او را متهم کرده اند. ولي مرگ، او نيز پايان نبود؛ آغازي براي فهم اين مسئله که ديگر استبداد نمي تواند فرزندان سرزمينمان را بي بها بر دار برد.&lt;br /&gt;…و امروز باز به کتابخانه رفتم. فرزاد و علي نبودند. فرزاد نبود تا از خاطرات گذشته و دوستانمان بگوييم؛ اميد و شادي را بيدار کنيم و به مشورت بنشينيم و چاره اي براي درد استبداد بيابيم. آينده اي روشن ترسيم کنيم و ترانه اي براي آزادي بخوانيم. علي نبود که در ميان صفحات کتاب ها آرامش و روحيه را ورق بزنيم. اما ياد فرزاد و علي و فرهاد مانده است. به فرزاد قول داده ام گريه و شکوه نکنم که از استبداد جز بيداد انتظاري نيست. اما برادرم فرزاد بداند که چون همه ي فرزندان اين ملت عهدي بسته ام که راهش را فراموش نکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجيد توکلي&lt;br /&gt;زندان اوين&lt;br /&gt;۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۹&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-810857419483970170?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/810857419483970170/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=810857419483970170' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/810857419483970170'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/810857419483970170'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='براي او که يک ملت بود؛ يادنامه اي براي فرزاد و علي و فرهاد؛'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-3540511046019550712</id><published>2009-05-01T14:59:00.000-07:00</published><updated>2009-05-01T15:30:19.358-07:00</updated><title type='text'>زنان بزفروش ميناب : كارگر ؟ چوپان ؟ همسر ؟ مادر؟ ...</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#660000;"&gt;زنان بزفروش ميناب : كارگر ؟ چوپان ؟ همسر ؟ مادر؟&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;منصوره شجاعی / عكس علي گلشن ، مسعود ناصری-10 اردیبهشت 1388&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://femschool.info/spip.php?page=print&amp;amp;id_article=2467"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;مدرسه فمینیستی&lt;/span&gt;: به مناسبت اول ماه می روز جهانی کارگر نگاهی داریم به گروهی اززنان که بی هیچ مزد و پاداشی به کاری طاقت فرسا روزگار می گذرانند: زنان پنجشنبه بازارمیناب.&lt;br /&gt;***********&lt;br /&gt;كهره (1)ها را به بازار آورده بودند. كهره ها را به زار(2) خون نمي ريختند. كهره ها را براي فروش آورده بودند . پنجشنبه بازار زنان بز فروش ميناب همين جا بود.&lt;br /&gt;خاک بود و آب نبود . رمه بود وعلف نبود . غبار بود و سوار نبود. اما، ... صداي خلخال و نرم نرم راه رفتن زنان باد و سريدن پنهان ومغروراین سايه هاي بلند گارم زنگي (3) ، گواه حضور زناني بود كه بي انتظارسواری،که به نجات از ره برسد، به فروش كهره ای از ميان گله نه چندان فراخ خويش آمده بودند.&lt;br /&gt;زنانی خاموش و صورت پوشیده در برقع های رنگین امابا دست هایی توانا و قدم هایی آهنگین و پرمنت بر زمینی سخت که قدم این زنان بر سرش فخر اوست. زنان روستایی و گاه حاشیه نشینی که ارزش مادی کار آنها در سراسر این زمین سخت، نا نوشته مانده اما خانه و کاشانه در انتظار حضور پرنعمت آنان است ، بدان گاهی که بازگردند و دستان جادویی خویش بر سفره خالی خانواده برکشند و شوهر وبچه و حتی هووی خویش را از این خوان مهر، سیر و پر گردانند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L500xH750/_MG_1602-31204.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 260px; CURSOR: hand; HEIGHT: 372px" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L500xH750/_MG_1602-31204.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;*****************&lt;br /&gt;پیش از این، پنجشنبه بازارمیناب(4) را بارها دیده بودم. رنگارنگی سبدهای بافته شده و سرخی سوراغ(5) و قرمزی برقع های زنان ، فقرو سیاهی و سختی این زندگی طاقت فرسا را دمادمي با خود مي برد. صدای دریا می آمد انگار از میان شاخ و برگ بافته شده تا سبد، ...بوی آبهای پرچین وشکن خلیج می آمد انگاراز عطر نه چندان خوشایند سوراغ، ... قصه های دریا را می شنیدی انگار از رازهای ناگفته برقع ها که خود گاه زیباتر از چشمان دریا زده رخ می نمود.&lt;br /&gt;اما، حکایت بازار زنان بزفروش چیز دیگر بود.....باد داغ مي آمد و زارمي رسيد انگار . خيزران با باد مي شكست و باد دريا را برده بود وكهره ها در انتظار خون شدن بر طشت زار(6) له له مي زدند انگار. وهم در دل ها لانه مي كرد و خيزران بر مصيبت مي كوفت و دلواپسي زنان از بخشيده شدن و برخون نا نشستن كهره ها بود و تهي ماندن سفره هاي در انتظار انگار.....!&lt;br /&gt;به یقین، اینجا پنجشنبه بازار زنان بزفروش محله " پری تکی" میناب بود.&lt;br /&gt;******************&lt;br /&gt;از صبح چندتا بز فروختي ؟ بد نبوده پنج شش تا. دانه اي چند؟ بزنر براي قربوني 40 تومان ، بز ماده 60 تومان ، ... راضي هستي ؟ بد نيست خوبه شوهرت چيكار ميكنه؟ چوپاني چندتا بچه دارين ؟ مال من 5 تا مگه به جز تو كس ديگري هم هست ؟ دوتازن ديگه هم هستند با بچه هاشون ... ناراحت نيستي ؟ چيكار كنم .... خرج ميگذره؟ نه خيلي خب شوهرت چرا دوباره زن گرفته ؟ من خودم زن سوم هستم .... پس خودت خواستی ؟ ....................... چرا انقدر بچه داري ؟ اگر نداشتم شوهرم نگهم نمي داشت .....&lt;br /&gt;*****************&lt;br /&gt;همين يك دونه بز را آوردي براي فروش ؟ آره اينو خريدم كه تا ظهر بفروشم و برم..... از كجا خريدي ؟ از توي روستا چقدر برای خودت ميمونه ؟ 10-15 تومان شوهرداري ؟ آره اون چيكار ميكنه فراش مدرسه است. حقوقش خيلي كمه، زندگي مون نمي گذره، اگر حقوق ها رازياد كنند اين همه سختي نمي كشيم. بچه هم داري ؟ آره دوتا. خب پس ديگه تا وضع اينجوريه بچه دار نشو اقلا.... دختر ندارم دوتا پسر دارم دلم دختر ميخواد شوهرت هم ميخواد؟ آره ... شوهرت زن دیگه نداره ؟ نه نه الحمدالله اهلش نيست&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L520xH811/bozi_ali4-c0c23.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 216px; CURSOR: hand; HEIGHT: 433px" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L520xH811/bozi_ali4-c0c23.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;*****************&lt;br /&gt;به جز بزفروشي كار ديگه هم ميكني؟ كاركه زياد ميكنم كجا؟ خانه ، صحرا ،.... اما از اون كارها پول در نمياد كه .... پس فقط اينجا كار ميكني ؟ اينجا که كار نميكنم بز مي فروشم...(!) چندتا بز از صبح تا حالا فروختي ؟ دوتا چندتا مونده؟ هيچي اين يكي مال پسرمه پسرت هم اينجاست؟ آره چرا خودش نمياد بفروشه؟ اون هنوز بلد نيست مگه بلدي ميخواد؟ حالا تا ياد بگيره چندسالشه ؟ 24 سال شوهرت چرا نمياد؟ كار اون نيست زن ديگه هم داره؟ خب بله. چرا؟ اين مردا خب دوست دارن زن زياد داشته باشن به نظرت چه جوري بهشون بگيم كه زن دوم نگيرن.. ....... خب دولت بهشون اجازه داده این قانونه.... خب حالا ما می خواهیم بگيم دولت خودش با يك قانون ديگه جلوشونو بگيره دولت خودش هم میخواد ...شما چه جوری میتونین جلوشو بگیرین؟....&lt;br /&gt;*****************&lt;br /&gt;شوهرت كجاست ؟ مريضه بچه ها ؟ نيستند شوهرت تنهاست ؟ نه زنش هست پس تو ؟ ............. چرا شوهرت دوباره زن گرفته؟ خب مردا اينجوري دوست دارن. تو نگفتي چرا ؟ نه خب ناراحت نيستي ؟ نه عادت كردم به چي ؟ ...... دوست داشتي كه زن نمي گرفت ؟ خب بله دوست داري كه يك قانون باشه كه اجازه نده شوهرت زن ديگه ای بگيره؟ خب بله&lt;br /&gt;***************&lt;br /&gt;شوهرت كجاست ؟ خانه چرا او نمي آيد ؟ كار او نيست ... بچه ها چي ؟ به صحرا...&lt;br /&gt;****************&lt;br /&gt;شوهرت كجاست ؟ كاردريا(7) ميكند... بچه ها ؟ توي خانه كوچيك هستند ؟ آره تنها گذاشتيشون؟ نه ..... مادرت ؟ نه همسايه ها ؟ پيش هوويم گذاشتم كمكت ميكنه؟ .آره، خب منم کمکش می کنم دوستش داري ؟ ......... شوهرت را چي ؟ نه!نه!خیلی بوالهوسه!! فکر میکنی چه جوری جلوی بوالهوسی اشو میشه گرفت؟ قانون بذارن که مردا دیگه نتونن چندتا زن بگیرن...&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L520xH347/_MG_1599aaaa-a64fb.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 254px; CURSOR: hand; HEIGHT: 167px" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L520xH347/_MG_1599aaaa-a64fb.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;****************&lt;br /&gt;اینجا كسي اذيتت نمي كنه ؟ براي چي ؟ خب يك زن تنها اومدي داري دوتا دونه بز مي فروشي ؟ همه دارن ميفروشن مردها اذيتت نمي كنند؟ عرضه شو ندارن... شوهر نداري؟ نه ، مرده.... تو كه خيلي جووني ديگه شوهر نكردي ؟ نه هنوز. حالا بابام كه هست بابا ت هم بز مي فروشه؟ نه اون پيره مريضه من بز ميارم چه كسي بزها را به صحرا ميبره؟ من خودم وقتي مياي شهر چي ؟ خب هرروز كه نميام مي سپرم به كسي ... برادرات؟ نه اونا نيستند كار دريا ميكنن&lt;br /&gt;*****************&lt;br /&gt;كارگران خانگي ؟ كارگران بیابانی ؟ كارگران بي مزد ؟ دهقان ؟ چوپان ؟ واسطه ؟ مادر ؟ همسر؟ هوو؟ به كدام نام خوانده مي شوند اين بي نامان روزگار كه خود فخر روزگارند...ملغمه اي از ابتدايي ترين شكل زندگي و فرهنگ و بينش از يك سو و قانوني كه نه خيلي پيش تركه گاه حتي بسيار پس تر از اين فرهنگ گام بر ميدارد از سوي ديگر، تعريف زندگي اين اقشار فرودست است.&lt;br /&gt;اينان حتي صاحبان گله هم نيستند .....يا واسطه اند و بسيار فقير که به دلالی فروش یکی دو بز در هفته روزگارمی گذرانند و يا چوپانان دلسوز گله هاي شوهران ،پسران ، پدران خودند بی هیچ ادعایی... تا كه با كدامين مرگ اين اندك را نيز از دست دهند و تهي دست وبي پناه ، اما پرغرورو مهربان همچنان خاموش وعاشقانه دوست داشته &lt;a href="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L520xH777/DSC_0088-5f289.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 276px; CURSOR: hand; HEIGHT: 417px" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L520xH777/DSC_0088-5f289.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;باشند ....&lt;br /&gt;انگار چاره اي جز اين نيست كه اين چوپان- زنان صحرايي خيزران مصيبت بر خود بكوبند و ختم بوالهوسي شوي را از دولتي بخواهند كه خود سوار بر بادهاي سياه مردانه مي تازد ....... انگار چاره اي جز اين نيست كه اين رازداران سواحل ، باد نوبان(8) به زير آورند و سهم برابر از مالي را كه برادران به سفرِِ دريا رها كرده اند و اينان به تيمارش نشسته اند از دولتي بخواهند كه خود مردانه قسمت ميكند و نابرابر.....&lt;br /&gt;باري ، اينان زنان بزفروش ميناب بودند ..... زناني كه حاضرشدند انگشت هاي كشيده به رنج خود را به عهد، بر پاي ورقي زنند كه فرياد دادخواهي شان را پنهان ازبادسرخ و نوبان و شیخ شنگر(9) به گوش كساني مي رساند. زناني كه هيچ نداشتند و همه زندگي بر دوششان بود... زناني كه ديرو زودي خود به باد سپرده مي شوند و از اينك، به پروردن كهره هايي نشسته اند كه در مجلس زارشان بر طشت خونش فتاده خواهند شد.&lt;br /&gt;پانوشت ها:&lt;br /&gt;1. کهره به زبان محلی به معنای بز 2 . اشاره به بیماری زار که در مراسم شفای آن کهره قربانی می کنند 3. گارم زنگی درخت بومی خوش قواره و کشیده منطقه هرمزگان و بنادر 4 . پنجشنبه بازار زنان میناب .منصوره شجاعی . سایت تریبون فمینیستی . (1383) www.iftibune.com 5 . نوعی خوراک بومی منطقه با ترکیبات ماهی و خاک سرخ و ادویه جات محلی 6. اشاره به مراسم زار که بزی را درطشتی بزرگ سر می برند و مریض را به ضرب خیزران وا میدارند که خون داغ بز را بخورد 7. کاردریا در منطقه هرمزگان از ماهیگیری تا قاچاق را شامل میشود که به نسبت موقعیت و فرد معنی می شود 8 . نام یکی از بادها که اهالی ساحل را گرفتار خود می کند 9 . این هم نام یکی دیگر از بادهاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L520xH349/DSC_0154-1c629.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 347px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L520xH349/DSC_0154-1c629.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-3540511046019550712?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/3540511046019550712/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=3540511046019550712' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3540511046019550712'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3540511046019550712'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='زنان بزفروش ميناب : كارگر ؟ چوپان ؟ همسر ؟ مادر؟ ...'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-2868492096908634961</id><published>2009-03-18T09:06:00.000-07:00</published><updated>2009-03-18T09:17:02.125-07:00</updated><title type='text'>رقص و شادی و جشن در چهارشنبه سوری سال 87</title><content type='html'>&lt;p align="center"&gt;&lt;object height="364" width="445"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/M4ADRscOBcI&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0xcc2550&amp;amp;color2=0xe87a9f&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/M4ADRscOBcI&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;color1=0xcc2550&amp;color2=0xe87a9f&amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="445" height="364"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;object height="364" width="445"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/2wlKUMeAJT4&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0xcc2550&amp;amp;color2=0xe87a9f&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/2wlKUMeAJT4&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;color1=0xcc2550&amp;color2=0xe87a9f&amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="445" height="364"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;object height="364" width="445"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/VydZyLGheGk&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0xcc2550&amp;amp;color2=0xe87a9f&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/VydZyLGheGk&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;color1=0xcc2550&amp;color2=0xe87a9f&amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="445" height="364"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;object height="364" width="445"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/388SuZFbl54&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0xcc2550&amp;amp;color2=0xe87a9f&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/388SuZFbl54&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;color1=0xcc2550&amp;color2=0xe87a9f&amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="445" height="364"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;object height="364" width="445"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/p6gG3rElPVo&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0xcc2550&amp;amp;color2=0xe87a9f&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/p6gG3rElPVo&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;color1=0xcc2550&amp;color2=0xe87a9f&amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="445" height="364"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;object height="364" width="445"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/-w1PwWBISH0&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0xcc2550&amp;amp;color2=0xe87a9f&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/-w1PwWBISH0&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;color1=0xcc2550&amp;color2=0xe87a9f&amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="445" height="364"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;object height="364" width="445"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/vgPWSkPf9Ug&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0xcc2550&amp;amp;color2=0xe87a9f&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/vgPWSkPf9Ug&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;color1=0xcc2550&amp;color2=0xe87a9f&amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="445" height="364"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-2868492096908634961?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/2868492096908634961/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=2868492096908634961' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/2868492096908634961'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/2868492096908634961'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2009/03/blog-post_18.html' title='رقص و شادی و جشن در چهارشنبه سوری سال 87'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-4005893368335498355</id><published>2009-03-02T07:17:00.000-08:00</published><updated>2009-03-02T07:21:43.750-08:00</updated><title type='text'>فعال در بند جنبش زنان را آزاد کنيد</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.asre-nou.net/php/images/zanan-4.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 193px" alt="" src="http://www.asre-nou.net/php/images/zanan-4.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#660000;"&gt;هزاروهفتصد نفر و ۷۰ گروه و کمپين و سايت خواهان آزادی عاليه اقدام دوست شدند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;فعال در بند جنبش زنان را آزاد کنيد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۲ مارس ۲۰۰۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما امضا کنندگان اين بيانيه مصرانه خواستار توقف اينگونه برخوردهای غيرقانونی و قهرآميز با فعالان جنبش زنان و کنشگران کمپين يک ميليون امضا هستيم و از قانونگزاران و مسئولين قضايی کشور می خواهيم بازنگری در قوانين تبعيض آميز عليه زنان را جايگزين اين برخوردهای غيرقانونی كنند و با تجديدنظر در احكام حبس و زندان، همراهان جنبش زنان و كنشگران كمپين يك ميليون امضا را آزاد كنند.&lt;br /&gt;در پی انتشار بيانيه اعتراضی نسبت به اجرای قطعی حکم عاليه اقدام دوست و درخواست آزادی او، تاکنون بيش از ۱۷۰۰ نفر در ايران و خارج کشور و حدود ۷۰ گروه، سايت و وبلاگ و کمپين و...خواستار آزادی اقدام دوست شده اند. جمع آوری امضا برای آزادی عاليه اقدام دوست همچنان ادامه دارد. متن بيانيه اعتراضی:فعال در بند جنبش زنان را آزاد کنيدآمادگی برای پيشواز روزجهانی زن ازهردو سو آغاز شده است؛ هم ازسوی فعالان جنبش زنان و هم از سوی بازدارندگان جنبش زنان. گويا بايد به استقبال فشار و زندان و تعليق و تعزير برويم وشادی بزرگداشت روز جهانی زن با اندوه اسارت زنان حق طلب جنبش زنان برايمان تيره و غمناک شود. مبارزان مسالمت جوی صحنه عدالت خواهی درحالی به بند کشيده می شوند كه ندای حق طلبانه شان ذره ذره سنگ سخت قوانين ناعادلانه را نرم می کند تا بی حقوقی زنان اين ديار ذره ای جبران شود اما در عوض خود به بند کشيده می شوند. اجرای حکم عاليه اقدام دوست، اين زن تنها در آستانه فصلی سرد که زندگی اش را فدای عدالت خواهی اش کرده است و بايد سه سال از عمرش را در اوين بگذراند، نمونه ی عينی افزايش فشار بر زنان است.عاليه اقدام دوست از بازداشت شدگان تجمع مسالمت آميز ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵ است. او در دادگاه بدوی به سه سال و چهار ماه حبس تعزيری و ۲۰ ضربه شلاق محکوم شد و دادگاه تجديد نظر حکم سه سال حبس او را تاييد کرد. او روز يکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷ تحت الحفظ از فومن، شهر محل زندگی اش به زندان اوين در تهران منتقل شد در حالی كه حتی فرصت تماس با دوستانش را نداشت تا برای بدرقه به زندان در کنارش باشيم. عاليه اقدام دوست اولين فعال حقوق زنان است که با حکم قطعی راهی زندان می شود. آيا اين آغازی است برای پايان دادن به فعاليت های مسالمت جويانه زنان؟اين قبيل برخوردهای بازدارنده در مقابله با فعالان زنان در حالی است که اقدامات آنان کاملا قانونی و در راستای قوانين کشور و حقوق شهروندی است.لذا ما امضا کنندگان اين بيانيه مصرانه خواستار توقف اينگونه برخوردهای غيرقانونی و قهرآميز با فعالان جنبش زنان و کنشگران کمپين يک ميليون امضا هستيم و از قانونگزاران و مسئولين قضايی کشور می خواهيم بازنگری در قوانين تبعيض آميز عليه زنان را جايگزين اين برخوردهای غيرقانونی كنند و با تجديدنظر در احكام حبس و زندان، همراهان جنبش زنان و كنشگران كمپين يك ميليون امضا را آزاد كنند.اشخاصآتش ارشادي، آتيلا توركوگلو، آخوندی، آدين مزدك، آذر ايران، آذر شاهوردي، آذر قند ريز، آذر معصوم خانی، آذر يعقوبي، آذرخش صادقزاده، آذرين صادق، آذين ميرسياح، آرام آرين، آرام ج، آرتميس حبيبی آزاد، آرزو حسيني، آرش ايروانی م.ساقي، آرش برزگر، آرش بهمني، آرش صادقي، آرش عنقايي، آرش گيتي، آرش گيتي، آرش مهرپرور، آرش نصيری اقبالي، آرش کمانگير، آرمان اماني، آرميتا آزاد، آرمين قهقائي، آرمين مشكال، آريا صديقي، آزاد حاجی آقايي، آزاد مراديان، آزادزن ايراني، آزاده آزاد، آزاده اشعاری (کمپين قبرس)، آزاده تاج پور، آزاده تاجپور، آزاده جمشيدي، آزاده سليماني، آزاده فرامرزيها، آزاده گودرزي، آزيتا داوران، آزيتا رضوان، آسو صالح، آسويا زندي، آسيه اميني، آسيه صديقيان، آقا فخر مير لوحي، آمانج پاکدل، آمنه شيرافكن، آمين روحاني، آناهيتا کوچمشگي، آنيتا ارفعي، آيدين حسنلو، آيدا سعادت، آيدا قجر، آيدين حاجی زاده، آينده آزاد، ابراهيم امدادي، ابوالفضل علی نژاد، احترام شادفر، احسان دهكردي، احسان صباغيان، احسان مخير، احسان نصر، احمد بيکلو، احمد رازاني، احمد رفعت، احمد رناسی، احمد سراجي، احمد گلازنگي، احمد نجاتي، احمد نظامي، اختر شير محمدی (کمپين آمل)، اختر قاسمي، اذر احمدي، ارژنگ نجاريان، ارش امامي، ارش انواري، اريا ايراندوست، استاطيرا آريا، اسمائيل گيتي، اسماعيل هوشيار، اسيه کاظمي، اشرف چيتگرزاده، اصلاح طلب، اعظم قريشي، افروز مغزي، افسانه اناركي، افسانه زراعتكاري، افسانه گودرزي، افشين بابازاده، افشين زندي، افشين عربي، افشين نيك روش، افشين ابراهيمی جم، افشين زارعي، افلاطون ايراني، اقبال اقبالي، اكرم حيدري، اكرم محمدي، الای آريامان، الما ژاله چيان، الميرا انصاري، الناز آزادي، الناز انصاري، الناز بابايي، الناز بيات، الناز پيراني، الناز طاهری فر، الناز ناطقي، الهام انصاري، الهام بنائي، الهام پاوه نژاد، الهام كاميابي، الهام هيبتي، الهه محمدي، الهه يدملتيان، اليا ماهان، اميد كوهي، امير آزادي، امير پويان توكلي، امير حسين بهادري، امير خالقي، امير خسروي، امير رسولي، امير عابدي، امير علی كاني، امير قادر مرزي، امير كلهر، امير م.معصومي، امير مقصودي، امير نصيري، امين علم الهدي، اميد اسدي، اميد ايران مهر، اميد زماني، اميد منتظري، امير اميرقلي، امير حسين آل شيخ، امير حسين گنج بخش، امير خالقي، امير رشيدي، امير شهابيه، امير فرشاد ابراهيمي، امير مظفر اميني، امير يعقوبعلي، امين درستي، امين قره حسنلو، امين موسوي، امينه تقوايي، ايرج اوراجی گيوي، ايمان رحيمي، اکبر دوستدار، اکبر شيرزادي، اکبر عطري، اکبر مرادي، اکرم پرنيا، اکرم خيرخواه، اکرم شهلايي، اکرم يزدانشناس، ايرج اديب زاده روزنامه نگار، ايرج فرهمند، ايلگار تبريزي، ايمان مهدی زاده، بـابـک مـنـو چـهـري، بابک يحيوي، بابك بهزادي، بابك خرمي، بابك فتح اللهي، بابك مهراني، بابک ابراهيمي، بابک پاکزاد، بابک پرهام، باريش جلال زاده، بانو صابري، بايز افروزي، بتول تبتي، بخشعلی مرادي، بعثت سلجوقي، بلال مرادويسي، بنفشه بندعلي، بنفشه حجازي، بهار پرتو، بهار خسور، بهار مجدزاده، بهاره صمدي، بهاره علوي، بهاره مختاري، بهاره مختاري، بهاره مرادي، بهاره ميرزاحسين، بهرام بهراميان، بهرام جم، بهرام رحيمي، بهرام شكراني، بهرنگ خجسته، بهرنگ سلطاني، بهروز برهمن، بهروز سورن، بهروز فدايي، بهروز فروخي، بهزاد اميري، بهزاد خوشحالي، بهزاد رضايي، بهزاد مهراني، بهزاد مهرداد، بهزاد هوشمندي، بهزاد کريمي، بهمن آرميتي، بهمن اميني، بهمن اميني، بهمن حسنوند، بهمن نيرومند، بهناز شکاريار، بهناز مهراني، بهنام زندي، بهنام سپهرمند، بی بی ناز اماني، بيژن پيرزاده، بيان محودي، بيتا طاهباز، بيتا مفرد، پاژند پارسي، پانته آ آذري، پدرام خزايي، پرتو نوری علا، پرديس حقاقيان، پرستو اله ياري، پرستو دوكوهكي، پرستو فروهر، پرناز علوي، پرويز زندنيا، پرويز صناعي، پروين ضرابي، پروين ابراهيم زاده، پروين اشرفي، پروين امامی - روزنامه نگار، پروين ذبيحي، پروين محسني، پروين اردلان، پروين طالبان پيرا، پريا پاك سرشت، پريچهر كرمي، پريسا احمديان، پريسا انصاري، پريسا شهروزي، پريسا علوي، پريسا كريمي، پريناز اتابكي، پريسا اميری الياسي، پريسا بختياري، پريسا تنکابني، پريسا کاکائي، پريوش کريمي، پژمان درخشان، پژمان موسوي، پژهان مختاري، پگاه سجادي، پوران کريمي، پونه همتي، پويا زندي، پويا رونق، پويا عزيزي، پويا ماهان، پويش عزيزالدين، پيام بيرجندي، پيروز كياني، پيمان زيركي، پيمانه اميري، پيام پدارمي، پيام روشنفکر، پيمان محتشمي، تارا عظيما، تارا نجد احمدي، تايماز منقبتي، ترانه آزاد، ترانه اميدي، ترانه اميرتيموري، ترگل اميدي، ترلان تمجيدي، تقی روزبه، تهمينه بستاني، توانا اميدي، توکا تبري، تينا دلجو ثابتي، تيرداد بنکدار، تيرداد کاوياني، تينا ديباج، ثريا آزادفر، ثريا فلاح، ثريا عزيز پناه، ثريا يعقوبي، جعفر پناهي، جعفر حسين زاده: فعال سياسی اجتماعي، جعفر يگانه -مهران اديب، جلوه جواهري، جمال عاملي، جمشيد اسدی، پاريس فرانسه، جمشيد آيين دار، جمشيد عارف، جميله نجفي، جهانبخش آموس، جهانشاه جاويد، جهانشاه رشيديان، جواد احساني، جواد رحيم پور، جواد روح، جواد شفايی از ايتاليا، جواد شفايی از ايتاليا، جواد لگزيان، جوانان ايرانی آزاد - پاريس، جيران رحمانيان، چياکو کاکايي، حامد يوسفي، حبيب تبريزيان، حسام ازازيل، حسام شريعت، حسام فيروزي، حسن اميري، حسن جعفري، حسن حسابي، حسن رحيمی بيات، حسن رسولي، حسن شريعت مداري، حسن عربزاده حجازي، حسن كنگرلو، حسن نايب هاشم، حسن کنگرلو، حسين زندي، حسين فقيه، حسين لاجوردي، حسين مشفق، حسين رونقی ملکي، حسين شيبان، حسين علوي، حسين غلامي، حسين غلامي، حسين فرحزاد، حسين قاضيان، حسين قرباني، حسين وليزاده، حسين يزدانشناس، حمد معروف زاده، حمزه نام آور، حميد آزرم منش، حميدرضا دربيدي، حميده تقی زاده، حميده سهرابي، حميد بی ازار، حميد پيماني، حميد حميدي، حميد رضا عسگری نژاد، حميد روحي، حميد عباسي، حميده ابدالي، حميده نظامي، حميده وطني، حنا رحيمي، حنيف نوحي، حوا تهراني، حورا وکيلي، حوری خسروشاهي، حيدر حسين دوست، خاطره عبداللهی دوركي، خاطره فرامرزيها، خديجه نبی الله، خديجه مقدم، خسرو بكتاش، خسرو خواجه نوري، داريوش اقبالي، داريوش پرتوي، دانش گيتي، داوود خاضعي، درسا سبحاني، درسا شرقي، دريا فرخ، دكتر حميد نصيري، دكتر فاطمه حقيقت جو، دكتر محمود راضي، دكتر مسعود امير خليلي، دكتر منصور رستمي، دكتر مهرداد ماجدي، دلارام آزاد، دلارام علي، دلارام قويدل، دنيا دستاران، دنيا مرادی منش، دوست بهمن، دکتر پرويز داورپناه، دکتر جلال جلالی زاده، دکتر حسن کيان زاد، دکتر محمد رضا صفايی - دانمارک، دکتر محمد علی توفيقي، دکتر مهرزاد بروجردي، دکتر هوشنگ سبحاني، ديانا ثاقب، راحله باقري، راحله عسگری زاده، رازيه نعمتي، راضيه ديلم صالحي، رامونا مينويی فر، رانی گلكنار، رحمان رحماني، رزا حسامي، رسان ايرانشهر، رستم شيراني، رضا احدي، رضا براهني، رضا بی شتاب، رضا پهلوان، رضا جرياني، رضا چرندابي، رضا حسين پور، رضا خاقاني، رضا دانش، رضا دهقان، رضا دهقان، رضا سياووشي، رضا سيدی پور، رضا شاه حسيني، رضا شاهين، رضا صفاتي، رضا صفايي، رضا صنعتي، رضا عزيز نژاد، رضا عليخاني، رضا غريب، رضا فرحيه، رضا فروغي، رضا كاوياني، رضا كريمي، رضا محمدي، رضا مرادي، رضا يميني، رضوان مقدم، ركسانا صفا، رها شريفي، رها نيكو، رها هاشمي، رها کاوه، روجا بندري، روحی شفيعي، رودابه اميديان، روزبه رحيميان، روزبه صف شكن، روزبه كريمي، روزبه كوثر، روژێن شريفي، روشن جاد، روناك جاد، روناک علوي، رويا عبدالحسن زاده، رويا كاشفي، رويا كوهان، رويا مدرسي، ريحانه طباطبايي، رکسانا ستايش، ريحانه حقيقي، زارا امجديان، زری احمدي، زری كافي، زهرا اكبرزاده، زهرا بی شتاب، زهرا توفيق عصري، زهرا درويي، زهرا سينايي، زهرا سينايي، زهرا صادقي، زهرا طالشي، زهرا قنبري، زهره ارزني، زهره اسدپور، زهره سلطاني، زهره شجاعي، زهره گل محمد زاده، زويا نيك، زويا اسکندريان، زيبا زمردي، زيبنب اكبرزاده، زکيه خسروشاهي، زيتون کشميري، زينب پيغمبرزاده، زينب نعمت زاده، ژاله دبيرسپهري، ژاله سالاري، ژاله گيتی فروز، ژاله کامل، ژانت آفاري، ژيلا شار، ژينا جواد نيا، ژيلا بنی يعقوب، ژينا مدرس گرجي، س. سليم نژاد، سارا ابطحي، سارا ابيوان، سارا افخمي، سارا ايمانيان، سارا جزايري، سارا دباغ، سارا زاهدي، سارا سومالي، سارا صباغيان، سارا طبايي، سارا كريمي، سارا نظري، سارا کريمي، سارا يوسفي، ساسان رضايي، ساسان فتحي، سالومه مرزي، سام قندچی، ناشر و سردبير ايرانسکوپ، سام نصرتي، سامان حمزه، سامان شاه محمدي، سامره مرادي، سامی حرير، سامی عزيزي، ساناز افتخار زاده، ساناز الله بداشتي، ساناز محسن پور، سپهر ياسمني، سپيده پورصفرقلي، سپيده يوسفي، ستاره سجادي، ستاره هاشمي، سجاد کناني، سحر رضايي، سحر رفيعي، سحر ساماني، سحر گيتي، سحر مرانلو، سحر مفخم، سحرصنيعي، سرور صاحبي، سروناز سلطاني، سروه پديدار، سعيد پريوندي، سعيد جلالی فر، سعيد علامه، سعيد وحيدي، سعيد آرمان، سعيد پورحيدر، سعيد پيوندي، سعيد دادشي، سعيد صحرايي، سعيد عبدي، سعيدحسوميان، سعيده صديقي، سعيده يوسفي، سعيده يوسفي، سكينه حاج مشهدي، سكينه هاديپور، سما دختر دريا، سمانه عابديني، سمانه گرامي، سمانه موسوي، سمنو پرورده، سميرا عبدي، سميه رشيدي، سميه نصيري، سميه نهاونديان اصفهاني، سميرا توکلي، سميرا درويشي، سميرا شکري، سميرا ميرزايي، سميه جادی گلي، سميه جعفري، سميه صمدي، سها کاشف، سهراب كريمي، سهيلا عزيزي، سهيل آصفي، سهيلا اکبري، سهيلا شکري، سهيلا يگانه، سودابه آزاد، سودابه اسكندري، سودابه فرخ نيا، سودابه منتظري، سوده راد، سورنا هاشمي، سوسن ايراني، سوسن طهماسبي، سوسن عطائيان، سوسن عمادي، سولماز ايکدر، سولماز حسينيون، سونا پورميرزاجاني، سونيا پورميرزاجاني، سياوش ابقري، سياوش فرمانفرمايان، سيد افشين اميرشاهي، سيروس مانسيني، سيروس ندايي، سيما صاحبي، سيما مقدم، سيامک ستوده، سيامک طاعتي، سيامک نفتچي، سياوش انصاري، سياوش خدايي، سياوش عبقري، سيد حميد صدر، سيد مهرداد ترابی زنجاني، سيد کوهزاد اسماعيلي، سيده هدی وزيری بزرگ، سيروان خوانچه زر، سيروس برهمن، سيما حسين زاده، سيمين بهبهاني، سيمين مرعشي، سيمين کريمي، سينا انصاري، سينا پورميرزاجاني، سينا دانشمند، شادی ستار بگلو، شادی صدر، شارلوت مجد نيا، شاهرخ آصفي، شاهين زينعلي، شاهين دلنشين، شايا بيكاهي، شبنم احدي، شبنم روشن، شبنم شاهپوری از رضائيه، شبنم لك سريل، شبنم کهنچي، شراراه فشنگچي، شراره سامي، شراره كنورتبريزي، شروين السادات پارسي، شفيقه حميد زاده، شقايق کمالي، شكوفه ساكي، شكوه سالاري، شلير انفرادي، شمس تولايي، شنگول طلا، شهاب الدين شيخي، شهاب شهين فر، شهباز نخعي، شهبال معروفي، شهرام رفيع زاده، شهره شهرضايي، شهره محولاتي، شهره موحدي، شهروز اميري، شهريار آچن، شهريار عظيمي، شهريار مندنی پور، شهريار محمددي، شهريارايازي، شهلا آبقري، شهلا انتصاري، شهلا باورصاد، شهلا بهاردوست، شهلا صفايي، شهلا فرجاد، شهلا فروزانفر، شهلا منبيني، شهنار غلامي، شهناز دري، شهناز قاروني، شهناز مشتعل، شهين شعار، شهين يزدان يار، شهين دوستدار، شهين منصوري، شوانا بختياري، شيدا هزاوه، شيرين دخت نورمنش، شيرين سرمدي، شيرين سهيلي، شيما اثنی عشري، شيما فرزادمنش، شيما گاد، شيوا آييني، شيوا اماني، شيوا بديهي، شيوا بديهی نژاد، شيوا صف، شکوفه امين، شيدا جهان بين، شيرانا محلوجي، شيرين اکبري، شيرين خمانيان، شيرين عبادي، شيرين فاميلي، شيرين کريمي، شيما پور قديري، شيما کلباسي، شيوا نظرآهاري، صادق شجاعي، صادق كار، صالح ناصري، صالح نصيري، صبا آقايي، صبا شفيعي، صبا ماني، صبرا رضايي، صبريه نجفي، صدراعبدالهي، صدف عليزاده، صديقه مصاءبي، صغری اروجلو، صفار ساعد، صفيه قره باقي، صلاح ايران دوست، ضيا هاشمي، ضياء الدين حسني، طاهر خسروشاهي، طاهره بهبويي، طاهره تام آور، طلعت تقی نيا، طليع حاج زرگرباشي، طناز زندي، طه ولی زاده، عابد افتابي، عاطفه گندم آبادي، عاطفه يوسفی امين، عاليه مطلب زاده، عاليه شادمان، عباس امير انتظام، عباس لک، عباس نوريفر، عبد المجيد مجيدي، عبداللطيف عبادي، عبدالله محمدي، عبدالله مسعود، عذرا طبري، عزت گوشه گير، عزرا صمدي، عسل اخوان، عسل پيرزاده، عسل شاهپوری پارسی از رضائيه، عشا مومني، عصمت نفيسي، عطار نيشابوري، عطراميز رضازادگان، عطيه هم روش، عطيه وحيدمنش، عفت ماهباز، عفت محمدپور، علی آزاد، علی افشاري، علی باريكاني، علی پور نقوي، علی پيشگاه، علی جعفري، علی خامنه اي، علی رحمتي، علی رحمتي، علی رحيمي، علی سالم، علی صمد پوري، علی قاسمي، علی محسني، علی معظمي، علی ملكزاده، علی يوسفي، عليرضا اميري، عليرضا بهرامي، عليرضا پير احمديان، عليرضا جباري، عليرضا رجايي، عليرضا صادقي، عليرضا فقاهتي، عليرضا مرداي، عليرضا مير مويدي، علی اتحاد، علی اجاقي، علی اسفاري، علی اشرافي، علی اصغر رمضان پور، علی افشاري، علی اميرقلي، علی اکبر قنبري، علی پرستو، علی جعفري، علی طايفي، علی عبدي، علی عليزاده، علی قائدی (وبلاگ همين جا روی زمين)، علی قادری سروش، علی مختاري، علی مختاري، علی نام آور، علی واعظی پور، علی کلائي، عليرضا اخوان، عليرضا جباري، عليرضا شريعت پناهي، عليرضا شيرخاني، عليرضا صرافي، عليرضا فوقاهتي، عليرضا فيروزي، عليرضا هدايت، عليشير نوايي، عماد پارسي، عيسی سحرخيز، غزال محسن پور، غزاله عسگری زاده، غزل رستمزاده، غزل گشنيزجاني، غزل مجدزاده، غلامعلی اميرابراهيمي، ف. ملكشاهي، فائزه اعظم کاري، فاطمه نيکو، فاطمه احمدي، فاطمه امين طوسي، فاطمه بهادري، فاطمه تهراني، فاطمه خياباني، فاطمه دري، فاطمه دوروديان، فاطمه شاه نظري، فاطمه صابري، فاطمه صفا، فاطمه فرهنگخواه، فاطمه گوارايي، فاطمه مسجدي، فايزه مدرس گرجي، فتانه صادقي، فتانه عباسي، فتانه فتحي، فتانه فراهاني، فتانه مردرخ، فخری شادفر، فخری حسيني، فخری شادفر، فراست ناصري، فرامرز محمدي، فرانك آييني، فرانک فريد، فربد ظهيری عراقي، فرح طاهري، فرح قنبري، فرحناز سلطانيان، فرخنده جبار زادگان، فرد صابري، فرزاد پورمرادي، فرزاد جليلي، فرزاد طلوعي، فرزاد عبدي، فرزان ژوله، فرزانه آزاد، فرزانه ايرانمنش، فرزانه ايل بيگي، فرزانه پرتوي، فرزانه پورياري، فرزانه جوانبخش، فرزانه طاهري، فرزانه عظيمي، فرشاد دوستی پور، فرشاد سر افراز راد، فرشته آزاري، فرشته اعظمي، فرشته حجازي، فرشته شيرازی از کمپين شهر آمل، فرشته صباحي، فرشته فراهاني، فرشته قاضي، فرشته كريم پور، فرشته مجيدي، فرشته موسوي، فرشته نصيرزاده، فرشيد صالحي، فرشيد عطايان، فرشيد مقدم كرماني، فرشيد قاسمي، فرناز سيفي، فرناز قراري، فرناز كمالي، فرناز کمالي، فرنازاسلامي، فرنوش مجتبی پور، فرهاد آگاه، فرهاد اميري، فرهاد فربد، فرهاد فرجاد آزاد، فرهاد نجفي، فرهاد ياوري، فرهنگ حسينی امين، فروغ توفيقي، فروغ سميع نيا، فروغ قره داغي، فری بهزادي، فريبا فرنوش، فريبا كياني، فريبا نجفي، فريبا يگانه آهنگ، فريبرز آرام، فريد نجفي، فريده پورعبدالله، فريده غائب، فريده يزدي، فريبا اسدي، فريبا اميني، فريبا داودی مهاجر، فريبا مختاري، فريد رستگار، فريده خسروشاهي، فريده هاشمی احمدي، فريده يزدي، فريما کشاورز، فريما کشاورز، فرين حسين روحانيان، فريناز آزادفر، فهيمه خضر حيدری، فهيمه كمالي، فواد پاشايی (حزب مشروطه ايران)، فواد خاکنژاد، فواد نجفي، فيروزه مهاجر، فيروزه فروردين، فيروزه فولادي، قاسم شيرازي، قاضی ربيحاوي، قدسی سرمست، قريده لايق، كاظم دوستي، كامران طاهباز، كاوه حيدري، كاوه قاسمی كرمانشاهي، كبری كريمي، كرامت عزيزي، كريم شمبياتي، كسری فروغی فر، كلارا مراديان، كوروش آريا منش، كوهيار بهدين، كيارش يوسفي، كيانوش جاسري، كيانوش عطائيان، كيانوش ياسايي، گرجی مرزبان، گلاره مستشاري، گلاره نصرتي، گلاله بهرامي، گلبرگ باشي، گلرخ نصيري، گلشن زمردي، گلناز بهگو، گلناز نظراوا، گندم احتشام، گوهر بيات، گوهر شميراني، گيتی سلامي، گيلدا صديقي، گيتی خيرخواه، گيل آوايی از هلند، لاله رضايي، لاله شاکري، لرنيك پارسا، لوا زند، ليزا زارع، ليزا عبدالحسن زاده، ليلا انصاري، ليلا قبادي، ليلا كرمي، ليلا كيهاني، ليلا ملک محمدي، ليلاابراهيمی فخاري، ليلی شريف، ليلا اسفاري، ليلا نظري، ليلا نوروزي، ليلاصحت، ليلی ارشد، ليلی بهبهاني، ليلی فرهادپور، م.خزري، م.نوروزپور، ماجد خاتم، مارال فرخي، ماريو عادلي، مازيار شيرازي، مازيار امرائي، مازيار سميعي، ماندانا احمدي، مانی طبايي، مجتبی سميع نژاد، مجتبی لچيناني، مجيد بوژآبادي، مجيد ميرزايي، مجيد نيكو جم، مجيد اينانلو، مجيد ملکي، محبوبه عباسقلی زاده، محبوبه كرمي، محبوبه محبي، محترم مومنی روحي، محدثه صابری، محسن بهرامي، محسن پری زاد مفدم، محسن پيماني، محسن سازگارا، محسن سعيدزاده، محسن صفائي، محسن صيرفی نژاد، محسن عيسی پور، محسن فرامرزيها، محسن فرد، محمد اسدي، محمد افراسيابي، محمد اميري، محمد برزنجه، محمد بهشتي، محمد پورعبدالله، محمد جلال زاده، محمد حسيني، محمد خردمند، محمد رستمي، محمد رضا رئي، محمد رضا شيخي، محمد رضا غياثي، محمد رضا كسراني، محمد رضا لطفی يزدي، محمد رضا مرزي، محمد رضايي، محمد سليماني، محمد شمس، محمد شوراب، محمد صابر، محمد صيادي، محمد عالی نيا، محمد عباس رضايي، محمد فتوحي، محمد قريشی فر، محمد قنادزاده، محمد گيلاني، محمد محمدي، محمد مهدوي، محمد ولايتي، محمدرضا يزداني، محمدصابر، محمود ارگي، محمود حسينی سجادي، محمود علوي، محمود فعال، محمود نوروزي، محمود کرد، مرتضی اسلام زاده، مرتضی پاكي، مرتضی عبدالعليان، مرتضی صادقي، مرجان قهرماني، مرجان كنجكاو، مرجان لقايي، مرجان مهدوي، مرجان نمازي، مرسده هاشمي، مرضيه بخشی زاده، مرضيه خسروشاهي، مرضيه دانا فر، مرضيه ديلم صالحي، مرضيه رضايي، مرضيه ملکی راد، مريم حجت، مريم حسين زاده، مريم رجا، مريم رحماني، مريم زندي، مريم سجادپور، مريم شريف، مريم فراهاني، مريم محمد زداه، مريم نعميمي، مريم اسفاري، مريم افشاري، مريم پيمانی فروشاني، مريم حسين خواه، مريم خدارحمي، مريم خسروشاهي، مريم رمضا نپور، مريم زندي، مريم سطوت، مريم سليماني، مريم شريفي، مريم صالحی زاده، مريم صدر، مريم عرب عامري، مريم مالک، مريم محمدي، مريم مرادي، مريم ميرزا، مريم نکودست، مريم هيبتي، مريم کسايي، مزدک ابراهيمي، مزدک دانشور، مژده کامل، مژگان ثروتي، مژگان جهانشاهي، مژگان خورشيدي، مژگان قائم مقامي، مژگان قهرماني، مژگان ملکان، مژگان نظري، مستوره برادران نصيري، مسعود اسفاري، مسعود بهرامي، مسعود بهنود، مسعود بهوندي، مسعود ثابت قدم، مسعود حميدي، مسعود سفيري، مسعود سوفي، مسعود فتحي، مسعود كريمي، مسعود ميري، مسلم ابراهميمي، مصطفی زند، مطهره حافظي، مطهره يوشي، معبود توحيدی نژاد، معصومه ثاني، معصومه ضياء، معصومه قليزاده، معصومه لقماني، مقصود رنجبر، ملوک ملاحسيني، مليحه زهتاب، مليحه محمدی، مليکا امينه، مليکا شيرزادي، منصور تيفوري، منصور خاتم، منصور رضايي، منصور همداني، منصوره رمرودي، منصوره شجاعي، منوچهر اناركي، منوچهر تقوی بيات، منوچهر سروش، منوچهر شفائي، منوچهر فريد، منوچهر گيتي، منيره برادران، منيره كاظمي، منيزه گازراني، منيژه شكوهی تبريزي، منيژه مرعشي، منيژه صدرپور، منيژه فرد ابراهيم نيا، مهتاب فاطمي، مهتاب فراهاني، مهتاب قادري، مهتاب وحيدي، مهدخت صنعتي، مهدی برزين، مهدی ده نوايي، مهدی رچبي، مهدی سياح، مهدی مداح، مهديس رهبر، مهديه فراهاني، مهدی الماسيان، مهدی اميني، مهدی جليلخاني، مهدی دلبري، مهدی صادقی خلخالي، مهدی فتاپور، مهدی فخرزاده، مهدی مجبوري، مهدی مختاري، مهدی معصومي، مهدی مفخمي، مهدی مهدوي، مهدی موبدي، مهذی الله ياري، مهر گان نام آور، مهران احمدي، مهران اديب، مهران اديب، مهران براتي، مهران شيرزادي، مهران فرجي، مهران نظري، مهربان ايراني، مهرخ علم شيري، مهرداد بزرگ، مهرداد حسينيان، مهرداد درويش پور، مهرداد روزبهان، مهرداد فروغي، مهرداد مشايخي، مهرداد مهربد، مهرزاد حمزلو، مهرزاد غنی پور، مهرنوش اعتمادي، مهرنوش زنوزي، مهرنوش طبري، مهری حسيني، مهری سالاري، مهری مولانايي، مهسا دهقاني، مهسا شوراب، مهسا شکرلو، مهسا طاهران، مهشيد پگاهي، مهشيد باران، مهشيد جوانمرد، مهشيد راستي، مهشيد يوشي، مهناز خزائي، مهناز رمضانپور، مهناز سبزي، مهناز عباسي، مهين خديوي، مهين آلويي، موريس باقری مطلق پاشاکي، مونا روحاني، مونا سالم، مونا محرر، مونا محمدزاده، مونا محمدزاده، ميترا فرد، ميترا نجفي، ميترا نهچيري، ميلاد رفيعي، مينا ربيعي، مينا زنوزي، مينا سروش، مينا شكري، مينا مانی غلام، مينا ميرزاحسين، مينو كيامان، مينو گرجي، مينو مرتاضی لنگرودي، مير حميد سالک، ميلاد اسدي، مينا بهروان، مينا جعفري، مينا حدادزاده، مينا حسين زاده، مينا راد، مينا غيرتمند، مينا مانی قلم، مينا محرر، مينا محمد، مينا مهدوي، مينا کريمي، مينو هميلی (همبندی سابق عاليه در سالهای ۶۲و۶۳)، ميهن جزني، ناهيدخيرابي، نادر حاج محسن، نادر سلطاني، ناديه فضل، نازلی فرخي، نازلی نيک نژاد، نازميك كريميان، نازنين افشين جم، نازنين تقوايي، نازنين مقدم، نازنين افشين جم، نازنين جواهری شلماني، نازنين حسين پور، نازی عظيما، ناصر نعيمي، ناهيد سرجويي، ناهيد قاسمي، ناهيد ميرحاج، ناهيد توسلي، ناهيد جعفري، ناهيد خيرابي، ناهيد دره شوري، ناهيد کشاورز، نجمه زارع، نجمه غفاري، نجيبه سبحاني، ندا حبيب اله، ندا رستمپور، ندا رهنمائي، ندا ناظمي، ندا نيکپورنيکنژاد، نرگس توسليان، نرگس خالصی مقدم، نرگس خسرو شاهي، نرگس سجادي، نرگس كرمانشاهی / راديو صدای زنان-كانادا، نرگس محمدي، نريمان رحيمي، نسترن موسوي، نسرين بصيري، نسرين پرواز، نسرين حسيني، نسرين صمدي، نسرين مختاري، نسرين اردلان، نسرين چنگيزيان، نسرين حميدي، نسرين ستوده، نسرين عظيمي، نسيم بهاري، نسيم مقدم، نسيم ناصري، نسيم نصر، نسيم بهمنيان، نسيم تنها، نسيم خسروی مقدم، نسيم سرابندي، نصور نقی پور، نظام كبوداني، نعيم يگانه، نفيسه پارسا، نفيسه آزاد، نگار آسماني، نگار انسان، نگار رهبر، نگار سماک نژاد، نگار محمدی زاده، نگين سنبلي، نگين عبدالهي، نگين فتح الله نژاد، نوری حبيبي، نوژن مدينه اي، نوشين تقوايي، نوشين تمجيد، نوشين تمجيدي، نوشين كشاورزنيا، نوشين آذري، نوشين احمدی خراساني، نوشين خاکي، نوشين سيد حسينی نوين، نوشين نظريان، نوشين نيکپورنيکنژاد، نويد فاضل، نويد محبي، نويد شريف زاده، نويد نوريفر، نياز تقوايي، نياز سليمي، نيره توحيدي، نيره تيامي، نيكلاس مجدنيا، نيكی ايراني، نيكی ميرزايي، نيلوفر زندوكيل، نيلوفر صدر، نيما هاشمي، نيوشا ژيناك، نيره توحيدي، نيلوفر انسان، نيلوفر بهرمن، نيلوفر بيضايي، نيلوفر جانميان، نيلوفر ذبيحي، نيلوفر گلکار، نيلوفر مهديان، نيما پوريعقوب / دانشجو، نينا مرتضوي، نينا وباب، نيوشا درخشان، نيکزاد زنگنه، هادی ابراهيمي، هادی ابراهيمي، هادی پرستو، هادی فيروزي، هاشم باروتي، هاله آگنج، هاله آگنج، هاله جامي، هاله ميرميري، هاله نوراني، هانا كاويان، هانيا اردلان، هانيه نيرو كسمايي، هانيه سليمي، هايده تابش، هايده قهرماني، هايده معيثي، هايده مغيثي، هدا امينيان، هديه توكلي، هديه رفيعي، هديل حامي، هديه رفيعي، هژير پلاسچي، هستی راد، هستی محمدي، هما نجفي، هما کاوياني، همايون اعتصامي، هنگامه مشهدي، هنگامه مظلومي، هنگامه هويدا، هوشنگ ملکي، هومن افسري، هومن کاظميان، واحده خوش سيرت، واهيز احمدي، وحيد رواندوست، وحيد صادقی شيرازي، وحيد خطيب، وحيد عباسي، وحيد ملکي، وحيده مدني، ورقا جمال رضا، ونوس پايدار، ونوس رضايي، وهاب دوستی دوكوشكاني، ويدا خسروي، ويدا سامعي، ويدا فرهودي، ويداقنبرپور، ويدا دهقانيان، ياسر عزيزي، يوسف كسراييان، کارمن کشيشيان، کارن جواهري، کاظم عملداري، کامبيز گرمستاني، کامران طاهباز، کامليا آتفي، کاوه آريا، کاوه رضائی شيراز، کاوه مظفري، کريم پورحمزاوي، کوروش شاهپوری پارسی از گروه فرزندان کوروش بزرگ از آذربايجان شهرستان رضائيه، کياماهان، کيانا حسيني، کيميا شجاعي، ياسمن جزايري، ياسمن دادور، ياسمن نيلفروشان، ياشار گرمستاني، ياشار محتشم، يلدا رستمي، يوسف قنداق سازpersons Amnesty International (the Netherlands), Asia Pacific Forum on Women Law and Development (APWLD), Association Iranian women in the Netherlands, aurelie mupepe, union congolaise de femmes de media, Ayten Ataman Kurdische gemeinschft Rhein seig vBonn e.V, boniyade Dr.mossadegh, boniyade Dr.mossadegh, campaineshiva.blogfa.com, campaineshiva.blogfa.com, Collectif de Pratiques et de Réflexions Féministes "Ruptures" (Paris France), Collectif Les Femmes en Noir - Paris, Cultural Connections President Josef Maguire PEACE AND LOVE FROM AMERICA, Femin &amp;amp; Art - Turkey, FIDH -International Federation for Human Rights, Filmmor Women’s Cooperative, http://akhbare-jahan.persianblog.ir, http://iranbbb.org, Human Rights First, Isis-Women’s International Cross Cultural Exchange (Isis-WICCE), Uganda., Jebhe Melli Iran N. California, Mouvements de Femmes asbl rue Blanche ۲۹, Narges Kermanshahi Voice of Women Radio Canada, Réseau Féministe "Ruptures" (France), saiete tribuneiran, tara az cloob ba esme ghasedak, Taraneh Roosta-Kavosh women’s gruop, women for women’s human rights-new ways, turkey, Women’s Learning Partnership (WLP)گروه ها و سازمان ها و جنبش ها...ائتلاف دانشجويان آزاديخواه مليجامعه ی دفاع از حقوق بشر و دموکراسی (سوئد)بنياد دکتر مصدقتالار گفتگو سايت هفت تيرکميته حقوق زنان کرد آمريکاجامعه دفاع از حقوق بشر و دموکراسی در ايرانجامعه مستقل زنان ايرانی مقيم اتريشجبهه ملی ايران (قبرسجبهه ملی ايران (کاليفرنيا)جمعی از فعالان دانشجويی دانشگاه بوعلی سيناجمعی از دانشجويان دانشگاه آزاد تبريزخبرنامه بوعلی سيناسازمان پاسداران فرهنگ ايرانسازمان دفاع از حقوق بشر كردستانسايت آگاهی - ترويج حقوق بشر در ايران Agahee.orgشبکه بين المللی همبستگی با مبارزات زنان ايرانشبکه مدافعين حقوق بشر در ايرانفدراسيون دانشجويان مدافع صلح و حقوق بشركميته اديان كانون دفاع از حقوق بشر –آلمانکانون دفاع از حقوق بشر در ايرانکانون دفاع از حقوق بشر در ايران „ نمايندگی گيسن „کانون دفاع از حقوق بشر در ايران کميته اقوام ومللکانون دفاع از حقوق بشر درايران (المان(نمايندگی تورينگنکانون ره آورد آخن /آلمانکانون زنان ايرانيکمپين زابلکمپين زنان درسوئدکمپين کرمانکمپين يک ميليون امضا در اتريشکمپين يک ميليون امضا در دوسلدورفکمپين يک ميليون امضا در کويتکمپين يک ميليون امضاء در آلمان (نمايندگی شهر های مونستر، فرايبورگ، هامبورگ، دوسلدورف، الدنبورگ)کميته زنان انجمن تلاشگران سلامتکميته زنان کانون دفاع از حقوق بشر در ايرانکميته زنان کانون دفاع از حقوق بشر در ايران (آلمان)کميته عليه خشونتهای ناموسيکميته گزارشگران حقوق بشرکميته مبارزه با سانسور در ايرانکميسيون زنان دفتر تحکيم وحدتگردانندگان سايت گزارشگرانگروه کار زنان سازمان فدائيان خلق ايران(اکثريت)مجموعه پژوهشی جامعه ايرانيان متحد-نيوزيلند و آمريکامدرسه فمينيستيمليون ايراننشريه آوای زنوبلاگ ايران واچوبلاگ بانگوبلاگ همين جا روی زمينOrganisationsAmnesty International (the Netherlands)Asia Pacific Forum on Women Law and Development (APWLD)Association Iranian women in the Netherlandsaurelie mupepe، union congolaise de femmes de mediaAyten Ataman Kurdische gemeinschft Rhein seig vBonn e.VCollectif de Pratiques et de Réflexions Féministes "Ruptures" (Paris France)Collectif Les Femmes en Noir – ParisCultural Connections President Josef Maguire Femin &amp;amp; Art – TurkeyFIDH -International Federation for Human RightsFilmmor Women’s CooperativeHuman Rights FirstIsis-Women’s International Cross Cultural Exchange (Isis-WICCE)، Uganda.Mouvements de Femmes asbl rue Blanche ۲۹Narges Kermanshahi Voice of Women Radio CanadaRéseau Féministe "Ruptures" (France)saiete tribuneiranTaraneh Roosta-Kavosh women’s groupwomen for women’s human rights-new ways، turkeyWomen’s Learning Partnership (WLP) United For a Free Iran&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-4005893368335498355?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/4005893368335498355/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=4005893368335498355' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/4005893368335498355'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/4005893368335498355'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='فعال در بند جنبش زنان را آزاد کنيد'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-3237915525417612000</id><published>2009-01-13T05:35:00.000-08:00</published><updated>2009-01-13T05:38:43.696-08:00</updated><title type='text'>جمعي از کارگران بازنشسته در اعتراض به افزايش نيافتن مستمري بازنشستگان مقابل مجلس شوراي اسلامي تجمع کردند</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/bazneshesregan_12_67_2.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 598px; CURSOR: hand; HEIGHT: 396px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/bazneshesregan_12_67_2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/bazneshesregan_12_67_1.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 403px; CURSOR: hand; HEIGHT: 561px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/bazneshesregan_12_67_1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/bazneshesregan_12_67_3.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 597px; CURSOR: hand; HEIGHT: 397px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/bazneshesregan_12_67_3.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/bazneshesregan_12_67_4.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 598px; CURSOR: hand; HEIGHT: 395px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/bazneshesregan_12_67_4.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-3237915525417612000?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/3237915525417612000/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=3237915525417612000' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3237915525417612000'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3237915525417612000'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='جمعي از کارگران بازنشسته در اعتراض به افزايش نيافتن مستمري بازنشستگان مقابل مجلس شوراي اسلامي تجمع کردند'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-8098126800198276823</id><published>2008-12-26T05:12:00.000-08:00</published><updated>2008-12-26T05:18:54.038-08:00</updated><title type='text'>صیغه و عقوبت رابطه جنسی</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L97xH150/arton1868-d4047.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 97px; CURSOR: hand; HEIGHT: 150px" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L97xH150/arton1868-d4047.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a style="FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 13pt; COLOR: #000000; FONT-FAMILY: Arial; TEXT-DECORATION: none" href="http://www.feministschool.com/spip.php?article1868"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#660000;"&gt;صیغه و عقوبت رابطه جنسی &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نوشین احمدی خراسانی-2 دی 1387 &lt;/span&gt;&lt;a href="http://feministschool.biz/spip.php?page=print&amp;amp;id_article=1868"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مدرسه فمینیستی: چندی پیش به دنبال طرح شدن نظرات آقای دکتر محمد برقعی در خصوص «صیغه» (که ایشان در &lt;/span&gt;&lt;a class="spip_out" href="http://www.feministschool.biz/spip.php?article1807"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گفتگوی شان با جواد موسوی خوزستانی در سایت مدرسه فمینیستی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;، به طور مختصر و در میزگرد «زن امروز» صدای آمریکا به طور مفصل به آن پرداخته است) نگارنده این سطور در نقد بحث ایشان، نامه حاضر را روانه ایمیل آقای برقعی کردم. ایشان با فروتنی و احساس مسئولیت، تاکید کردند که این نامه را منتشر سازم تا زمینه برای عمومی تر شدن این بحث فراهم آید. از این رو متن نامه ام را با افزوده هایی، منتشر می کنم به این امید که با مشارکت دیگران شاید بتوان به باز شدن ابعاد ناشناخته یا کمتر شناخته شده این موضوع، یاری رساند. چرا که بحث «صیغه» در مقام «قانون»، یکی از چالش هایی بوده است که از همان ابتدا، در میان برخی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء نیز بحث هایی برانگیخت و البته پی گرفته نشد. از این منظر است که به نظر می رسد طرح این موضوع چالش برانگیز می تواند به هرچه روشن تر شدن مطالبات ما در کمپین یک میلیون امضاء نیز یاری رساند.&lt;br /&gt;جناب آقای برقعی&lt;br /&gt;ابتدا باید بگویم که با این بخش از نظر شما موافق هستم که باید در زمینه مسایل مربوط به صیغه و رابطه جنسی زن و مرد خارج از ازدواج، گفتگو و تبادل نظر شود بنابراین، بحث در مورد صیغه به عنوان یکی از ده ها مورد که در این زمینه مطرح است، می تواند کمک کند. البته یکی از جنبه های مهم رابطه جنسی زن و مرد در خارج از چارچوب ازدواج، همانطور که شما مطرح ساخته اید از زاویه آسیب شناسی اجتماعی است. از این رو به سهم خودم از شما که سعی دارید تا زمینه بحث و گفتگو درباره معضلی چنین بغرنج و مسئله ساز را فراهم آورید، سپاسگزارم.&lt;br /&gt;با این وصف، به نظرم بررسی «صیغه» در لباس و هیئت «قانون»، بدون در نظر گرفتن دیگر قوانین موجود در ایران و نیز مسائل جانبی مربوط به «نظم جنسی حاکم بر کشور»، بعید است که حتا کاربرد آسیب شناسانه پیدا کند. یعنی به نظرم نمی توان طرز مواجهه شما را نسبت به این مشکل اجتماعی پذیرفت چراکه اساسا نمی توان مسئله تعدد زوجات، حق بلامنازع طلاق از سوی مردان، بحث حضانت کودکان، گسترش چند همسری در ایران بعد از انقلاب، و موضوعاتی از این دست را از یکدیگر جدا فرض کرد و فقط برای یکی از معضلات موجود (یعنی مسئله جنسی خارج از ازدواج) بحث صیغه را بدون در نظر گرفتن این موارد تبعیض آمیز _ که فجایع و نابرابری حاکم را پشتیبانی می کند _ مطرح ساخت. یعنی اگر این نوع برخورد یکجانبه را در دستور کارمان قرار دهیم مسلم بدانید که جامعه زنان واکنش منفی نشان خواهد داد و در نتیجه امکان ندارد این مسئله را به جز با قهر و زور و داغ و درفش به جامعه تحمیل کرد.&lt;br /&gt;به نظر می رسد تنها وقتی می توان گفت که یک ماده قانونی و حقوقی (مثلا همین قانون صیغه)، مورد پذیرش عمومی قرار می گیرد که «اکثریت» یک جامعه بتوانند از آن منتفع شوند. منظورم این است که وقتی زنان حق طلاق ندارند، بچه هایشان را بعد از طلاق نمی توانند به راحتی سرپرستی کنند، اجازه و رخصت شغل بیرون از خانه دست شوهران شان است و بیکاری در میان آنان بسیار گسترده است و هزار و یک مشکل دیگر در زندگی خانوادگی پیش رویشان قرار گرفته، خیلی طبیعی است که در صورت تمایل همسرشان به زنی دیگر، زندگی و هستی شان در معرض نابودی قرار می گیرد و به راحتی با فروپاشی روحی و روانی دست بگریبان می شوند. شما معتقدید که این مسئله یعنی «تمایل به زنی دیگر غیر از همسر» از سوی مردان در جامعه یک واقعیت غیرقابل انکار است و مخصوص جامعه ما نیست و کتمان آن، راه حل نیست، اما آقای برقعی مسئله آن است که وقتی این «تمایل مردان» به وسیله قانون مشروعیت پیدا می کند، دیگر همه راه ها را بر روی زنانی که شوهرشان "تمایل " به زن دیگری دارند، می بندد و این نکته بسیار مهم و دردناک است.&lt;br /&gt;در واقع با توجه به این وضع شکننده و جیوه ای، هیچ زنی نمی تواند بپذیرد که این وضع تحقیرآمیز، خشونت بار و لغزنده به وسیله قانون نیز مشروعیت پیدا کند. یعنی قانونی هم وجود داشته باشد که بر این تمایل مردان به زنی دیگر غیر از همسر (به صورت صیغه) صحه بگذارد و آن را از موضوعی که در حوزه «خیانت» است صد و هشتاد درجه بچرخاند و آن را تبدیل به موضوعی «مشروع» سازد.&lt;br /&gt;جناب آقای برقعی شما نمی توانید این همه کمبودها و رفتارهای سخیف و قلدرمنشانه جامعه مردسالار که در زندگی روزمره نسبت به ما زنان روا می شود و زنان را به عنوان یک گروه بزرگ اجتماعی (نیمی از جمعیت) به حقارت و درماندگی می کشاند مثلا از قانون صیغه پشتیبانی نمایید و زنان هموطن تان را به این کار، راضی و مجاب سازید، و با حسن نیتی که دارید ضمانت «سلامت اجرای» آن را از «قانون فقهی ـ دولتی» جدا سازید و به «عرف و اخلاق جامعه» محول نمایید.&lt;br /&gt;فی المثل اگر زنان سرزمین شما این مشکلات را در زندگی خانوادگی نداشتند و می توانستند راحت تر طلاق بگیرند، به لحاظ اقتصادی فرصت های برابر شغلی می داشتند، بعد از طلاق حداقل می توانستند فرزندان شان را سرپرستی کنند و بالاخره اگر جامعه و قانون ده ها پشتوانه دیگری برایشان فراهم می ساخت که در نتیجه آن، «حق انتخاب» متعددی برایشان مهیا می شد، آن هنگام در چنین وضعیت فرضی، می توانستیم فکر کنیم که زنی اگر شوهرش به زنی دیگر تمایل پیدا می کرد، چه قانون فقهی ـ دولتی بر این تمایل و تنوع طلبی صحه می گذاشت یا نمی گذاشت، زندگی این زن به طور کل نابود نمی شد، چرا که در آن شرایط فرضی، زنان نیز «حق انتخاب» می داشتند و تصمیم می گرفتند در برابر «تمایل شوهر خود به زنی دیگر»، از میان «انتخاب های متعدد» کدام یک را برگزینند.&lt;br /&gt;اما متاسفانه این شرایط، فرضی است و در جامعه ما وجود ندارد، بنابراین حواله دادن «تنظیم چنین روابطی» به جامعه ای که در آن نیمی از جمعیت در سرپیچ های مهم زندگی خود، «حق انتخاب» بسیار محدودی دارند اما در مقابل این بی حقوقی، نیمی دیگر از جامعه دارای چنان گستره انتخابی هستند که با قوانین موجود می توانند به راحتی موضوعات «اخلاقی در جامعه» را با حوزه «موضوعات شرعی و قانونی» دستکاری کنند، آن گاه نمی توان به «تنظیمات خود به خودی» جامعه ای چنین دستکاری شده و معیوب امیدوار بود و با حسن نیت امید داشت که در جامعه ما، از پرتو این «تنظیمات اجتماعی» منفعتی هم به زنان برسد.&lt;br /&gt;می خواهم بگویم که اگر در جامعه ما دایره حق اختیار و انتخاب برای زنان وسیع تر می شد و تمام زندگی شان منوط به انتخاب یک گزینه نبود که آن گزینه هم مثلا با وجود صیغه در تنگنای بیشتری قرار بگیرد و مشروعیت رفتار طرف مقابل شان (یعنی شوهرشان) را با حضور قانون صیغه افزایش دهد، آن گاه می توانستیم به «تنظیمات خود به خودی جامعه» به گونه ای که نفع همه بخش های جامعه را (یا بخش بزرگی از آنان را) تامین کند امیدوار باشیم. در كشور ما ایران، در دهساله بين سال 1355 تا 1365 جمعيت «مردان بيش از يك همسر» حدود 145 درصد افزايش داشته است، يعني اگر در سال 55 (که در آن زمان قانون تعدد زوجات در مجموعه قوانین خانواده با قید و بندهایی مهار شده بود)، از هر هزار مرد ، فقط 10 مرد بيش از يك زن داشت، اما در سال 1365، با برداشتن آن قید و بندها از قانون تعدد زوجات، از هر هزار مرد 24 مرد، چند زن داشته اند. [&lt;/span&gt;&lt;a class="spip_note" id="nh1" title="[1] جنبش یک میلیون امضاء: روایتی از درون ، نوشین احمدی خراسانی، شهریور (...)" href="http://www.feministschool.com/spip.php?article1868#nb1" name="nh1"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;] این آمار نشان می دهد که آن «تنظیماتی» که شما از آن یاد می کنید و معتقدید که جامعه خودش می تواند مثلا در برابر «هوسرانی مردان» مانع ایجاد کند را تاحدودی نقض می کند، چرا که با تغییر یک قانون در فاصله بسیار کوتاه مردان چند زنه بیش از دو برابر شده اند. بنابراین اگر بگوییم از «قانون صیغه» حمایت کنیم و بقیه موارد و اشکالات آن را برعهده «تنظیمات جامعه» بگذاریم، به نظرم غیرواقع بینانه است چرا که «تنظیمات جامعه» از طریق عرف، معمولا به نفع یک گروه اجتماعی قدرتمند عمل می کند و در جامعه مردسالار ما بدون شک زنان از دایره نفع بری خارج می شوند.&lt;br /&gt;موضوع «صیغه» در رابطه با «چند همسری» و «تعدد زوجات» است که به نظرم فاجعه آمیزترین بخش قضیه است و بی تردید نمی توان از آن پشتیبانی کرد. اما بحث «صیغه» در میان دختران و پسران مجرد نیز به رغم آن که می تواند از زاویه ستم بر زنان مطرح نباشد و چنین فاجعه آمیز قلمداد نشود، باز هم به نظرم مشکلات اجتماعی دیگری می آفریند. در واقع اگر فرض کنیم که می خواهیم در مورد قانون «صیغه» تحت «مجموعه قوانین تک همسری» یعنی در صورت لغو کامل «تعدد زوجات» بحث کنیم، باز هم چند اشکال اساسی می توان بر آن وارد کرد، از جمله مسئله بکارت.&lt;br /&gt;«صیغه» و «پرده بکارت»&lt;br /&gt;اگر فرض کنیم که ما در مورد «صیغه» بدون حضور «قانون تعدد زوجات» بحث می کنیم، با این وصف باید ببینیم این قانون به نفع چه گروه هایی از جامعه است و چگونه عمل می کند. «صیغه» حتا در حوزه روابط زنان و مردان مجرد نیز نفعی برای زنان ندارد، چرا که با وجود مسئله «پرده بکارت» که در جامعه ما هنوز موضوع بسیار مهم و حساسی است و نیز با توجه به کنترل شدید دختران توسط خانواده نمی توان امیدوار بود که دختران جوان و خانواده هایشان به این کار تن بدهند چرا که خود جنابعالی بهتر از من می دانید که امکان دختران (به ویژه از طبقات فرودست که دارای امکانات مالی نیستند که برای حل مسئله بکارت شان از جراحی های مرسوم استفاده کنند) برای ازدواج دائم، با حضور «ازدواج موقت» یا همان «صیغه»، کاملا در خطر قرار می گیرد.&lt;br /&gt;در واقع مسئله «صیغه» در هر شکل و موردی تنها در حوزه اختیار و انتفاع مردان قرار می گیرد و نه زنان (با توجه به جوانب مختلفی که به طور مختصر در بالا ذکر شد). البته مسلم است که برای دختران و پسران جوانی که در خانواده های روشنفکر و مرفه زندگی می کنند و تا حدودی بحث بکارت دختران در این خانواده ها حل شده است و تا میزان معینی روابط آزاد جنسی دارند، به لحاظ «منافع فردی»، صیغه خواندن یا نخواندن برایشان فرق چندانی نمی کند و فقط به این وسیله آنان می توانند خود را از «بلایای طبیعی» و گیر و گرفتاری پلیس و ماموران منکراتی، نجات بدهند و این امر به خصوص برای برخی از گروه های اجتماعی (از جمله روسپیان) می تواند رهایی از مجازات های حکومتی قلمداد شود و راهکاری است برای کمتر آزار دیدن. ولی برای بخش های بزرگی از جامعه که در آن هنوز بحث پرده بکارت موضوع کاملا اساسی و مهم است انتظار این که صیغه در بین دختران و پسران مجرد گسترش بیابد و به این وسیله به «دختران جوان» این آزادی را بدهد، به راستی دور از واقعیت است.&lt;br /&gt;اگر شما با نیت خیرخواهانه تان و تحت تاثیر مشاهده دردها و معضلات بغرنج کنونی تصور کنید این قانون حداقل می تواند برای قشر کوچکی از زنان یعنی زنان بیوه و مطلقه نفع داشته باشد و می تواند از آنان حمایت کند باید بگویم که این بخش از قضاوت مصلحانه تان در جای خود قابل تعمق است. با این حال تا وقتی دایره شمول انتفاع از یک قانون با توجه به شرایط دیگر یعنی با توجه به قوانین تبعیض آمیز و نیز عرف مردسالار جامعه، این همه نابرابر توزیع می شود مسلما نمی توان انتظار بهبود آسیب های اجتماعی را از طریق اجرای آن داشت و آن را راه حلی برای کاهش آسیب های اجتماعی در نظر گرفت. مگر آن که اولا مجموعه قوانین خانواده در ایران اساسا تعدد زوجات را به طور کامل ملغا کند و جامعه ما از زیر بار سنگین و ستمکار نظام حقوقی چند همسری رهایی یابد، آن گاه می توان فرض کرد که قانون صیغه در شرایطی به کل متفاوت، می تواند قابل بحث و تعمق باشد و شاید به تدریج به یک امر غیر دولتی (امری خصوصی و آزادانه) تبدیل شود و مورد پذیرش جوانان قرار بگیرد و امیدوار بود از طریق آن، حتا حساسیت نسبت به «بکارت» نیز در جامعه کمرنگ شود. ولی تا وقتی قانون تعدد زوجات و نظام حقوقی چند همسری بر کشور ما سلطه دارد، صیغه اساسا نمی تواند راهکاری آسیب شناسانه تلقی شود چرا که آسیب های متعدد دیگری را به وجود می آورد. و می دانیم که در تحلیل نهایی مُقوّم نظم نابرابر جنسی کنونی است. نظمی ویژه که هر گونه رابطه جنسی بیرون از قرارداد رسمی ازدواج را مستوجب عقوبت می داند.&lt;br /&gt;صیغه و مجازات های مرتبط با آن&lt;br /&gt;نقطه کانونی بحث شما در دفاع از قانون صیغه، آن طور که من برداشت کرده ام عمدتا حمایت از انبوه زنان روسپی در کشور و دغدغه شما برای نظم بخشیدن به رابطه «روسپیان و مشتریان» از طریق «صیغه» و به نفع تخفیف خشونت هایی است که معمولا در این نوع رابطه وجود دارد. اگر درست برداشت کرده باشم، در این مورد نیز می توان چند مسئله قابل تامل را مطرح ساخت.&lt;br /&gt;اول آن که قانون «صیغه» را نمی توان فقط به رابطه «روسپی – مشتری» منحصر کرد بلکه دایره شمول قانون صیغه بسیار فراگیرتر است و به کلیه روابط جنسی بین زن و مرد باز می گردد. یعنی به کلیت ساختار و نظم جنسی حاکم بر روابط شهروندان ارتباط دارد. روشن است که با پذیرش صیغه به عنوان «قانون»، ما هر نوع رابطه جنسی در جامعه را به دو گروه «غیرقانونی» و «قانونی» تقسیم می کنیم و نسبت به کسانی که از نظر این قانون، روابط جنسی شان «غیرقانونی» تلقی می شود، مجازات هایی در نظر می گیریم.&lt;br /&gt;در واقع هیچ قانونی بدون تضمین «کیفر»، معنای عملی نمی یابد. قانون «صیغه» کل روابط جنسی جامعه را در برمی گیرد و این قانون مانند هر قانون دیگری با «مجازات هایش» معنا پیدا می کند و مجازات هایی که برای عدم شمول روابط جنسی خارج از صیغه در نظر گرفته شده مجازات هایی عجیب و غریب همچون حبس و زندان و تعزیر و سنگسار و... است که وجود چنین عقوبت های خشنی حول قانون «صیغه» می تواند دلیلی برای آن باشد که این قانون نه تنها نمی تواند آسیب های اجتماعی را حل کند بلکه مشکلات و خشونت های دیگری را در جامعه ایجاد می کند. در واقع به نظر می رسد تکیه گاه بحث و استدلال شما در رابطه با صیغه آن است که با این قانون می توان بخش هایی از «اقشار آسیب پذیر جامعه» را تحت حمایت قانونی قرار داد اما صیغه که مجموعه ای از قوانین و مجازات های بسیار خشن را به همراه خود می آورد، هرچند در شکل بسیار محدودی برای بخش بسیار کوچکی از زنان ممکن است حمایت هایی ایجاد کند، اما در تحلیل نهایی به افزایش گروه ها و «اقشار آسیب پذیر» در جامعه ما کمک می کند. در واقع قانون صیغه بخشی از جامعه را دستی دستی در برابر این قانون، «آسیب پذیر» کرده است و مسلما پذیرش عمومی آن اتفاقا این امر را گسترش می دهد.&lt;br /&gt;گذشته از ابعاد «آسیب شناسانه» حضور قانون صیغه در جامعه ما، از منظر دیگر نیز می توان به این موضوع پرداخت و آن، از زاویه حدود و میزان دخالت دولت ها در حوزه خصوصی شهروندان است. آقای دکتر به نظرم این مهم ترین نکته ای است که باید در مورد قانون صیغه به آن توجه کرد.&lt;br /&gt;صیغه و حوزه خصوصی زندگی شهروندان&lt;br /&gt;عملکرد قانون «صیغه» در کشور ما ایران در حقیقت کنترل، دخالت و مهار «کل روابط جنسی جامعه» به وسیله دولت است و نه بخشی از روابط میان «اقشار آسیب پذیر». درحالی که در دنیای امروز این مسئله که روابط جنسی شهروندان جامعه متعلق به حوزه خصوصی است امری پذیرفته شده است. منظور آن نیست که چون در اکثر کشورها پذیرفته شده است بنابراین ما هم باید بپذیریم، بلکه منظور آن است که در همه جای دنیا به این نتیجه رسیده اند که اگر دخالت دولت را در روابط جنسی گسترش دهند، تبعات فاجعه باری را به همراه دارد و این امر ناشی از یک تجربه جهانی و عموم بشری است.&lt;br /&gt;روابط جنسی تا جایی که خود شهروندان مایل نباشند آن را رسمی کنند، در حوزه خصوصی افراد جامعه باقی می ماند یعنی چگونگی روابط جنسی در حوزه «انتخاب» فردی است و معادلات و تنظیمات آن نیز برعهده «انتخاب فردی» گذاشته شده است. دولت ها صرفا وقتی در این حوزه وارد می شوند که رابطه جنسی ای تحت «یک قرارداد» مشخص و مرضی الطرفین، تنظیم شده باشد. در واقع نظارت بر عملکرد درست این «قرارداد» است که مجوز ورود دولت ها به آن است و نه نفس «رابطه جنسی»! در نتیجه، «مجازات ها» نیز بر مبنای آن «قرارداد ها» تنظیم می شود.&lt;br /&gt;اما اشکال اساسی قانون صیغه این است که علاوه بر این که ناظر بر «قرارداد» ازدواج موقت است، متاسفانه «حق انتخاب» را از افراد (به ویزه از زنان) می گیرد و کل «رابطه جنسی» شهروندان را تحت نظارت و مجازات قرار می دهد. در واقع مجازات های مرتبط با قانون صیغه، به نظارت بر «قرارداد صیغه» محدود نمی ماند و کل روابط جنسی که خارج از آن است را تحت امر آمران تعزیرات حکومتی قرار می دهد. نتیجه اش چیزی نیست به جز آن که حق انتخاب افراد از سوی دولت ها محدود می شود و با این کار مرزهای حوزه خصوصی به شدت آسیب پذیر و شکننده می گردد. اگر معتقد باشیم که قوانین استبدادی و تبعیض آمیز در ایران وجود دارد بی شک یکی از نقاط کلیدی استبداد موجود، همین «خدشه به مرزهای خصوصی» از طریق «قانون حجاب»، «قانون صیغه» و مجازات های متصل با آن است که با دستکاری مرزهای حوزه خصوصی، به شدت جامعه مدنی را ضربه پذیر کرده است. حتا اگر ما بتوانیم در مواردی نشان دهیم که گروه هایی از شهروندان می توانند از قانون صیغه نفع ببرند، اما نمی توانیم در برابر تبعات بسیار گسترده و منفی آن که سبب شده «روابط جنسی قانونی» را در حیطه اختیار دولت بگذارد و روابط خارج از آن را مشمول تعزیرات حکومتی قرار دهد، چشم بپوشیم.&lt;br /&gt;بی شک منظور من آن نیست که نباید یک زن و مرد طبق «باورهای شخصی» و به «انتخاب خود» بخواهند رابطه جنسی شان را به لحاظ «شرعی» با حضور یک روحانی، برقرار و مشروع سازند، بی شک این هم یک «انتخاب» است. یعنی وقتی که «حق انتخاب» به رسمیت شناخته شود بی تردید این هم به عنوان یک انتخاب در حوزه شخصی پذیرفتنی است، اما بحث بر سر آن است که «قانون صیغه» حق انتخاب چگونگی رابطه جنسی را در کلیت اش از «فرد» به «دولت» واگذار کرده است یعنی از حوزه خصوصی به حوزه عمومی کشانده و این خطر بزرگی برای کل روابط اجتماعی ماست و سبب ساز گرفتاری هایی شده که امروز با آن درگیریم.&lt;br /&gt;قانون «صیغه» با وجود قوانین مجازات و تعزیرات حکومتی مرتبط با آن، اساسا سبب می شود که بخشی از حوزه خصوصی به کنترل دولت درآید و این مسئله به راستی خطر مهمی برای «دموکراسی» در یک جامعه محسوب می شود. در حقیقت، یکی از ارکان مهم دموکراسی در جوامع ، احترام به حوزه خصوصی افراد است یعنی ماموران دولتی و افسران نیروی انتظامی حق دخالت در حوزه خصوصی زندگی شهروندان را ندارند چه برسد که برای توجیه این دخالت، قانون هم وضع کنند.&lt;br /&gt;جوامعی به کسب دموکراسی و نهادینه کردن آن، توفیق یافته اند که مرزهای حوزه خصوصی را به رسمیت شناخته اند و برای هر موردی که بنابه دلایل خردپسندانه قرار بوده از حوزه خصوصی به حوزه عمومی وارد شود الزاما توسط یک «توافق عمومی و جمعی» انجام داده اند. برای نمونه این که دولت ها بتوانند در مواردی به خاطر حفظ حقوق کودکان و زنان، مرزهایی از حوزه خصوصی را تحت نظارت دولت درآورند، توافق گسترده خرد جمعی در افکار عمومی صورت گرفته است زیرا آنان می دانند که هر نوع «دست اندازی» به حوزه خصوصی افراد می تواند تبعات بسیار هولناکی داشته باشد و برای تغییر این مرزها باید با احتیاط عمل کرد یعنی کلیت یک جامعه باید آن را بپذیرند. می خواهم بگویم که اگر «ازدواج» تابع قانون شد و از سوی جامعه مورد پذیرش واقع گردید برای آن بود که مردم به این «توافق» رسیده بودند که در قرارداد ازدواج به دلیل این که منافع مادی و گسترده بین زن و شوهر (و نیز بین آنان با فرزندان شان) رد و بدل می شود که در صورت پایمال شدن منافع یکی از طرفین، باید کسی «واسطه» و داور شود تا حق و حقوق طرفین ـ و فرزندان ـ در این قرارداد رعایت شود، بنابراین ازدواج تابع قانون شد و مورد پذیرش عمومی هم قرار گرفت، این واسطه گری پیش از آن، توسط «بزرگان خانواده» و «ریش سفیدان» انجام می شد که با پیچیده شدن تقسیم کار اجتماعی و پیشرفت جامعه این حکمیت برعهده قوه قضاییه و دولت قرار گرفت. گرچه می دانیم که «ازدواج» در همه وجوه و کلیت اش نیز مورد نظارت دولت قرار نگرفت بلکه تضمین و نظارت بر حسن اجرای این قرارداد برعهده دولت ها قرار گرفت. اما در قانون صیغه ما با چرخشی به سمت و سویی متفاوت سروکار پیدا می کنیم. یعنی با این قانون به یک باره کل روابط جنسی مردم به حوزه عمومی و نظارت دولت درآمده است.&lt;br /&gt;ورود به حوزه خصوصی افراد در واقع مرز و منطقه ای بسیار حساس و تعیین کننده است که متاسفانه پس از انقلاب با قانون صیغه، به یکباره کل روابط جنسی جامعه مورد تعرض واقع شد و اتفاقا تبعات و پیامدهای بسیاری را هم برای جامعه داشته و دارد، از جمله همین نوع قوانین آمرانه و غیر توافقی بوده است که مشروعیت حضور دولتیان را در هر جا و هر مکان خصوصی را فراهم کرده و سبب بی دفاع شدن مردم در برابر دولت شده است.&lt;br /&gt;از این زاویه است که به نظرم اگر جنابعالی بحث «صیغه» را به خاطر تنظیم روابط بین «روسپی – مشتری» مثبت می دانید، باید متذکر شوم که قانون «صیغه» چه بخواهیم یا نخواهیم همه شمول است و در واقع، کل رابطه جنسی جامعه را به دو گروه «رابطه قانونی جنسی» و «رابطه غیرقانونی جنسی» تقسیم کرده است.&lt;br /&gt;هرچند به نظرم در مورد رابطه زنان روسپی با مشتریان شان نیز همانطور که شما تاکید کرده اید می توان بحث و گفتگو و اندیشه کرد که مثلا برای تضمین و نظارت بر این رابطه (که معمولا زنان مورد «خشونت» قرار می گیرند) آن را تابع یک «قرارداد» اجتماعی درآورد که قوه قضاییه بتواند نظارت داشته باشد. و در نتیجه، چهارچوب های قانونی و حمایتی برای زنان روسپی به وجود آورد تا از آسیب های اجتماعی که در این حوزه وجود دارد کاسته شود. چرا که در رابطه «روسپی – مشتری»، یک «نفع عینی» و مادی وجود دارد که قراردادی است و دولت ها می توانند برای حسن انجام این قرارداد با ضابطه مند کردن آن، بر حسن اجرای آن نظارت کنند.&lt;br /&gt;بنابراین می توان گفت که موضوع «صیغه» فراتر از «ضابطه مند» کردن چنین روابطی است و به رابطه های گوناگون از جمله رابطه بین یک دختر و پسر، یا یک رابطه دوستانه و عاشقانه بین یک زن و مرد و... نیز تسری می یابد. یعنی به حوزه روابطی نفوذ کرده که در چنین روابطی، «نفع» عینی و انتفاع مادی طرفین مطرح نیست و بین آن ها قراردادی که ضامن یکسری منافع «قابل مبادله» و «مشخص» برای نظارت باشد وجود ندارد که مثلا حکمیت و واسطه گری دولت را الزام آور نماید زیرا روابط دوستی میان دختران با پسران، از جنس و جنمی دیگر است یا حداقل از نوعی نیست که ضوابط آن قابلیت کنترل «قانونی» داشته باشد. در نتیجه ضوابط حاکم بر این نوع روابط عاطفی به نظرم در حوزه های دیگر همچون حوزه «اخلاق» قابل طرح و قضاوت است و اگر قضاوت درباره «معیارها و ضوابط اخلاقی» نیز به دولت واگذار شود (همانطور که امروز در جامعه ما با شدت دنبال می شود) فجایعی که می بینیم می آفریند. یعنی وقتی «مسائل و اصول اخلاقی» نیز به حوزه نظارت دولت در می آید نه تنها فاجعه می آفریند، بلکه غیراخلاقی ترین جامعه را به ارمغان می آورد.&lt;br /&gt;بنابراین به نظرم روابط جنسی شهروندان به استناد تجارب بشری موجود باید در حوزه خصوصی باقی بماند و مشکل اساسی «قانون صیغه» نیز این است که کلیت روابط جنسی را از حوزه خصوصی به حوزه عمومی وارد می کند. درحالی که دولت ها اساسا مجاز نیستند که به سلیقه و تشخیص خود (یا بنا به مصلحت ایدئولوژیک)، در هر حوزه ای، به وضع قانون بپردازند. مگر آن که جامعه در یک فضای سیاسی آزاد و توافق وسیع جمعی از دل سال ها بحث و گفتگو در مورد آن، مرزهای دقیق آن را مشخص سازد. همانطور که برای نمونه در حوزه «خشونت علیه زنان» و «حقوق کودکان»، جامعه جهانی طی دهه ها بحث و گفتگو و جمع بندی تجارب گوناگون بشری توانسته چگونگی ورود و دخالت در حوزه خصوصی و حد و مرزهای آن را برای جلوگیری از فجایع انسانی که در این حوزه اتفاق می افتد تاحدودی مشخص کند.&lt;br /&gt;پانوشت:&lt;br /&gt;[&lt;/span&gt;&lt;a class="spip_note" title="يادداشت  1" href="http://www.feministschool.com/spip.php?article1868#nh1" name="nb1"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;] &lt;/span&gt;&lt;a class="spip_out" href="http://www.feministschool.biz/campaign/spip.php?article86"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جنبش یک میلیون امضاء: روایتی از درون&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ، نوشین احمدی خراسانی، شهریور 1386&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-8098126800198276823?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/8098126800198276823/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=8098126800198276823' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/8098126800198276823'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/8098126800198276823'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/12/2-1387.html' title='صیغه و عقوبت رابطه جنسی'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-5860679138394164571</id><published>2008-12-21T10:03:00.000-08:00</published><updated>2008-12-21T10:07:03.321-08:00</updated><title type='text'>صدور قطعنامه و اظهار نگرانی ژرف مجمع عمومی سازمان ملل متحد در باره وضعیت حقوق بشر در ایران</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/un2.thumbnail.JPG"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 128px; CURSOR: hand; HEIGHT: 116px" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/un2.thumbnail.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#660000;"&gt;صدور قطعنامه و اظهار نگرانی ژرف مجمع عمومی سازمان ملل متحد در باره وضعیت حقوق بشر در ایران&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مجمع عمومی سازمان ملل متحد بر اساس گزارش دبیر کل این سازمان قطعنامه صادر کرد. ۲۸ آذر ۱۳۸۷ - امروز مجمع عمومی سازمان ملل متحد با ۶۹ رای موافق و ۵۴ رای مخالف با صدور قطعنامه ای نگرانیهای عمیق خود را از نقض حقوق بشر در ایران ابراز کرد. اعضای این مجمع در کنار همه موارد نقض حقوق بشر، نسبت به موارد مستند شده شکنجه، اعدامهای وسیع و اعدام نوجوانان بدون اینکه از روند حقوقی عادلانه بهره مند شده باشند، محاکمه فعالان زن که خواستار حقوق برابر خود هستند، تبعیض علیه اقلیتها و حمله به گروههای اقلیت از جمله بهائیان در رسانه های دولتی، و نقض وسیع حقوق سیاسی در ایران عمیقا ابراز نگرانی کرد.ارون رودز؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در این زمینه گفت: “اقدامات حقوق بشر در ایران ناقض کرامت انسانی است و این گونه اقدامات باعث می شود که توافق های بین المللی درمورد عزت و کرامت انسانی و شیوه های حفاظت از آن تضعیف شوند.” رودز در مورد رای مجمع عمومی سازمان ملل متحد اضافه کرد که “این رای نشان می دهد که یک توافق وسیع در سطح جهان وجود دارد در اینکه دولت ایران مردم را از حقوق بشر خودشان محروم می کند و این توافق بر این موضوع تاکید دارد که مقامات ایرانی سیاستهایی را دنبال می کنند که دولت و مردم را در بهره مندی از همکاری ها و مشارکتهای بین المللی منزوی می کند.”در این قطعنامه از حکومت ایران خواسته شده است که برای سفر و تحقیق و تفحص گزارشگاران ویژه سازمان ملل به ایران اقدام کند. همچنین مجمع عمومی از حکومت ایران خواست که به مجازاتهای خشن و غیر انسانی، اعدام در ملا عام، اعدام نوجوانان، سنگسار، تبعیض علیه زنان و اقلیتها و آزار و اذیت بهاییان پایان دهد. حکومت ایران به همکاری با کمیسیار عالی حقوق بشر سازمان ملل برای احترام به حقوق بشر و اصلاح سیستم قضایی ترغیب شده است.این قطعنامه بدنبال گزارش دبیر کل سازمان ملل متحد در باره حقوق بشر در ایران است که در آبان ماه ۱۳۸۷ ارائه شده است. در قطعنامه ای که در سال ۲۰۰۷ میلادی صادر شد از دبیر کل سازمان ملل متحد خواسته شده بود که در باره وضعیت حقوق بشر در ایران گزارشی تهیه کند. گزارش منتشره دبیر کل نقد مبسوطی است از فقدان سیستم قضایی مستقل در ایران و در آن خاطر نشان شده است که کمیسیون حقوق بشر اسلامی در ایران با اصول پاریس انطباق ندارد. اصول پاریس ضوابطی است که سازمان ملل متحد نهادهای ملی حقوق بشری را بر اساس آن ارزیابی می کند. در این گزارش از صدور حکم اعدام در مورد ارتداد در پیش نویس قانون مجازات در ایران انتقاد شده است. در این گزارش همچنین به “افزایش ناگهانی اعدام” از جمله اعدام ۲۹ نفر فقط در یک روز در تیرماه ۱۳۸۷ اشاره شده است. در مورد آمار بالای اعدام نوجوانان، این گزارش یادآور می شود که “تعلیق” اخیرا اعلام شده در مورد اعدام نوجوانان، قانونا مانع اعدام نوجوانان نشده است.(کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران و سایر سازمانهای مستقل حقوق بشر خاطر نشان شده اند که این تعلیق دربرگیرنده موارد قتل، که بسیاری از نوجوانان بخاطر آن حکم اعدام گرفته اند، نمی شود.) گزارش دبیر کل سازمان ملل متحد از اجرای قانون مجازات در ایران نیز انتقاد کرده و به موارد وسیع استفاده از زندانهای انفرادی و بی ارتباط با دنیای خارج اشاره می کند و یادآور می شود که موارد متعدد شکنجه گزارش شده توسط گزارشگر ویژه سازمان ملل فقط با تکذیب مقامات روبرو شده است. در این گزارش همچنین به تبعیض علیه اقلیتها و سرکوب فعالان آن از جمله بهائیان و فعالان حقوق زن تاکید شده است و موارد وسیعی از نقض حقوق سیاسی از جمله آزادی بیان و عقیده ارائه شده است.اخیرا در آذرماه ۱۳۸۷، گزارشگران ویژه سازمان ملل متحد درحوزه مدافعان حقوق بشر وخشونت علیه زنان از آزار و اذیت فعالان حقوق زن از جمله اعضای کمپین یک میلیون امضا برای برابری که فعالیت مسالمت جویانه آنها قانون شکنی نیست، انتقاد کرده است. این گزارشگران عدم همکاری مقامات ایرانی را نیز یادآور شده اند.کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران اعلام کرد که گزارشها و بیانیه هایی که توسط هئیت های سازمان ملل متحد صادر می شوند باید بعنوان یک تلاش مثبت تلقی شوند که به دولت ایران کمک می کند تا تعهدات قانونی بین المللی خود را بعنوان عضو جامعه جهانی و امضاء کننده پیمان های اصلی حقوق بشر تحقق ببخشد.کمپین بین المللی حقوق بشر بر این باور است که “جامعه بین المللی هیچ علاقه ای ندارد که ایران راجدا کند و بخاطر نگرانی های حقوق بشری این کشور را منزوی کند. از نظر جامعه بین الملل، این گزارشها اسنادی هستند که خانواده ملل متحد بخاطر مراقبت از ایران و مردم آن صادر می کند و برای تحقق آن توصیه های سازنده ارائه می کندمتن کامل این قطعنامه به فارسی در این پیوند موجود است:&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.iranhumanrights.org/farsi/ungares۱۸dec۲۰۰۸.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.iranhumanrights.org/farsi/ungares۱۸dec۲۰۰۸.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;متن کامل گزارش جامع دبیر کل سازمان ملل در زمینه وضعیت حقوق بشر در ایران به فارسی در این پیوند موجود است:&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.iranhumanrights.org/farsi/unsgreportpersian.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.iranhumanrights.org/farsi/unsgreportpersian.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آرای موافق:(۶۹)آلبانی، آندورا، آرژانتین، استرالیا، اتریش، باهاماس، بلژیک، بوسنی و هرزگوین، بوتسووانی، بلغارستان، کانادا، شیلی، کوستاریکا، کرواسی، قبرس، جمهوری چک، دانمارک، السالوادور، استونی، فیجی، فنلاند، فرانسه، آلمان، یونان، هندوراس، مجارستان، ایرلند، ایسلند، اسرائیل، ایتالیا، ژاپن، کیریباتی، لیتونی، لیبریا، لیختن اشتاین، لیتوانی، لوکزامبورگ، مالتا، جزایر مارشال، مکزیک، ایالات فدرال میکرونزیا، موناکو، مونته نگرو، نائورو، هلند، زلاند نو، نروژ، پالائو، پاناما، پرو، لهستان، پرتغال، جمهوری مولداوی، رومانی، سنت لوسیا،ساموئا، سن مارینو، اسلواکی، اسلوانیا، اسپانیا، سوئد، سوئیس، چمهوری ماسودونیا یوگسلاوی سابق، تیمور شرقی، تووالو، اوکراین، بریتانیای کبیر، ایالت متحده، وانوآتوآرای مخالف : (۵۴)افغانستان، الجزایر، ارمنستان، آذربایجان، بحرین، بنگلادش، بلاروس، بلیز، چین، کومور، کوبا، کنگو، جمهوری خلق کره، اکوادور، مصر، اریتره، گامبیا، گینه، هند، اندونزیِ، ایران، قزاقستان، کویت، قرقیزستان، لبنان، لیبی، مالاوی، مالزی، موریتانی،مراکش، میانمار، نیکاراگوئه، نیجریه، عمان، پاکستان، قطر، فدراسیون روسیه، عربستان سعودی، سنگال، صربستان، سومالی، آفریقای جنوبی، سریلانکا، سودان، سوریه، تاجیکستان، توگو، تونس، ترکمنستان، ازبکستان، ونزوئلا، ویتنام، یمن، زیمباوهآرای ممتنع:(۵۷)آنگولا، آنتیگوا و باربودا، باربادوس، بنین، بوتان،بولیوی، برزیل، برونئی، بورکینا فاسو، بوروندی، کامرون، کپ ورد، جمهوری آفریقای مرکزی، چاد، کلمبیا، ساحل عاج، دومینیکا، جمهوری دومینیکن، اتیوپی، گرجستان، غنا، گرانادا، گواتمالا، گوینا بیسو، گویان، هائیتی، جامائیکا، اردن، کنیا، جمهوری دموکراتیک مردمی لائو، لسوتو، مالی، موریس، مغولستان، موزامبیک، نامبیا، نپال، نیجریه، گینه جدید پاپوآ، پاراگوئه، فیلیپین، جمهوری کره، رواندا، سنت کیتس و نویس، سنت وینسن و گرنادین، سائوتومه و پرنسیب، سیرا لئون، سنگاپور، جزایرسلیمان، سورینام، سوازیلند، تایلند، اوگاندا، امارات متحده عربی، جمهوری متحد تانزانیا، اروگوئه، زامبیاغائبین: (۱۲)کامبوج، جمهوری دموکراتیک کنگو، جیبوتی، گینی، گابن، عراق، ماداگاسکار، مالدیو، مسیشن،تانگو، ترینیداد و توباگو، ترکیهگزارش رادیو دویچه وله: نگرانی مجمع عمومی سازمان ملل از وضعیت حقوق بشر در ایرانمجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه‌ای، از نقض حقوق بشر در ایران، از جمله وجود شکنجه در زندان‌ها، اعدام‌های وسیع و اعدام نوجوانان، پیگرد فعالان حقوق زنان، تبعیض علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی و نقض وسیع حقوق سیاسی شهروندان، ابراز نگرانی کرد.شصت و سومین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد روز پنجشنبه ۱۸ دسامبر (۲۸ آذر) با تصویب قطعنامه‌ای، از نقض حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی کرد. این قطعنامه از ایران می‌خواهد به شکنجه و آزار بازداشت‌شدگان، اعدام نوجوانان، سنگسار، سرکوب خشونت‌بار فعالان حقوق زنان، تبعیض علیه اقلیت‌های مذهبی، آزار بهائیان و محدودیت آزادی مذهب و عقیده پایان دهد.قطعنامه با ۶۹ رای موافق و ۵۴ رای مخالف به تصویب رسید. ۵۷ کشور به آن رای ممتنع داد. این قطعنامه‌ الزام‌آورنیست اما تصویب آن از اهمیت معنوی، سیاسی و اخلاقی برخوردار است و به اعتبار و حیثیت بین‌المللی کشورهای ناقض حقوق بشر لطمه می‌زند.قطعنامه‌ی مصوب مجمع عمومی براساس گزارش دبیر کل سازمان ملل متحد در باره و ضعیت حقوق بشر در ایران تنظیم شده است. گزارش بان کی مون روز اول اکتبر ۲۰۰۸ انتشار یافت. در این گزارش، طیف وسیعی از موارد جدی نقض حقوق بشر، شکاف‌های قانونی و موانع اساسی رعایت حقوق بشر در ایران مطرح شده است.گزارش بان کی مون در ماه نوامبر در کمیته‌ی سوم مجمع عمومی سازمان ملل مورد بررسی قرار گرفت. نتیجه‌ی بررسی‌ها تصویب قطعنامه‌ای در کمیته‌ی سوم بود که روز گذشته در مجمع عمومی به تصویب رسید.در گزارش بان کی مون درباره‌ی ایران، به ویژه به “قانون مجازات اسلامی” و مجازات‌هایی که به عنوان “حدود اسلامی” تعیین شده‌اند، اشاره شده که در بسیار موارد مجازات مرگ در پی دارند. زنای محصنه، ارتداد، همجنس‌گرایی، رابطه جنسی مرد غیرمسلمان با زن مسلمان مشمول چنین مجازات‌هایی می‌شوند.دبیرکل سازمان ملل در گزارش خود همچنین از شمار بالای اعدام نوجوانان در ایران به شدت انتقاد کرده است. بان کی مون می‌گوید، بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۶ نیمی از اعدام‌های نوجوانان در جهان در ایران صورت گرفته است. بازداشت‌های خودسرانه، محدودیت‌های آزادی عقیده و بیان، اعمال فشار مستمر بر اقلیت‌های قومی و مذهبی و از جمله جامعه بهاییان، از دیگر مواردی است که در گزارش دبیرکل سازمان ملل به آنها اشاره شده است.قطعنامه‌ای که روز گذشته (۱۸ دسامبر ۲۰۰۸) در مجمع عمومی به تصویب رسید، از دولت جمهوری اسلامی ایران خواسته است به نگرانی‌های اساسی مطرح شده در گزارش دبیر کل سازمان ملل متحد توجه نماید.مجمع عمومی سازمان ملل همچنین دولت ایران را به همکاری با کمیسیار عالی حقوق بشر سازمان ملل برای احترام به حقوق بشر و اصلاح سیستم قضایی فراخوانده است. قطعنامه از ایران خواسته است اقدام‌های لازم را برای سفر گزارشگران ویژه سازمان ملل به ایران و تحقیق و تفحص آنها به عمل آورد.«کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران» در اطلاعیه‌ای که به مناسبت تصویب قطعنامه در مجمع عمومی سازمان ملل منتشر کرده، نوشته است: «رای مجمع عمومی سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که یک توافق وسیع در سطح جهان وجود دارد در اینکه، دولت ایران مردم را از حقوق بشر خودشان محروم می‌کند و این توافق بر این موضوع تاکید دارد که مقامات ایرانی سیاست‌هایی را دنبال می‌کنند که دولت و مردم را در بهره‌مندی از همکاری‌ها و مشارکت‌های بین‌المللی منزوی می‌کند.»رادیو دویچه وله&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-5860679138394164571?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/5860679138394164571/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=5860679138394164571' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/5860679138394164571'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/5860679138394164571'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/12/blog-post_21.html' title='صدور قطعنامه و اظهار نگرانی ژرف مجمع عمومی سازمان ملل متحد در باره وضعیت حقوق بشر در ایران'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-2224879976960247681</id><published>2008-12-19T11:37:00.000-08:00</published><updated>2008-12-19T11:52:24.724-08:00</updated><title type='text'>سلام به روشنايی، در کنار سرو يلدا</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SUv54AZ-n9I/AAAAAAAABpA/SJmRriTrAhc/s1600-h/irananar.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5281589728598990802" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SUv54AZ-n9I/AAAAAAAABpA/SJmRriTrAhc/s200/irananar.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt; به&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffcc33;"&gt; روشنايی،&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#006600;"&gt;در&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#cc66cc;"&gt;کنار&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#00cccc;"&gt;سرو&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt; يلدا&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;در بلندترين و تاريک ترين شب زمستانی سرزمين مان،&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#990000;"&gt;در کنار سروهای آراسته با نو&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;ر و روشنايي&lt;/span&gt;،&lt;span style="color:#006600;"&gt; سرود خوانان و پر انرژی، به پيشواز خورشيد،&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#ffcc33;"&gt;آن فا تح شکوهمند تاريکی، بشتابيم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-2224879976960247681?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/2224879976960247681/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=2224879976960247681' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/2224879976960247681'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/2224879976960247681'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/12/blog-post_19.html' title='سلام به روشنايی، در کنار سرو يلدا'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SUv54AZ-n9I/AAAAAAAABpA/SJmRriTrAhc/s72-c/irananar.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-4806870108423592666</id><published>2008-12-16T14:34:00.000-08:00</published><updated>2008-12-16T14:38:08.492-08:00</updated><title type='text'>دروغ گویی ملی: «مینیاتور» خودرو صددرصد ایرانی</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/miniator2.thumbnail.JPG"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 237px; CURSOR: hand; HEIGHT: 157px" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/miniator2.thumbnail.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SUgtiAJ8tvI/AAAAAAAABow/SXpgwClhHM4/s1600-h/shallagh.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;دروغ گویی ملی: «مینیاتور» خودرو صددرصد ایرانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خبرنامه امیرکبیر: دروغ گویی های دولت و حامیانش این بار در خبر تولید خودرو صددرصد ایرانی آشکار شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خودرو “مینیاتور” که هفته گذشته به عنوان یک خودرو ملی کاملا ایرانی معرفی شد، خودرویی است که بخش های بسیاری از آن ساخته کشورهای خارجی است. بنابر گزارش ها طراحی بدنه این خودرو توسط شرکت های ایتالیایی و تولید موتور آن نیز به یک شرکت آلمانی سفارش داده شده است. به گزارش روزنامه اعتماد، موتور این خودرو در واقع همان موتور پراید است که آلمانی ها حجم آن را افزایش داده اند تا به قدرتش افزوده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش خبرنامه امیرکبیر دولت با همکاری صدا و سیما طی روزهای متوالی به دروغ پردازی در ملی بودن این خودرو کرده و آن را حاصل زحمات دولت نهم دانسته است. اما جدا از اعتراضاتی که به این تبلیغات دروغین انجام شده است، بسیاری نیز معرفی پیش از موعد این خودرو را بی ارتباط با احتمال حضور مهرداد بذرپاش در وزارت کشور نمی دانند. بخشی از این اقدام سیاسی هم از این لحاظ انجام شده است که ادعا شود تحریم های گسترده ایران، تاثیری بر صنعت خودرو سازی نداشته است در حالیکه بنابر نظر کارشناسان و مهندسان فعال در زمینه صنعت خودرو، تحریم های ایران مشکلات بسیاری را برای صنعت خودرو سازی به وجود آورده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اعتقاد کارشناسان به دلیل شرایط اقتصادی، توانایی علمی و جغرافیایی کشور، تولید کامل خودرو در ایران هیچ گاه قابلیت تبدیل شدن به یک صنعت در آمدزا ندارد بلکه طی سالهای گذشته ایران نیز می توانست همچون کشورهایی مثل مالزی با سرمایه گذاری در بخش تولید قطعات خودرو از این صنعت به عنوان یک صنعت درآمدزا برای کشور استفاده کند. اما طی سالهای گذشته بیش از آنکه به واردات صنعت خودورسازی به ایران از منظر اقتصادی نگاه شود، از منظر سیاسی و باج دادن به کشورهای قدرتمند نگاه شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد رضا عاطفی یکی از کارشناسان خودرو نیز در زمینه اعلام خبر تولید خودرو “مینیاتور” گفته است اینکه سایپا تاکید دارد طراحی و تمام مراحل تولید این خودرو در ایران و توسط مهندسین داخلی صورت گرفته، نقطه ضعفی بزرگ است و ارزش بیان کردن و افتخار ندارد. فریب بوده است و در اصل یا وام گرفته از دیگران بوده یا جایی درون خود ایرادهایی داشته که در پشت ظواهر پنهان مانده است. داریوش قنبری نماینده ایلام د رمجلس در این زمینه گفته است: بعید است که مینیاتور خودرویی کاملا ملی باشد چون تا جایی که من اطلاع دارم در تولید خودروی ملی با وجود همه تبلیغی که در این باره انجام شده است مشکل داریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادامه گزارش روزنامه اعتماد و سایت خبری ایران را در این زمینه می توانید بخوانید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس جمهوری خودرو صددرصد ایرانی سایپا را رونمایی می کند&lt;br /&gt;دست های ایتالیا، آلمان و کره در کار است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«طراحی بدنه توسط ایتالیا، ساخت موتور در آلمان، سیستم تعلیق و ترمز با همکاری کره، پلت فورم برگرفته از پراید و ریو، نام؛ خودرو صددرصد ایرانی.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«مینیاتور» نام دومین خودرو ملی کشورمان است که مهرداد بذرپاش مدیرعامل سایپا آن را خودرویی صددرصد ایرانی دانسته و در تبلیغاتی که طی چند شب گذشته از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده این خودرو را حاصل فعالیتی ۱۴ ماهه در دولت نهم به مردم معرفی کرده است. اما آیا واقعاً چنین است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اواخر سال ۷۹ بود که با جدی شدن ساخت خودرو ملی سمند، سایپا نیز به فکر افتاد تا چنین پروژه یی را در این شرکت تعریف کند. ایران خودرو نیز همزمان با سمند پروژه «پیکان جدید» را آغاز کرد تا افرادی همچون حمیدرضا کاتوزیان، رئیس فعلی کمیسیون انرژی مجلس که آن زمان یکی از مدیران ایران خودرو بود، به طور مستقیم با این پروژه درگیر شوند. اما چیزی نگذشت که با برکناری منوچهر غروی از ایران خودرو و روی کار آمدن منوچهر منطقی پروژه پیکان جدید متوقف شد چرا که مدیریت جدید این شرکت اعتقاد چندانی به ادامه این پروژه نداشت. با امضای قرارداد ال- ۹۰ در سال ۱۳۸۳، دو شرکت ایران خودرو و سایپا پروژه های ملی سازی را کنار گذاشتند. به اعتقاد آنها خودروسازان باید به دنبال سرمایه گذاری مشترک و خودروهای چندملیتی می رفتند، چرا که دیگر پروژه ملی سازی در صنعت خودرو معنای اصلی خود را از دست داده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما با روی کار آمدن دولت نهم ورق برگشت. همکاری های صنعتی با خارجی ها مورد بازنگری قرار گرفت و پروژه ال- ۹۰ متوقف شد. بذرپاش به عنوان نماینده سازمان تامین اجتماعی در اسفند ۸۵ به عضویت هیات مدیره پارس خودرو درآمد و چیزی نگذشت که مدیرعامل این شرکت شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضور بذرپاش در پارس خودرو زیاد به طول نینجامید و او پس از چند ماه فعالیت در این شرکت با رفتن احمد قلعه بانی به سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران به مدیرعاملی سایپا منصوب شد تا پرونده خاک خورده خودرو ملی سایپا از قفسه کتابخانه های این شرکت بیرون آورده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«مینیاتور» خودرویی است که بنابر وعده مدیرعامل سایپا با قیمتی زیر ۱۰میلیون تومان به بازار عرضه خواهد شد. این درحالی است که مدنی، رئیس شرکت سازه گستر سایپا عرضه آن را با این قیمت بعید دانسته تا از سوی بذرپاش به خاطر این اظهارنظر مورد توبیخ قرار گیرد. آنچنان که سایپا اعلام کرده موتور انژکتوری این خودرو استاندارد یورو سه را داشته و برای اقشار متوسط و کم درآمد جامعه ساخته شده و تنها خودرویی است که می توان لقب ساخت ایران را به آن داد. این در حالی است که طراحی بدنه مینیاتور توسط گروهی از طراحان ایتالیایی صورت گرفته و موتور آن نیز به شرکت آلمانی FEV سفارش داده شده است. موتور این خودرو در واقع همان موتور پراید است که آلمانی ها حجم آن را افزایش داده اند تا به قدرتش افزوده شود. این موتور ۱۵۰۰ سی سی حجم دارد و قدرتی معادل ۸۰ اسب بخار را ایجاد می کند. سیستم تعلیق و ترمز نیز با الهام از خودرو کره یی ریو ساخته شده و حتی نمونه سازی آن نیز در کره جنوبی صورت گرفته است. پلت فورم این خودرو نیز الهام گرفته از پراید و ریو است. به عبارت دیگر پلت فورم این خودرو (به هر آنچه از خودرو که دیده نمی شود پلت فورم می گویند) همچون خودرو پژو آردی ارتقا داده شده است. این در حالی است که سایپا مدعی شده پلت فورم جدیدی ساخته و مینیاتور را روی آن سوار کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس مرکز مطالعات و برنامه ریزی استراتژیک سایپا درباره این خودرو می گوید؛ مینیاتور تنها خودرویی است که می توان لقب ساخت ایران را به آن داد. وی به سمند ایران خودرو کنایه زده و گفته سمند روی پلت فورم پژو ۴۰۵ ساخته شده تا بدین صورت عنوان کند «ساخت ایران» شایسته خودرو ملی سمند نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرار بود این خودرو بهمن ماه رونمایی شود که به یکباره اواخر آذرماه برای چنین اقدامی انتخاب شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع آگاه می گویند دلیل این رونمایی زودهنگام انتقال مهرداد بذرپاش از سایپا به وزارت کشور است. این در حالی است که او چندی پیش اعلام کرده بود «دو سال دنبال سیاست رفتیم اما چیزی نیافتیم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از طرفی منوچهر منطقی مدیرعامل ایران خودرو نیز از رونمایی خودرو X۱۲ با قیمت ۱۰میلیون تومان از دهه فجر خبر داده اما از جزئیات آن چیزی نگفته است. X۱۲ همان پیکان جدید است که ایران خودرو پس از سال ها همچون سایپا پرونده خاک خورده آن را به جریان انداخته است. وی در گفت وگوی اخیر خود با خبرنگاران همچنین انتقاد شدید به بذرپاش وارد کرده و اقدام اخیر وی را در رونمایی یا «فیس لیفت» تندر ۹۰ اقدامی غیرحرفه یی خوانده است. منطقی که این روزها با نگاهی دقیق تر اقدامات سایپا را دنبال می کند، افزود؛ وقتی قرار است خودرویی ۱۸ماه بعد به تولید برسد از رونمایی زودهنگام فیس لیفت آن نمی توان به عنوان اقدامی حرفه یی یاد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمود احمدی نژاد روز شنبه با حضور در سالن اجلاس سران بدون آنکه در سایپا حضور یابد از خودروی ملی این شرکت رونمایی می کند، هرچند این پروژه صنعتی در دوره خاتمی تعریف اما به دلیل نداشتن توجیه اقتصادی نیمه کاره رها شد. رئیس جمهوری از مینیاتور پرده برداری می کند تا به دولتمردان گذشته این نکته را یادآوری کند کاری را که آنها غیراقتصادی می دانستند دولت نهم اقتصادی کرد. مینیاتور که سایپا از آن به عنوان خودرو صد درصد ایرانی یاد کرده در واقع همان پرایدی است که فورد در سال ۱۹۸۸ پلت فورمش را به کیا موتورز کره داد تا این شرکت چند سال بعد آن را در اختیار سایپا قرار دهد. مینیاتور در واقع همان میراث فورد امریکا است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علیرضا بهداد&lt;br /&gt;روزنامه اعتماد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا واقعا مینیاتور خودرویی ملی است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خودروسازان ایرانی این روزها بیش از هر زمان دیگری آلبوم تصویرهای یادگاری خود را پر می‌کنند البته در این میان سایپایی‌ها گوی سبقت را از رقبای خود ربوده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش سرویس اقتصادی سایت خبری ایران(INA)، مدیرعامل جوان و بی تجربه این گروه خودروسازی که روزگاری از اصولگرایان دوآتشه در جریان دانشجویی بود حالا سکان هدایت گروه صنعتی سایپا را برعهده دارد که به باور بسیاری از تحلیلگران اقتصادی در کنار ایران‌خودرو اصلی‌ترین تیم انحصاری در صنعت ایران را به خود اختصاص داده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درواقع برخی از اعضای کمیسیون صنایع و معادن مجلس امیدوار بودند حتی در برنامه ویژه خبری شبکه دو سیما نیز حضور داشته باشند تا پاسخ ابهامات خود درباره خودروی مینیاتور را از مدیرعامل سایپا بشنوند؛ یعنی برنامه‌ای که با دعوت از مهرداد بذرپاش سعی بر آن داشت تا ملی بودن این خودرو را سندیت ببخشد. نمایندگان مجلس اما تبلیغات شدید برای مینیاتور را درواقع تبلیغی برای مهرداد بذرپاش می‌دانند تا تبلیغ برای شرکت سایپا. نمایندگان مجلس همچنین علاقه دارند که شرکت سایپا اطلاعات بیشتری درباره این خودروی در اختیار آنان قرار دهد و آنچه که از مسوولان سایپا شنیده‌اند را به صورت کارشناسی بررسی کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از اعضای کمیسیون صنایع و معادن می‌گوید چند سال پیش که طرحی را در ارتباط با خودرویی شبیه مینیاتور دیده به مسوولان وقت اعلام کرده که باید حداقل تغییراتی در ظاهر این خودرو داده شود تا بتوان آن را خودرویی جدید دانست. البته بسیاری از اعضای کمیسیون صنایع و معادن مجلس در مراسم رونمایی از خودروی مینیاتور حضور نداشته‌اند و سخنان آنان درباره این خودرو تنها مستند به گفته‌های مسوولان سایپا است و اعضای کمیسیون صنایع و معادن علاقه دارند که اطلاعات جزئی‌تر مربوط به این خودرو را دریافت کنند. مهم‌تر از همه حواشی مربوط به رونمایی از خودروی مینیاتور، تبلیغات عظیم انجام شده برای مراسم رونمایی این خودرو است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته یکی از اعضای کمیسیون صنایع و معادن، برگزاری مراسم رونمایی از مینیاتور در سالن اجلاس سران و تبلیغ‌های فراوان انجام شده درباره این خودرو نشان از عزمی برای بزرگنمایی این رخداد دارد. برای تکمیل حلقه این تبلیغات برخی از رابطان شرکت سایپا در مجلس به دنبال جمع‌آوری نامه‌ای برای تقدیر از زحمات سایپا در تولید خودروی مینیاتور بودند که البته محمدرضا باهنر نایب‌رئیس مجلس‌، شأن مجلس را در این یافته است که وارد این موضوعات نشده، از نمایندگانی که پیگیر جمع‌آوری امضا برای این نامه بودند خواست که نسبت به صدور بیانیه اقدام نکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این اقدام باهنر البته ناخشنودی نمایندگان حامی دولت در مجلس را سبب شد اما با این وجود تعدادی از نمایندگان مجلس تبلیغات انجام‌شده درباره رونمایی از این خودرو را تبلیغاتی سیاسی می‌دانند. داریوش قنبری نماینده ایلام از جمله نمایندگان منتقد به تبلیغات انجام شده درباره رونمایی از خودروی مینیاتور است که درباره تبلیغات انجام‌شده برای رونمایی از خودروی مینیاتور به اعتماد ملی می‌گوید: من فکر می‌کنم که تبلیغات انجام‌شده در ارتباط با خودروی جدید سیاسی باشد. ‌&lt;br /&gt;وی با اشاره به برخی از مطالب مطرح‌شده توسط مدیرعامل سایپا می‌افزاید: بعید است که مینیاتور خودرویی کاملا ملی باشد چون تا جایی که من اطلاع دارم در تولید خودروی ملی با وجود همه تبلیغی که در این باره انجام شده است مشکل داریم. ‌&lt;br /&gt;نماینده ایلام با اشاره به مطالب مطرح‌شده درباره تولید خودروی ملی در کشور و گفت‌وگوهایی که پیش از این با مسوولان داشته است، می‌گوید: با توجه به صحبت‌های قبلی و آنچه در صنعت خودور دیده‌ایم مطالب مطرح‌شده درباره خودروی مینیاتور نمی‌تواند واقعی باشد برخی از این صحبت‌ها تبلیغات بی‌اساسی است که مشخص نیست تا چه حد واقعی باشد.&lt;br /&gt;‌&lt;br /&gt;قنبری با یادآوری رابطه نزدیک بذرپاش با رئیس‌جمهور و انتقاداتی که در زمان انتصاب وی به سمت مدیرعاملی سایپا بود، گفت: بحث آقای بذرپاش نیز یکی از دلایل انجام تبلیغات گسترده درباره خودروی مینیاتور است با توجه به اینکه ایشان سوابق خاصی در خودروسازی نداشتند و به صنعت خودور رفتند با تبلیغاتی که درباره این خودرو انجام می‌دهند می‌خواهند وانمود کنند که فردی که سابقه خاصی نداشته است توانسته اینگونه موفقیت داشته باشد.&lt;br /&gt;‌&lt;br /&gt;نماینده ایلام با اشاره به اقداماتی که پیش از این در سایپا انجام شده بود، گفت: اما این را هم مشخص نکردند که سابقه تولید این خودرو به چه زمانی بازمی‌گردد چون من این سابقه را دارم که زمانی که آقای قلعه‌بانی در سایپا بودند اقداماتی در این باره انجام می‌شد. ‌ قنبری با اشاره به مشکلات خودروسازی در کشور می‌گوید: اگر خودروسازان کشور را با خودروسازهای کره‌ای مانند هیوندایی مقایسه کنیم می‌بینیم که هیوندا و کیاموتور به اعماق بازارهای اروپا هم نفوذ کرده‌اند.&lt;br /&gt;‌&lt;br /&gt;قنبری در پایان اینگونه نتیجه‌گیری می‌کند که با توجه به بگومگوهایی که درباره مدیریت بذرپاش قرار دارد مطالب مطرح‌شده درباره خودروی مینیاتور توسط مسوولان شرکت سایپا بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و نمی‌توان به این صحبت‌ها استناد کرد. ‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سایت خبری ایران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-4806870108423592666?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/4806870108423592666/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=4806870108423592666' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/4806870108423592666'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/4806870108423592666'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/12/blog-post_16.html' title='دروغ گویی ملی: «مینیاتور» خودرو صددرصد ایرانی'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-7497665865376067460</id><published>2008-12-08T07:54:00.000-08:00</published><updated>2008-12-08T08:05:19.129-08:00</updated><title type='text'>تجمع بزرگ «دانشگاه فریاد آزادی» با حضور بیش از سه هزار دانشجو برگزار شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 266px; CURSOR: hand; HEIGHT: 226px" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;تجمع بزرگ «دانشگاه فریاد آزادی» با حضور بیش از سه هزار دانشجو برگزار شد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خبرنامه امیرکبیر: تجمع بزرگ دانشجویی «دانشگاه فریاد آزادی» امروز، یکشنبه، به میزبانی دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران برگزار شد. در این تجمع که با استقبال گسترده گروه های مختلف دانشجویی همراه بود بیش از ۳۰۰۰ نفر شرکت داشتند. دفتر تحکیم وحدت در خصوص تجمع خود در نامه ای به وزارت علوم و دانشگاه تهران از مسئولین این دو نهاد خواسته بود با دانشجویان در برگزاری این برنامه همکاری کنند. وزارت علوم و دانشگاه تهران موضعی مبنی بر مخالفت با تجمع اتخاذ نکرده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش خبرنامه امیرکبیر حرکت دانشجویان ابتدا از مقابل دانشکده حقوق و علوم سیاسی آغاز شد. دانشجویان با راهپیمایی در صحن دانشگاه و خواندن سرود یار دبستانی به مقابل دانشکده فنی رسیدند. پس از ملحق شدن دانشجویان دیگر به تجمع، اعلام شد تعداد زیادی از دانشجویان پشت درها مانده اند و انتظامات و حراست دانشگاه اجازه ورود به آن ها نداده است. بنا بر این دانشجویان برای وارد کردن دانشجویانی که در خیابان مانده بودند به سمت در خیابان ۱۶ آذر حرکت کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجویان در حین حرکت سرود یار دبستانی و ای ایران را می خواندند. انتظامات دانشگاه حتی پس از رسیدن دانشجویان به پشت در، قفل در را باز نکرد. از این رو فشار جمعیت از داخل و خارج دانشگاه باعث شکسته شدن در و ورود دانشجویان پشت درها به داخل دانشگاه شد. دانشجویان شعار می دادند «دانشجوی آزاده حمایتت می کنیم»، «پلیس به این بی غیرتی هرگز ندیده ملتی»، «نیروی انتظامی خجالت خجالت» و… در این لحظه تعداد معدودی از شرکت کنندگان در تجمع قصد داشتند با تحریک جمعیت وارد خیابان ۱۶ آذر شوند اما اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت مقابل در ایستادند و اجازه خروج به دانشجویان ندادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجویان سپس برای برگزاری تجمع بار دیگر به مقابل دانشکده فنی حرکت کردند. مقابل دانشکده فنی اعلام شد چند نفر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر توسط حراست دانشگاه تهران بازداشت و در کیوسک نگهبانی نگه داشته شده اند، یک نفر دیگر نیز در درگیری با نیروهای حراست به شدت زخمی شده بود که به علت خونریزی شدید بلافاصله به درمانگاه منتقل شد. جمعیت بار دیگر به طرف در شمالی دانشگاه، در پزشکی، حرکت کرد. اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با یکی از مسئولین حراست دانشگاه که این دانشجویان را بازداشت کرده بود مذاکره کردند. آن ها به این مسئول اعلام کردند کلیه عواقب تجمع به عهده آن هاست و از او خواستند اجازه دهد اجازه دهد این سه دانشجو به داخل دانشگاه بیایند و در تجمع شرکت کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش خبرنامه امیرکبیر این مقام مسئول در اقدامی مشکوک منتظر شد تا جمعیت به مقابل در پورسینای دانشگاه برسد. پس از آن مداما اقدام به تحریک جمعیت می کرد و در مقابل اصرار اعضای دفتر تحکیم مبنی بر حل مسالمت آمیز مسئله پیش آمده، از این امر سر باز می زد. اقدامات تحریک آمیز فرد مزبور باعث شد دانشجویان جهت آزادی این سه دانشجو به سمت اتاقک نگهبانی بروند که فشار جمعیت موجب شکسته شدن گیت های امنیتی شد. این فرد سپس در دانشگاه را باز کرد و از نیروی انتظامی خواست برای مقابله با دانشجویان وارد دانشگاه شوند. در حالی که نیروی انتظامی باتوم به دست چند قدمی وارد دانشگاه شد، اعضای دفتر تحکیم مقابل آن ها ایستادند و از آن ها خواستند از دانشگاه خارج شوند. پس از آن دانشجویان آزاد شدند و به تجمع پیوستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس دانشجویان با حرکت در صحن دانشگاه بار دیگر به مقابل دانشکده فنی باز گشتند و تریبون آزاد با سخنرانی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت آغاز شد. مهدی عربشاهی در سخنان خود گفت: «ما اینجا هستیم تا فریاد بزنیم بر سر آرمان های اصیل جنبش دانشجویی ایستاده ایم. آزادی و دموکراسی آرزهای ناکام تاریخی ملت است و ما امروز اینجا آمده ایم تا بگوییم که دانشجو در برابر ظلم ساکت نمی نشیند. آن هایی که قرار بود تجمع ۵ هزار نفری برگزار کنند با اتوبوس از بیرون دانشگا آورده شده بودند ولی همه دیدیم حداکثر تعداد آن ها به ۴۰۰ نفر رسید. اکنون کجایند دانشجویان ارزشی که تجمع ۳۰۰۰ نفری دانشجویان منتقد را ببینند؟! ما آمده ایم فریاد بزنیم دانشجو در کنار معلمان است که جز حقوق شان چیز بیشتری نمی خواهند، دانشجو در کنار کارگرانی است که حقوقشان پایمال می شود. مگر ما جز آزادی بیان، تشکل های آزاد دانشجویی و… چه می خواهیم؟ مگر جز نشریات آزاد دانشجویی می خواهیم؟ مگر ما جز این می خواهیم که دانشجویان زندانی آزاد شوند؟ چرا که فکر می کنیم جای دانشجودر دانشگاه است نه زندان. آمده ایم تا فریاد بزنیم خواسته ی ما جز دموکراسی برای ایران و صلح برای همه ی جهان نیست. هموطنان ما را در کردستان به بند می کشند و ما آزادی آن ها را می خواهیم. می خواهیم فرزاد کمانگر، معلم پرتلاش، آزاد شود و به سر کلاس درسش بازگردد. محمدصدیق کبودوند مگر چه خواست جز حقوق بشر برای همه مردم ایران که باید حکم ۱۱ سال زندان برایش صادر شود؟ دوستان آذربایجانی ما در تابستان بازداشت شدند. ما آزادی و حقوق بشر برای همه ی ایرانیان می خواهیم. ما می دانیم که منافع ملی ما را دولت احمدی نژاد در پای روسیه و چین قربانی کرده است. اما احمدی نژاد بداند که هیچ محبوبیتی در بین دانشجویان ندارد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنران بعدی این مراسم مرتضی سمیاری، دیگر عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم، بود. این دانشجو در سخنان خود گفت: «جنبش دانشجویی نشان خواهد داد که ایستاده است و نخواهد مرد. تبعید و اعدام همان طور که در نسل های پیشین دانشجویان اثری نداشت، هیچ گاه در دانشجوی امروز نیز اثری نخواهد کرد. ۱۶ آذر نه به امریکا بود و مقابله ای بود با دولت استبدادی و حمایت از دولت مردمی مصدق. ۱۶ آذر فریاد دانشجوست و نه به استبداد و استعمار. دانشجویان به دنبال تعامل و اتحاد با یکدیگر باشند. جریان هایی که امروز می خواهد دانشجو را به حاشیه برانند این را بدانند که دانشجو این مسئله را درک می کند و در برابر توطئه های آن ها مقابله خواهد کرد. مشکل اصلی کشور ما این است که دولت قانونمند، جامعه مدنی و طبقه متوسط نداریم. ۱۶ آذر درسی بود که بر روی رفتار نسل های مختلف دانشجویی تأثیر خواهد گذاشت.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حبیب فرحزادی، نایب دبیر انجمن دموکراسی خواه دانشگاه تهران، در ادامه این مراسم به قرائت بیانیه این تشکل پرداخت. در این بیانیه آمده بود: «مگر ما چه می خواهیم جز آزادی و دموکراسی؟ این روزها هر طرف که می روی ندای انقلاب فرهنگی می شنوی و حکومتیان بر این باورند که انقلاب فرهنگی دیگری نیاز است تا دانشگاه مطلوبشان شود. آیا اکنون این اتفاق نیفتاده است؟! آن بار اساتید را اخراج می کردید این بار بازنشسته؛ آن بار دانشجویان را تصفیه می کردید این بار ستاره دار؛ آن بار تشکل ها را ممنوع از فعالیت می کردید این بار قلع و قمع؛ آن بار کتاب ها را سانسور می کردید این بار وجین؛ آن بار دانشجویان را به زندان نمی فرستادید اما اکنون اوین را دانشگاه کرده اید؛ آن بار شبانه به خانه ی دختران نمی ریختید این بار امنیت خانه ی آن ها را به بازی گرفته اید. ۱۶ آذر ضد استبدای هنوز زنده است و ما نمی گذاریم این استبداد در پوست مهرورزی به کار خود سکوت ادامه دهد. به کمیته های انضباطی احضار می شویم، زندان را به جان می خریم چون ما هنوز زنده ایم و نفس می کشیم.» به گزارش خبرنامه امیرکبیر این فعال دانشجویی در در ادامه در سخنانی گفت که شب گذشته نیروهای امنیتی به منزل اعضای انجمن دموکراسی خواه از جمله سه نفر از دانشجویان دختر ریخته اند. فرحزادی همچنین گفت: «میثم قاسمی، دبیر تشکیلات دموکراسی خواه، صبح امروز توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد. اما دموکراسی خواهان دانشگاه تهران سنگر دانشگاه را رها نخواهند کرد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجری برنامه، امین نظری، در سخنانی اظهار داشت: «روز گذشته نیز دانشجویان همدان به مناسبت روز دانشجو تجمعی را برگزار کردند که پاسخ آن ها را با گاز اشک آور و تهدید به اخراج از دانشگاه دادند.» نظری در ادامه گفت: «سال گذشته در همین مراسم ما عکس سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر را در دست داشتیم و خواستار آزادی آن ها بودیم. امروز مجید توکلی، یکی از آن سه دانشجو در جمع ماست و به نمایندگی از انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر برای ما صحبت می کند.» این سخنان با تشویق حاضرین همراه بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجید توکلی در سخنان خود گفت: «از دفتر تحکیم وحدت و دانشجویان حاضر به خاطر برگزاری این برنامه تشکر می کنم. ما آزادی خود را مدیون تلاش ۱۵ ماهه شما دوستان عزیزمان هستیم. سرزمین ما ایام تلخی را سپری می کند، عناد با دموکراسی، آزادی ستیزی و حق کشی، تاخت و تاز خردستیزان در دانشگاه، سرکوب نهادهای مدنی و فعالان کارگری و معلمان، خشم بر قومیت ها و اقلیت ها، جفای بر زنان و دختران دانشگاه، اخراج اساتید و دانشجویان از دانشگاه، تبعید اندیشمندان، سانسور شدید رسانه ای،‌ توقیف روزنامه ها و نشریات، تبدیل رسانه ملی به مونولوگ حاکمیت، پر شدن زندان ها از آزاد اندیشان و شکنجه دانشجویان در بند و زندانیان در شادی فرزندان اهریمن خفقان و استبداد و… از جمله شرایط امروز ماست. فروش خزر در بازی رذیلانه روس ها، نشستن زیر سایه ی خلیج عربی، دست در دست و آغوش به آغوش با مستبدان و خیره سرانی چون چاوز، در کمک های بی حساب از ونزوئلا و… مواردی از این دست است که احتیاج به بیان تکراری ندارد. امروز متأسفانه دانشجویان برای ورود به خانه خودشان، دانشگاه با مشکلات فراوان روبرو هستند و نمونه ای از آن حضور دانشجویان فراوانی است که در پشت درهای دانشگه مانده اند و گوشه ای دیگر از آن فضای امنیتی و پلیسی حاکم بر دانشگاه و قرار دادن گیت ها و حفاظ گذاشتن بر میله ها و درهاست. اما با همه ی تدابیر امنیتی رفته بر دانشگاه و فضای خفقان و سرکوب ویژه در دانشگاه ها، امروز همچنان دانشگاه زنده است و این آخرین سنگر آزادی امروز میزبان صدای رسا و فریاد آزادی و آزادی خواهی دانشجیوان است. دو توصیه در جامعه دانشجویی مغفول مانده که توجه به آن می تواند مثمر ثمر باشد: یکی نفی خشونت و دیگری شجاعت در بیان است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ادامه آیدین تقی لو، از دانشجویان ترک زبان، به سخنرانی پرداخت و گفت: «به نام ایران و به نام مردم ایران. اگر می خواهیم ایران باقی بماند شرط آن احترام گذاشتن به حقوق همدیگر و به رسمیت شناختن حقوق همه اقوام ملت ایران است. سوالی که پیش می آید این است که چطور شد آن مرزداران غیور که سپر بلای ما بودند حالا شدند جدایی طلب و اراذل و اوباش؟ مگر آنها چه می خواستند جز برابری؟ جز احترام؟ جز حق تعیین سرنوشت؟ این چه نابرادری است؟» تقی لو در ادامه اسامی چند نفر از دانشجویان فعالین ترک در بند را ذکر کرد و خواستار آزادی هر چه سریعتر آن ها شد. افراد نام برده شده عبارت بودند از: «حسین حسینی، امان نوری، فیروز یوسفی، عبدالله عباسی جوان، شهناز غلامی، ابراهیم جعفرزاده، علیرضا ربایی، علی عباسی،‌ محمدرضا لوایی»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهدی شیرمحمدی، نماینده دانشجویان دانشگاه آزاد، سخنران بعدی این برنامه بود که بیانیه دانشجویان دانشگاه آزاد را قرائت کرد. در این بیانیه آمده بود: «دانشگاه این اولین صف مبارزه علیه استبداد و این آخرین سنگر دفاع از آزادی علی رغم تمامی رنج ها و سختی هایی که در طول تاریخ این سرزمین بر آن رفته است زنده است و زنده نیز خواهد ماند. ما دانشجویان دانشگاه آزاد نیز در کنار دیگر یاران دبستانی مان هستیم و اعلام می داریم که: با گذشت حدود ۳۰ سال از انقلاب اسلامی و روی کار آمدن دولت نهم روند سرکوب جامعه مدنی از جمله دانشجویان، زنان، معلمان، کارگران، مطبوعات و … سیری صعودی گرفته و علیرغم تمام شعارهایی که مبنی بر صلح و دوستی و مهرورزی از تریبون های رسمی فریاد زده می شود آزادی به رویایی دست نیافتنی تبدیل شده است. تعیض علیه نیمی از جامعه و سرکوب خاموش زنان تحت هیچ عنوانی پذیرفتنی نیست و به واقع محروم کردن کشور از نیمی از توانمندی های خویش می باشد. تبعیض و تفکیک جنسیتی که اینک در دانشگه های سراسیر اعمال می شود امری است که سال هاست در دانشگه آزاد وجود داشته است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ادامه تریبون آزاد مهدیه گلرو، نایب دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه، به نمایندگی از دانشجویان محروم از تحصیل به سخنرانی پرداخت و گفت: «خوشحالم که بعد از یک هفته بازداشت آزاد شدم چون در یک ۱۶ آذر دیگر، یک بار دیگر حضور دارم و صحبت می کنم. ما در باز پس گیری حق تحصیل و حقوق دانشجو از همه چیزمان می گذریم و باز این حرف را می زنیم که حقوق خود را می خواهیم. من و چند تن دیگر از دانشجویان دانشگاه علامه می خواستیم حق تحصیل خود را پس بگیریم، ما رفتیم حق تحصیل خود را پس بگیریم، حق آزادی را از ما گرفتند. اما ما حق خوردن و آشامیدن را از خود گرفتیم تا ثابت کنیم از حقوقمان عقب نشینی نمی کنیم هرچند چکمه های استبداد بر گلوی ما باشد. سهمیه بندی، بومی گزینی، کمیته انضباطی، ستاره دارد کردن دانشجویان و… باعث سکوت دانشجویان نخواهد شد. امروز برای وارد شدن به دانشگاه برای ما مشکلات زیادی به وجود آوردند. اما ما به دانشگاه آمدیم تا نشان دهیم که ما می توانیم به دانشگاه وارد شویم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسیم سرابندی، دبیر کمیسوین زنان دفتر تحکیم وحدت، سخنران بعدی این مراسم بود. او در صحبت های خود گفت: «همه ما با سختی فراوان دور هم جمع شدیم تا به شرایطی که برای دانشجویان، به خصوص دختران دانشجو، به وجود آورده اند اعتراض کنیم. هر روز طرح هایی برای محدود کردن ورود دانشجویان دختر به دانشگاه ها ارائه می شود. طرح هایی که آن ها را وادار به خانه داری و خانه نشینی کنند. زنانی را که وارد عرصه ی عمومی شده اند و وارد دانشگاه و بازار کار شدند را می خواهند دوباره به خانه ها باز گردانند. ما دختران دانشجو به تبعیض جنسیتی، سهمیه بندی، بومی سازی که محدودیت بیشتری را برای ما به همراه دارد اعتراض داریم. ما نمی گذاریم دختران دانشجو مثل دانشجویان کرمانشاه، سهند و زنجان دستاویزی برای تعدی و تجاوز کسانی که در حراست های دانشگاه حضور دارند، شوند. ما نمی گذاریم خشونت علیه زنان هر روز بیش از گذشته به دانشگاه راه پیدا کند. ما حذف دختران را بر نمی تابیم و در مقابل تمامی طرح هایی که دختران را حذف می کند می ایستیم. »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امین نظری، مجری این مراسم، به حضور گسترده دانشجویان کردزبان در تجمع اشاره کرد و ضمن تشکر از حضور آن ها بخش هایی از بیانیه دانشجویان کرد را قرائت کرد. در این بیانیه آمده بود: «همسنگران نستوه، آمده ایم که بدانید در وانفسای سرکوب و اختناق، در اوج فاجعه ی بالادستی مرگ اندیشان و در عمق بزنگاه بودن و نبودن، ترک سنگر صیانت از دانشگاه و وانهادن آرمان های دیرپای ۱۶ آذر در تخصص ما نیست. دوستان، آمده ایم که بدانید و می دانید که حسرت تماشای ننگ غیبتمان در آزمون آذر، بر دل و جان دشمنان قسم خورده کرامت دانشجو و حرمت دانشگاه تا فردای آزادی خواهد ماند! و باشد که بماند همانا نیک می دانید هرچه در توان نامشروع خویش داشتید، صرف ستردن صدی رسای ما از حریم اهورایی دانشگاه کردند و افسوس که ثمر ندیدند! سهم فعالین جنبش دانشجویی کردستان از سرکوب نامحدود به این شرح است: مرگ ابراهیم لطفی الهی، صدور حکم اعدام برای رحمت الله لطیفی، صدور ۱۵ سال زندان برای یاسر گلی، صدور احکام زندان بلند مدت و تبعید برای هانا عبدی و روناک صفارزاده، صدور حکم ۴ سال زندان برای محمدصالح ایومند، یک سال و نیم زندان برای صباح نصری و هدایت غزالی و…»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از آن شاهین زینعلی، دانشجوی آزادیخواه ملی، به عنوان آخرین سخنران در این مراسم صحبت کرد و گفت: «امروز در شرایطی روز دانشجو را گرامی می داریم که دانشجویان در سخت ترین شرایط خود قرار دارند. ۴ دانشجوی دانشگه علامه به دلیل دفاع از بدیهی ترین حقوق خود، از جمله حق تحصیل چندی را در بازداشت به سر بردند و به تازگی آزاد شده اند. بسیاری از دانشجویان به کمیته های انضباطی احضار شده و مورد تهدید قرار گرفته اند. برخی به مراجع قضایی و برخی نیز به مراجع امنیتی احضار شده اند. وزیر علوم به صراحت به تهدید دانشجویان و جنبش دانشجویی پرداخته است. راه هر گونه تنفسی را بر فعالان دانشجویی بسته اند. امروز حاکمیت جمهوری اسلامی از حق انرژی هسته ای دفاع می کند به ملت می گوید به دنبال ایفای حقشان است. ملت ایران حقوق دیگر هم دارد مانند حقوق بشر و… به نمایندگی از دانشجویان آزادیخواه ملی ما دفاع از همه دانشجوها از جمله کرد، ترک و … را وظیفه خود می دانیم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در انتها امین نظری، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، آروز کرد ابوالفضل جهاندار و سعید درخشندی، اعضای سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت، هر چه سریعتر آزاد شود. نظری همچنین با یادی از دانشجویان طیف چپ بازداشت گسترده سال گذشته آن ها را یادآور شد و از حضور و همکاری آن ها در این مراسم تشکر کرد. همچنین فرید هاشمی، دیگر عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم، گفت: «تجمع دفتر تحکیم وحدت در همین جا خاتمه می یابد. ضمن تشکر از کلیه دانشجویان محترم خواهش می کنیم تجمع را ترک کنید.» جمعیت سپس در حالی که شعار می داد و سرود یار دبستانی می خواند به سمت سردر اصلی دانشگاه تهران حرکت کرد. دانشجویان ساعتی در این مکان به سر دادن شعار و خواندن سرود مشغول بودند و بعد از آن پراکنده شدند. دانشجویان شعار می دادند محمود احمدی نژاد/ عامل تبعیض و فساد، نصر من الله و فتح قریب/ وای بر این دولت مردم فریب، دانشجو می میرد/ ذلت نمی پذیرد، مرگ بر دیکتاتور، دانشجوی با غیرت/ حمایت حمایت، حکومت زور نمی خوایم/ پلیس مزدور نمی خوایم، پلیس چند ستاره/ غیرت چرا نداره، توپ, تانک, بسیجی/ دیگر اثر ندارد، ایران شده فلسطین/ ملت چرا نشستین؟، دانشجوی سیاسی/ آزاد باید گردد و…&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/ST1E5LnKghI/AAAAAAAABnw/BAWq9MDSJ_g/s1600-h/fe4fhw.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5277450087508378130" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 266px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/ST1E5LnKghI/AAAAAAAABnw/BAWq9MDSJ_g/s400/fe4fhw.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-19.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 641px; CURSOR: hand; HEIGHT: 427px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-19.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-10.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 641px; CURSOR: hand; HEIGHT: 427px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-10.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-17.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 641px; CURSOR: hand; HEIGHT: 427px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-17.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-7.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 641px; CURSOR: hand; HEIGHT: 427px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-7.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-6.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 641px; CURSOR: hand; HEIGHT: 427px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-6.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-5.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 641px; CURSOR: hand; HEIGHT: 427px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-5.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-3.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 641px; CURSOR: hand; HEIGHT: 427px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-3.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-4.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 641px; CURSOR: hand; HEIGHT: 427px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-4.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-1.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 641px; CURSOR: hand; HEIGHT: 427px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87-1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 641px; CURSOR: hand; HEIGHT: 427px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.autnews.us/wp-content/uploads/tajamo87.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-7497665865376067460?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/7497665865376067460/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=7497665865376067460' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/7497665865376067460'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/7497665865376067460'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/12/blog-post_08.html' title='تجمع بزرگ «دانشگاه فریاد آزادی» با حضور بیش از سه هزار دانشجو برگزار شد'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/ST1E5LnKghI/AAAAAAAABnw/BAWq9MDSJ_g/s72-c/fe4fhw.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-5826453910962857172</id><published>2008-12-05T14:46:00.000-08:00</published><updated>2008-12-05T15:11:18.228-08:00</updated><title type='text'>تقديم به دانشجويان آزاده‏اي که در برابر دانشگاه تهران، دست در دست يکديگر ترانه آزادي می خوانند</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/STm1Cvv7qtI/AAAAAAAABnQ/bhw6sEYEgno/s1600-h/i78ndex40.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5276447497223121618" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 78px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/STm1Cvv7qtI/AAAAAAAABnQ/bhw6sEYEgno/s200/i78ndex40.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;تقديم به دانشجويان آزاده‏ای که در برابر دانشگاه ، دست در دست يکديگر ترانه آزادی می خوانند&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاييز 1332، شبهاي سکوت و سياهي و خفقان. از آن شبهايي که صداي آواز مرغي هم به گوش نمي‏رسد(رجوع کنيد به پاورقي) کفتارها، در خيابانهاي شهر پرسه مي‏زنند و کرکسها بر بام منازل نشسته‏اند. قرار است که صبحدم، بر سينه‏هاي پليد گرگي گرسنه، بالهاي خونين کبوتر را بياويزند! سيب زميني‏ها به خواب هميشگي خود فرو رفته‏اند، بيدارهايشان نيز، در کوچه‏هاي لاله زار، به هنرنمايي مشغولند!... در اين ميان، تنها سه تن- آذر شريعت رضوي، مصطفي بزرگنيا و احمد قندچي- آن سکوت را شکستند و با خون خود، هم گرگها را رسوا کردند و هم سيب زميني‏ها را!... سالها بعد دکتر شريعتي درباره آن ماجرا چنين نوشت: «اگر اجباري که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش مي‏زدم. همانجايي که بيست و دو سال پيش، «آذر»مان در آتش بيداد سوخت. او را در پيش پاي نيکسون قرباني کردند!... اين سه يار دبستاني که هنوز مدرسه را ترک نگفته‏اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته‏اند، نخواستند- همچون ديگران- کوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر که را آيد بياموزند و هر که را مي‏رود سفارش کنند. آنها هرگز نمي‏روند هميشه خواهند ماند، آنها شهيدند. اين سه قطره خون که بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است.» از آن به بعد هزاران نفر آمدند و رفتند. خيلي‏هايشان هرگز ديوارهاي دانشگاه را نديدند. خيلي‏هايشان هم هرگز صداي مظلوميت آن سه تن را نشنيدند. من نمي گويم که خونهاي آن سه شهيد عزيز و راهشان فراموش شد، اما مي گويم سيب زميني ها همچنان نفس مي‏کشند و گرگها نيز خونخواه آن شهيدان شده‏اند! پس عجيب نيست که پوران شريعت رضوي (خواهر آذر شريعت رضوي و همسر شريعتي) مي‏گويد:«چرا نبايد در حال حاضر، دانشجويان ما اطلاع دقيقي از 16 آذر سال 1332 داشته باشند؟&lt;/span&gt;!» &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-5826453910962857172?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/5826453910962857172/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=5826453910962857172' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/5826453910962857172'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/5826453910962857172'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='تقديم به دانشجويان آزاده‏اي که در برابر دانشگاه تهران، دست در دست يکديگر ترانه آزادي می خوانند'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/STm1Cvv7qtI/AAAAAAAABnQ/bhw6sEYEgno/s72-c/i78ndex40.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-600304623779711081</id><published>2008-11-30T08:44:00.000-08:00</published><updated>2008-11-30T08:48:03.762-08:00</updated><title type='text'>رشد زنان خود فروش تحصیلکرده و متاهل</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.irwomen.net/local/cache-vignettes/L300xH173/arton6557-39abd.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 243px; CURSOR: hand; HEIGHT: 141px" alt="" src="http://www.irwomen.net/local/cache-vignettes/L300xH173/arton6557-39abd.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.irwomen.info/IMG/arton6557.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;نتایج آخرین تحقیق صورت گرفته در تهران نشان می دهد رشد زنان خود فروش تحصیلکرده و متاهل&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;مهدی افروزمنش&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;يكشنبه 10 آذر 1387&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.irwomen.net/spip.php?page=print&amp;amp;id_article=6557" target="_blank"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;كانون زنان ايراني&lt;/span&gt;- مهدي افروزمنش: روسپیگری در ایران ، اگرچه هیچگاه به رسمیت شناخته نشده، اما موضوع بحث های آکادمیک و تصمیم گیرانه بسیاری بوده است. این تناقض بیش از آنکه ناشی از حساسیت ذاتی معضلی به نام تن فروشی باشد نشات گرفته از انگاره های ایدئولوژیک تصمیم سازانی است که در معادل سازی های ذهنی خود تن فروشی را نشانه ای از ناکارآمدی حکومت دانسته و ناگزیر چاره را در انکار جستجو می کنند.&lt;br /&gt;در مقابل اما کسانی قرار دارند که از این معضل به عنوان یک مسئله مبتلا به جهان یاد کرده و با توجه به رشد سریع آن در جوامع در حال توسعه از جمله ایران خواهان به رسمیت شناختن این پدیده در راستای حل آن و برنامه ریزی های کلان برای آن هستند. در مورد تن فروشی در ایران تا به امروز کمتر از انگشتان یک دست پژوهش میدانی صورت گرفته است که به زعم کارشناسان مهمترین دلایل آن عبارتند از، دشواری تحقیق در این موضوع به دلیل ویژگی های خاص این حرفه و دوم، تمایل نداشتن نهادهای حکومتی برای طرح و یا حمایت از چنین موضوعاتی.&lt;br /&gt;اما با این وجود اخیرا سعید مدنی یکی از صاحب نظران عرصه مسائل اجتماعی ایران با اتمام یک تحقیق میدانی گسترده تغیرات گسترده ای را در بین جامعه تن فروشان شهر تهران چه از باب جمعیت و چه سن و ویژگی های اجتماعی و فرهنگی نشان داد که در همین رابطه گفتگوی زیر را با این پژوهشگر می خوانید.&lt;br /&gt;در اوج حساسیت و تابو سازی پیرامون مسائل جنسی در کشور تحقیق در مورد روسپیگری خیلی جسورانه به نظر می رسد؟&lt;br /&gt;البته قطعا پژوهش در اين زمينه خصوصا برای يک محقق مرد بسيار دشوار است .به علاوه با توجه به جرم بودن تن فروشی مطالعه در مورد اين جمعيت پنهان کار را دشوارتر هم می کند. می دانيد زنی که به جرم تن فروشی بازداشت می شود مجازاتی معادل دو ماه حبس تا سنگسار و قتل در انتظار اوست .پس متقاعد سازی اين زنان برای همکاری با يک پژوهش و جلب اعتماد آنها درست مثل مطالعه در باره معتادان در خيابان بيست سال پيش است. البته همين گرفتاری در مورد ارائه خدمات بهداشتی به اين زنان هم وجود دارد.اما اجازه دهيد اين گفت و گو را بايک اصلاح و تذکر آغاز کنيم و آن عدم کاربرد کلمه روسپی در مورد اين زنان است. در واقع اين کلمه واجد بار معنايي منفی برای اين زنان است که اخلاق پژوهش حکم می کند از کاربرد آن خودداری کنيم .شايد کلمه تن فروش اصطلاح مناسب تری باشد ،اگرچه در سطح جهانی و خصوصا در ادبيات پژوهشی از کلمه کارگر جنسی (Sex Worker) استفاده می شود که بنده شخصا با آن موافق نيستم زيرا بکارگيری آن مستلزم قائل شدن مشروعيت برای اين روش کسب درآمد است که پايه نظری آن ليبراليسم و ليبرتاريانيسم (Libertarianism)است&lt;br /&gt;به همین خاطر است که کمتر مستندی در این حوزه در اختیار داریم، آنقدر که هنوز بهترین پژوهش در این حوزه مربوط به سال 1347 است؟&lt;br /&gt;البته تحقیقات آقای توريکیان در سال 1357 وآقای دکتر صديق سروستانی در سال 1372 را نبايد ناديده گرفت . مطالعه سرکار خانم دکتر فرمانفرمائيان هنوز پس از 40 سال آموزه های خوبی در اختيار پژو هشگران قرار می دهد.&lt;br /&gt;شاید به این خاطر است که تحقیقات بعد از انقلات بیشتر متمرکز روی نمونه های حاضر در زندان ها یا مراکز حمایتی بود که بالطبع نتایج آنها نیز مغایرت هایی با واقعیت داشت؟&lt;br /&gt;به همین دلیل است که تحقیفق خانم دکتر فرمانفرمائيان یکی از برجسته ترین پژوهش های اجتماعی در ایران به شمار می آید. تحقیقی جامع که به صورت همزمان موارد بسیاری اعم از الگوهی تن فروشی، ویژگی های فردی و چگونگی روش کار و .... را مورد تجزیه و تحلیل قرار دارد . با اهمیت تر اینکه این مطالعه در مورد زنان تن فروش آزاد و در حال فعالیت انجام شد. پس از انقلات تا سالها برای مطالعه در اين مورد محدوديت بسيار وجود داشت و به همين دليل جامعه آماری چند پژوهش ديگر انجام شده منحصرا زنانی بودند که بازداشت شده و در زندان يا مراکز بهزيستی نگهداری می شدند.&lt;br /&gt;ظاهرا هنوز اين محدوديتها پابرجاست و متاسفانه همچنان در ذهن مدیران ما ارتباط تناتنگی بین اثبات هر معضل اجتماعی و ضعف سیاسی حکومتی برقرار می شود؟&lt;br /&gt;خوب نبايد منکر اين شد که ارزيابی وضعيت اجتماعی می تواند ملاکی برای ارزيابی عملکرد حاکميت باشد. اشتباه دولت ها در اين است که تصور می کنند همه ماموريت آنها پنهان نگه داشتن و نفی وجود اين مسايل است. البته حساسيت ها خصوصا تا قبل از استقرار دولت نهم کم تر شده بود. اما به دليل همين محدوديت ها پس از انقلاب اولين پژوهش جدی در سال 1372 به سفارش نیروی انتظامی توسط آقای دکتر صديق کلید خورد و سپس با انجام دو تحقیق در سال 1384 وارد فصل تازه ای شد.&lt;br /&gt;با این دو پژوهش عملا وارد مرحله ای شدیم که در سال 1347 یکبار تجربه شده بود. بررسی روی زنان تنفروش خارج از زندان و مراکز حمایتی. اما گذشته از این همواره این ابهام را داشته ام که چرا تمامی تحقیقات ما متمرکز روی تهران است و گمان نمی کنم به غیر از دو پژوهش شیراز و تبریز ما کار مشابه دیگری در کشور داشته باشیم؟&lt;br /&gt;تا حدود زیادی این روند منطقی است به هر حال اینجا بزرگترین شهر کشور است، بالاترین نرخ جمعیت را داشته و به نوعی مقصد بسیاری از سفرهاست.ضمن اینکه در نظر داشته باشید تحقیق در زمینه جمعیت های پنهان که فعالیت شان به دلایل مختلف جرم تلقی شده یا مذموم است تا حدودی در شهر های کوچک بسيار دشوار است. به خصوص اگر مطالعه بر شناخت وضعيت زنان تن فروش آزاد باشد.&lt;br /&gt;اما با این وجود به نتایج بسیار جالبی دست یافتید که با توجه به نتایج پژوهش سال 1347 سند معتبری است برای سنجش کارایی سیاست های اجتماعی کشور در 40 سال گذشته ؟&lt;br /&gt;واقعیت این است که مطالعات پیرامون تن فروشی در ایران و نتایج آن را از زوایای مختلفی می توان مورد بررسی قرار داد. اما با این وجود باز هم تغییرات به وجود آمده از سال 47 تا به امروز برای خود من هم جالب توجه بود. ویژگی های فردی و خانوادگی این زنان تفاوت های چشمگیری با گذشته پیدا کرده است. میانگین سنی شان کاهش یافته و گروه های جوانتری وارد این حرفه شده اند. در سال 1347 یافته ها از میانگین سنی 31 سال زنان روسپی خبر می داد اما در سال 1387 ما به میانگین 27-26 سال دست پیدا کردیم.&lt;br /&gt;سن شروع چه سالی است ؟&lt;br /&gt;میانگین مدت تن فروشی در تهران 5 سال است که با این حساب باید از ميانگين سن شروع 22 -21 سالگی برای شروع سخن گفت.&lt;br /&gt;پیش از این سنین پایین تری عنوان نمی شد؟&lt;br /&gt;بله اما توجه داشته باشید که این سنین داده تحقیقاتی بود که نمونه هایشان از مراکز بهزیستی یود. معمولا زنان یا دخترانی به مراکز بهزیستی منتفل می شوند که برای اولین بار بازداشت شده باشند و از آنجا که امکان ندارد کسی سالها در این حرفه باشد و بازداشت نشود معمولا دختران جوانی را به مراکز بهزیستی می برند که سن های پایینی دارند بنابراین میانگین سنی نیز در این شرایط پایین تر ارزيابی می شود. البته فراموش نکنيد که ما از ميانگين سن شروع صحبت می کنيم بنابراين گروههايي از دختران سنين پايين تر هم حتما در گروه زنان تن فروش قرار دارند.&lt;br /&gt;در همایش آسیب های اجتماعی ، از رواج روسپیگری متاهلان نیز به عنوان یک چالش نام برده شد آیا تاییدیه بر این نکته در دست داریم؟&lt;br /&gt;در واقع می توان گفت برخلاف دهه 40 که عمده زنان تنفروش کسانی بودند که پس از شکست در ازدواج به این حرفه کشیده می شدند ، در حال حاضر با حضور نسبت قابل توجه دختران مجرد و زنان متاهل دربين زنان تن فروش مواجه هستیم.&lt;br /&gt;برای ورود دختران مجرد به این عرصه تا حدودی توجیهاتی وجود دارد اما برای زنان متاهل آن هم با اطلاع و همکاری همسر موضوع پیچیده و البته دردناک می شود. آنها برای چه به این عرصه وارد می شود آن هم به این روش؟&lt;br /&gt;خوب همان طور که شما هم اشاره کرديد موضوع هم پيچيده و هم در دناک است. اين پديده که در گذشته هم به ندرت گزارش شده از يک الگوی واحد تبعيت نمی کند. از يک سو گروههای مختلفی از شوهران در ميان اين خانواده ها قرار دارند .مثلا يک گروه مردان معتاد هستند که برای تامين هزينه مواد مصرفی شان ابتدا زنان خود را معتاد و سپس آنها را وادار به تن فروشی می کنند.اما دسته ديگر هم مردانی هستند که در آمد کافی برای تامين هزينه زندگی ندارند به همين دليل هم زنان آنان در مواردی با اطلاع آنان و در مواردی بدون اطلاع آنها اقدام به تن فروشی می کنند. اما آيا به نظر شما اين رفتار خيلی زشت تر از الگوی ازدواج با فاصله سنی بيش از 20 سال بين زوجين برای دست يابی به زندگی و درآمد بيشتر است؟&lt;br /&gt;آیا افزایش آمار مربوط به تن فروشی متاهلی می تواند ارتباطی با افزایش طلاق های جنسی در کشور داشته باشد. به عبارتی وقتی نتایج از کمرنگ شدن عامل اقتصادی یا مهاجرتی « نیازهای اولیه» برای ورود دختران به این حرفه خبر می دهد می توانیم به همان میزان از اهمیت یافتن انگیزه ها یا نیازه های ثانویه در زنان برای ورود به این عرصه سخن بگوییم ؟&lt;br /&gt;ببينيد ،فراموش نکنيد که بنا بر تعريف تن فروشی(Prostitution) عبارت است از عرضه خدمات جنسی بدون رعايت ضوابط و موازين قانونی يا شرعی در قبال دريافت پول يا کالا. بنابراين انگيزه تن فروشی فقط و فقط کسب در امد است و نه لذت جنسی .اتفاقا زنان تن فروش از اين روابط نه تنها لذت نمی برند بلکه اغلب از آن تنفر هم دارند.بنا براين در تن فروشی هميشه انگيزه اقتصادی است ،حال يا برای رهايي از فقر و گرسنگی خود و خانواده يا دست يابی به زندگی بهتر. آنچه نبايد با اين مفهوم خلط شود بی مبالاتی جنسی(Promiscuity) است.يعنی داشتن شرکای جنسی متعدد برای کسب لذت .بنا براين وقتی از نياز های اوليه و ثانويه به عنوان انگيزه تن فروشی صحبت می کنيم منظور به طور مشخص باز هم نياز های مادی است . نيازهای اوليه اشاره دارد به گروهی که برای رهايي از فقر مطلق تن فروشی می کنند و نياز های ثانويه تاکيد دارد بر زنان و دخترانی که برای فرار از فقر نسبی و کاهش فاصله زندگی خود با ديگر زنان و دخترانی که زندگی بهتری نسبت به آنها دارند ، اقدام به اين کار می کنند .يکی در شرايط اضطرار قرار دارد و ديگری نه.&lt;br /&gt;در سال 1347 خانم فرمانفرمائيان اشاره دارد که 90 درصد زنان تن فروش بی سواد و یا کم سواد هستند؟&lt;br /&gt;همان طور که گفتم الگوی تن فروشی در حال حاضر در مقايسه با گذشته به شدت تغيير کرده ، در واقع اين تغيير شامل حال همه مشکلات اجتماعی می شود.در مورد ترکيب سنی زنان تن فروش هم اکنون وضعيت کاملا تغيير کرده است، بيش از 90 درصد زنان تن فروش در حال حاضر با سواد هستند و ما با زنانی مواجه شدیم که از تحصیلات دانشگاهی نیز برخوردار بودند، حتی بالاتر از کارشناسی هم در میان ایشان بود.جالب اینکه این جابجایی سرعت بالایی هم داشته والبته هم راستا با تغییرات سواد در سطح کلی جامعه است. نکته دیگری که جای تامل دارد این است که حدود 70 درصد زنان مورد بررسی در این پژوهش یا در تهران متولد شده اند و یا اینکه مدت زیادی است که در تهران زندگی می کنند. این روند نیز تقریبا عکس نتایج سال 1347 و پزوهش خانم فرمانفرما است در آن دوره اکثريت زنان تن فروش کسانی بودند که به تهران مهاجرت کرده بودند.&lt;br /&gt;این نتایج نشانگر حضور عامل آگاهی در ورود به این حرفه است، به عبارتی متاسفانه دختران ما با آگاهی دست کم نسبی این حرفه آن را انتخاب می کنند و از همین رو باید اعتبار افسانه های دختری مهاجر، فقیر و بی سواد را که از سر ناچاری و ناآگاهی به تن فروشی روی می آورد را در حد همان سریال های تلویزیونی و فیلم های فارسی بدانیم ، درست است؟&lt;br /&gt;نه تنها این افسانه ها را بلکه این تصور را که عمده این افراد از اختلالات روانی یا شخصیتی رنح می برند.البته هنوز هم مواردی از الگوهای سابق ملاحظه می شود. هنوز تن فروشی در اغلب موارد تنها راه کسب در آمد در برابر زنان و دختران نيازمند است. با تشديد بحران اشتغال و افزايش نرخ بيکاری خصوصا برای زنان اين شرايط باز هم وضعيت دشوار تری را پيش روی زنان قرار می دهد. ظاهرا سياست های دولت هم به سمت تسهيل اين روند است .مثلا همين لايحه خانواده زمينه ساز تن فروشی رسمی و قانونی است .&lt;br /&gt;در برخی از پزوهش ها، اشاره شده که این دسته زنان در گروه های دارای IQ پایئن طبقه بندی می شوند؟&lt;br /&gt;شواهد زيادی برخلاف اين يافته وجود دارد ، در هر حال وجود برخی زنان با بهره هوشی پايين به معنای وجود یا شیوع اختلالات روانی در بین این زنان نیست. مطالعه ما هم این فرضیه را تایید کرد که اختلالات شخصیتی در این گروه به هیج وجه بالاتر از میانگین جامعه نیست. البته این مسئله در مورد وضعیت خانوادگی متفاوت است . مطالعات متعددی نشان داده است که کودکان دختر که در خانواده مورد آزار جنسی قرار می گیرند در بزرگسالی تمایل بیشتری به تن فروشی پیدا می کنند. در مطالعه ما نیز 30 درصد زنان تایید کردند که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته اند.&lt;br /&gt;در یک بررسی مشابه هم 48 درصد این زنان از کمبود محبت در خانواده های خود شکایت داشتند؟&lt;br /&gt;اصولا سوابق خانوادگی در گرایش به این حرفه موثر است، از جمله حضور زن تن فروش در خانواده يا حتی بين دوستان.&lt;br /&gt;با فراموشی افسانه دختران مهاجری که از سرناآگاهی و فقر یا اسیر شدن در دستان یک انسان پلید به تن فروشی روی می آورند و همزمان با افزودن عنصر انتخاب که ناشی از آگاهی در بین این دختران است گمان می کنم باید انگیزه های جدیدی هم شکل گرفته باشد؟&lt;br /&gt;ما متوجه شدیم بخش بزرگی از این زنان برای گریز از نابرابری تن به این کار می دهند. يعنی همان طور که گفتم از يک سو اين گروه زنان از وضع خود ناراضی هستند و از سوی ديگر راههای متعارف و قانونی برای دست يابی به يک زندگی بهتر در برابر آنان وجود ندارد.مثلا تمايل به ادامه تحصيل دارند و موفق به ورود به دانشگاههای دولتی هم نشده اند لذا برای تامين هزينه دانشگاه غير دولتی تن فروشی می کنند.البته اميدوارم هرگز چنين استنباط نشود که هر دختری در دانشگاه آزاد از اين طريق هزينه هايش را تامين می کند.&lt;br /&gt;این همان عامل اقتصادی برای گریز از فقر نیست؟&lt;br /&gt;خیر. این انگیزه بیش از انکه به رفع فقر نظر داشته باشد به رفع نابرابری و بی عدالتی معطوف است . در واقع چون ساختار اقتصادی- اجتماعی امکان فرصت های برابر را برای زنان و مشارکت آنها در زندگی اجتماعی فراهم نمی کند ،آنها ناچار می شوند از هر طريق ممکن راه خود شان را به سوی زندگی بهتر باز کنند، اگر چه عده ای تصور کنند که اين سراب است و راه به جايي نخواهد برد.&lt;br /&gt;کمی به تحلیل جامعه شناسان چپ که ریشه های هر معضلی را نابرابری و فاصله اقتصادی می دانند نزدیک نشدیم؟&lt;br /&gt;نقش فاصله طبقاتی اتفاقا در این گروه از هرگروه دیگری ملموس تر است. اصولا زنان تن فروش را به سه دسته می توان تقسیم کرد، تن فروشان جنوب شهری که بیشتر به خاطر رفع نیازهای اصلی و یا حتی تنها جایی برای خوابیدن این کار را انجام می دهند، تن فروشان بالای شهری یا به قول سيمون دوبوار زنان تن فروش متشخص که قدرت تعیین شرایط مثل میزان دستمزد و نوع مشتری را در اختیار دارند و روسپیان میانه که تقریبا حد وسط قرار دارند. حال به فاصله دو دسته اول توجه کنید، در صورتی که دسته اول ناگزیر است در هر شرایطی کار کند و حتی در برخی از روزها چندین رابطه برقرار کند، زنان تن فروش متشخص همه ابزارها را در اختیار دارند که مشتری خود را انتخاب کنند، به او بگویند چقدر هزینه کند و حتی به او بگویند نه. صریحتر بگویم. فرهنگ تن فروشی در تهران چندان تفاوتی با فرهنگ عمومی ندارد. بخشی از پروسه جمع آوری اطلاعات ما در مطالعه اخیر با ایام محرم مصادف شد و جالب اینکه در همین مدت با کاهش شدید فعالیت این زنا ن در سطح شهر مواجه بودیم. آنها در این مدت کار نمی کردند، آنهایی هم که کار می کرند می گفتند در صورت اختیار چنین کاری را نمی کردند.&lt;br /&gt;باور می کنید؟&lt;br /&gt;شما کمتر زنی را پیدا می کنید که از این کار لذت ببرد.&lt;br /&gt;قبول دارم و حتی آمارها نشان می دهد بیش از 70 درصد این زنان پس از آغاز تن فروشی خودارضایی را نیز آغاز می کنند که نشانگر لذت نبردن از روابط متعدد خود است اما با این وجود آیا با رفع نابرابری، تن فروشی هم رفع می شود؟&lt;br /&gt;رفع این عامل به این سادگی که شما می گویید میسر نیست اما گمان می کنم بخش بزرگی از مسئله برطرف شود. ارزیابی های نشان می دهد آرزوی مشترک همه این زنان خروج از این حرفه است. روزی که بتوانند از طریق ازدواج و یا برخوردار شدن از امکانات مالی مناسب تن فروشی نکنند و جالب اینکه این رویا گهگاه چنان واقعی جلوه می کند که خود مسئله ساز است.&lt;br /&gt;چگونه ؟&lt;br /&gt;دخترانی هستند که با وجود فعالیت در این حرفه به دلیل این رویا يعنی ازدواج و ايجاد زندگی متعارف می خواهند بکارت خود را حفظ کند. از همین رو تن به روابط جنسی نا متعارفی می دهند که احتمال ابتلا به بیماری های مقاربتی و ایدز را افزايش می دهد. . می بینید که این گروه در رفتارها و خدمات جنسی شان نیز تلاش می کنند رویای خود را محقق کنند.&lt;br /&gt;به نمونه ای هم از این تحقق برخوردید؟&lt;br /&gt;این فقط یک رویاست. کمتر کسی چنین شانسی می آورد.انها تنها زمانی از این حرفه خارج می شوند که دیگر نتوانند کار کنند.&lt;br /&gt;مشتریان این زنان غالبا چه مردانی هست?&lt;br /&gt;بايد تاکيد کنم که مطالعه در باره مشتريان بسيار دشوارتر از پژوهش در باره زنان تن فروش است ،زيرا علاوه بر مخاطرات حقوقی که متوجه آنهاست از نظر خانوادگی و اجتماعی هم حيثيت آنها در معرض تهديد قرار می گيرد. احتمالا به همين دليل هم لااقل بنده هيچ مطالعه مستقلی در باره مشتريان زنان نديده ام. اما در مطالعه ای که انجام شد از زنان تن فروش در باره ويژگيهای مشتريان خودشان سئوال شد که نتايج جالبی به دست آمد. مثلا يک خانم تن فروش 38 ساله مشتريان خودش را به شش گروه تقسيم کرد: « اول مرداني كه از طرف زنان خود تأمين (جنسی) نمي شوند.&lt;br /&gt;دوم مرداني كه نيازهاي جنسي شان فراتر از عقايد همسرشان است&lt;br /&gt;.سوم پسرهايي كه اول سكس بازيشان است و با دوستاني رقم خورده اند كه اين كار را تشديد مي‌‌كند.&lt;br /&gt;چهارم و مهمتر از همه مرداني كه داراي پول زياد هستند و نمي دانند چطور پولشان را خرج كنند.&lt;br /&gt;پنجم مرداني كه خيلي خوشگذران و رفيق باز هستند و با خانواده تفريح و حال نمي كنند.&lt;br /&gt;ششم مرداني كه در مذهبي بودن فيلم بازي مي كنند و زنشان بايد طبق الگوي آنها رفتار كند، بالطبع زنانشان از مد و سكس و جامعه عقب مي مانند و مردانشان در جاي ديگر تخليه مي شوند.»&lt;br /&gt;شايد اين طبقه بندی دقيق نباشد اما تصوير جامعی از مشتريان ارائه می دهد.در اين مطالعه به نظر زنان تن فروش مشتريان بيشتر در گروه سنی 30-50 سال قرار دارند يعنی ميانسالان بيش از نيمی از مشتريان را شامل می شوند ، پس از اين گروه سنی جوانان (گروه سنی 18-29سال) قرار ذارند.به گفته زنان بيش از نيمی از مشتريان متاهل هستند و اغلب تحصيلات متوسطه و عالی دارند.&lt;br /&gt;نکته جالب در اين يافته ها آن بود که اغلب قضاوت اخلاقی زنان تن فروش در باره مشتريان منفی بود. در چند مورد وقتی پرسشگر به اشتباه اصطلاح روسپی را در سئوال بکار برده بود آنها معترض شده بودند که اين نسبت شايسته مشتريان ما خصوصا متاهلين است&lt;/span&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-600304623779711081?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/600304623779711081/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=600304623779711081' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/600304623779711081'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/600304623779711081'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/11/blog-post_30.html' title='رشد زنان خود فروش تحصیلکرده و متاهل'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-7024797932229229775</id><published>2008-11-26T10:23:00.000-08:00</published><updated>2008-11-26T10:26:45.287-08:00</updated><title type='text'>روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان گرامی باد</title><content type='html'>&lt;a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:RmuYlXiyqB8PUM:http://www.baharan.de/ba65/04-Dateien/image002.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 117px; CURSOR: hand; HEIGHT: 119px" alt="" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:RmuYlXiyqB8PUM:http://www.baharan.de/ba65/04-Dateien/image002.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان گرامی باد&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;زهره محسنی پور&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در 25 نوامبر سال 1960 میلادی، سه خواهر جوان عضو جنبش آزادیبخش دومینیکن از کشورهای آمریکای لاتین به دست ماموران تروخیو، دیکتاتور وقت به قتل رسیدند.&lt;br /&gt;مرگ این سه خواهر آنچنان بازتابی در کشورهای آمریکای لاتین داشت، که چند سال بعد در گردهمایی فعالان زن آمریکای لاتین و جزایر کارائیب، این روز به عنوان روز مبارزه با خشونت علیه زنان نامگذاری گردید و از سال 1981 ، روز 25 نوامبر از طرف تمام دنیا به عنوان روز جهانی نفی خشونت علیه زنان پذیرفته شده است. ( به نقل از سایت دویچه وله)&lt;br /&gt;مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز در 17 دسامبر سال 1999 ، روز 25 نوامبر هر سال را به عنوان روز جهانی «ریشه کنی خشونت علیه زنان» نامگذاری کرد. هدف از چنین نامگذاری ای، جلب حمایت بیشتر دولت ها و سازمانهای غیر دولتی از زنان و افزایش آگاهی عمومی در این خصوص می باشد.&lt;br /&gt;تبعیض میان زن و مرد، یکی از بزرگترین موانع پیشرفت هر جامعه ای است. تبعیض جنسیتی میان زن و مرد، در طول تاریخ همواره ابزار سوء استفاده از توان و انرژی زنان در ابعاد اقتصادی، اجتماعی بوده است. یکی از نتایج این تبعیض، آن است که زنان قادر به تحقق نیروی بالقوه خود نخواهند بود و این امر در نهایت منجر به تحلیل نیروی جامعه و صدمه به آن می شود که بر روند رشد اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز تاثیر منفی خواهد گذاشت.&lt;br /&gt;آن جامعه ای که آهنگ رشد و پیشرفت دارد می بایست در ابتدای این راه، ریشه های این تبعیض را از میان برد تا بتواند از ظرفیت و توان کامل جامعه بهره مند شود. به این منظور می بایست سطح آگاهی های جامعه را ارتقا داد، تا هم زنان از اهمیت نقش و پتانسیل خود آگاه شوند و در تحقق آن بکوشند، و هم مردان با آگاهی، فرصت و موقعیت لازم را برای زنان ایجاد نمایند. شایسته آن است که در این پروسه مردان نه در مقابل زنان که در کنار آنان قرار گیرند، چه اینکه برخورداری از جامعه ای سالم، مستلزم پرورش و رشد توانایی ها و استعدادهای تمام افراد جامعه اعم از زن و مرد است.&lt;br /&gt;خشونت علیه زنان که زشت ترین نماد تبعیض و نابرابری بین زن و مرد می باشد، پدیده ای است جهانی و تنها مختص جوامع جهان سوم و یا جامعه ایرانی نیست؛ اگرچه در جوامع اخیر، در سطح گسترده تر و عمیق تری مشاهده می شود. در واقع در جوامع مدرن ، به لحاظ حاکمیت ارزشهای مدرنیته بر فرهنگ جامعه و تبعیت از آن، این پدیده نمود کمتری دارد و چهره آن بسیار متفاوت است.&lt;br /&gt;بعد از نهضت مشروطه و ورود تدریجی افکار جدید و حرکت به طرف مثلا مدرنیته ( که فقط شامل ظواهر آن و عموما بی بند و باری های اخلاقی در زمان حکومت پهلوی بود)، رشد شهرنشینی افزایش یافت و در پی آن، بوجود آمدن طبقه متوسط جدید شهری، موجب دگرگونی در نظام سنتی خانواده و تحولات دیگر شد. اگر چه این تحولات موجب تضعیف ساختار سنتی جامعه شد، اما نتوانست بطور کامل سلطه روابط سنتی را در مناسبات حاکم بر جامعه از بین ببرد. به همین دلیل است که هنوز مناسبات اجتماعی در جامعه ایرانی در اسارت غل و زنجیرهای ارزشهای سنتی است و این وضعیت بیشتر از هر مورد دیگر، بر موقعیت زنان ایران سایه افکنده و مانع رشد و پیشرفت و برخورداری آنها از حقوق انسانی خود در عصر و زمان کنونی است.&lt;br /&gt;خشونت علیه زنان را به انواع مختلفی مانند خشونت فیزیکی، روانی، اجتماعی ، اقتصادی و قانونی تقسیم می کنند. به اعتقاد من، به استثناء خشونت قانونی، خشونت های دیگر، ریشه در نگرش فرهنگی جامعه دارد؛ یعنی نه تنها خشونت فیزیکی و روانی که در حوزه خصوصی ( خانواده ) نسبت به زن اعمال می شود، بلکه خشونت های اجتماعی و اقتصادی و از این قبیل که در حوزه عمومی قراردارد، در بسیاری از موارد، دارای ریشه های فرهنگی هستند و مورد حمایت جامعه واقع می شوند، زیرا جامعه به آن تبعیض ها باور دارد . اینکه نظام فاشیستی مذهبی ملایان، این باورها را با قوانین حمایتی تحکیم کرده و استمرار می بخشد و به زیور قانون می آراید، مسئله دیگری است. پس در رویارویی بنیادی با این پدیده، می بایست به اصلاح فرهنگ و باورها همت گماشت. ما حتی با مواردی مواجه هستیم که خود زنان، این باورهای تبعیض آمیز را در پروسه تربیتی خود به فرزندان منتقل می کنند، چون خود عمیقا به آن باور دارند، همچنانکه محقق و نویسنده شهیر فرانسوی "سیمون دوبوار" که خود از بنیانگذاران و رهبران فکری جنبش زنان بود، می گوید: «این طبیعت نیست که محدودیت نقش های زنان را موجب شده، بلکه این نقشها زاییده ی مجموعه ای از پیشداوری ها، سنت ها و قوانین کهنی است که زنان کم و بیش در پیدایش آنها شریک و سهیم بوده اند.»&lt;br /&gt;خشونت علیه زنان نه تنها در جامعه ما بلکه در تمام جوامع جهان سوم، ابتدائا ریشه در فرهنگ و باورها و ذهنیت آن جامعه دارد که خود این هنجارها و باورها یا برخاسته از مذهب و یا سنن موهوم است. اما مسئله اصلی آن است که بتوان چنین هنجارهایی را از اذهان زدود که این امر در وهله ی اول از طریق آموزش های همگانی ، اصلاح ساختار نظام آموزش و پروش جامعه و وضع قوانین ایجابی و سلبی در راستای حمایت و تحکیم آن آموزشها، امکان پذیر است و درست در همین نقطه است که اهمیت نقش نظام حاکم و دولت در این زمینه پدیدار می گردد.&lt;br /&gt;اگر حاکمیت سیاسی جامعه، دارای ساختاری دمکراتیک باشد، طبعا از رشد آگاهیها و تصحیح باورها و ذهنیت اجتماعی نه تنها وحشتی نخواهد داشت بلکه با طرح های آموزشی، بر رشد آگاهیهای اجتماعی خواهد کوشید و امکان شکوفایی استعداد های انسانی را در تمام ابعاد اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سایر زمینه ها فراهم می آورد و بدین ترتیب، راه تعالی و رشد جامعه را هموار می سازد. اما زمانی که رژیمی بنیادگرا با ماهیتی ایدئولوژیک و آن هم از نوع مذهبی اش، بر مسند قدرت تکیه زده باشد، با تکیه بر آموزه های مذهبی مورد تفسیر خودش و با بهره گیری از وجدان مذهبی جامعه و عوامفریبی ، می تواند با وضع قوانین سرکوبگر بر علیه زنان، به راحتی نیمی از نیروی زنده و فعال جامعه را فلج کرده و به حاشیه براند، در این شرایط تعیین تکلیف نیمه دیگر زیاد مشکل نخواهد بود. یکی دیگر از فوائد این نوع سیاستگذاری آن است که زنان آنچنان درگیر مبارزه برای کسب حداقل حقوق انسانی خود می شوند که از تمرکز بر ستم های عمیق تر نظام بر کل جامعه باز می مانند. یعنی نیروی زنان محدود به مبارزه برای کسب آن حداقل می شود و این در حالی است که زنان بمراتب از پتانسیل قوی تری برای ایجاد حرکت در جامعه و متحول ساختن آن برخوردار هستند.&lt;br /&gt;متاسفانه در وضعیت کنونی، فساد و فحشا بطور قابل ملاحظه ای در ابعاد اجتماعی و اقتصادی افزایش یافته است، که البته امری طبیعی است، چرا که یک نظام فاسد، فساد را می پراکند و اشاعه می دهد ، و حتی حیات و استمرار خود را در آن می بیند. در چنین شرایط بغرنجی و با توجه به آنکه فساد مهلک ترین سم برای حیات جامعه انسانی می باشد، که در نهایت موجب فروپاشی و از هم گسیختگی نظام جامعه می شود، من بر این باورم که جنبش زنان به جای آنکه نیروی خود را منحصراً بر اصلاح پاره ای از قوانین متمرکز کند، در اتحاد با سایر نیروها ، متعرض پایه های نظامی شوند که آنان را از حقوق انسانی شان محروم کرده و انواع و اقسام مصیبت ها را به جامعه تحمیل کرده است. به عبارت دیگر به جای پرداختن به آثار و عوارض، به علت اصلی موجد آن آثار و عوارض بپردازند. زیرا که خشونت و سرکوب نسبت به جامعه بطور عام و نسبت به زنان بطور خاص، جزء ماهیتی و لاینفک این حکومت فاشیستی است و هرگز از آن عقب نشینی نخواهد کرد. این نظام ، با این ماهیت ، هرگز حتی به حداقل حقوق انسانی زنان رضایت نخواهد داد. زیرا که اساسا مفهوم «حقوق انسانی» در قاموس مفاهیم این رژیم، محلی از اعراب ندارد. در فرهنگ این نظام، همانطور که در مواد قانونی نظام هم انعکاس یافته است، دو حق مطرح است: اول «حق الله» و دوم «حق الناس» است که این حق الناس را هم «الله» تعیین می کند و صرفا به آن موارد تعیین شده محدود می گردد. نظام با تکیه بر تفسیر خاص خود از قرآن، سنت، اجماع فقها و عقلی که در پی فهم استنباط احکام شرع و کاشف از رای آن است، مصادیق «حق الناس» را تعیین می کند.&lt;br /&gt;البته ممکن است استدلال شود که جنبش زنان با طرح این حداقل ها، حرکت آفرینی در جامعه را موجب می شود. من هم به این مسئله باور دارم که این جنبش در حد نیروی خود و محدوده ی خواسته های خود، موجب ایجاد تحرک در جامعه می شود. ضمن آنکه جنبش زنان با فعالیتهای خود، باز هم در محدوده خواسته های خود، بر تغییر و اصلاح هنجارها و باورهای عمومی تاثیر خواهد گذاشت. من با تکیه بر پتانسیل نهفته در زنان، معتقدم که این نیرو نباید در محدوده ی این خواست ها متوقف گردد. این جنبش می تواند بسی فراتر عمل کند و منشاء تاثیر شود. چه بسا که حتی زنان با «خودباوری» بتوانند رهبری جنبش های اعتراضی درون کشور را به عهده گیرند. این زنان، در عین حال مادران، همسران و خواهران همان کارگران، معلمان و دانشجویان هستند، که هم دارای ارتباط عاطفی با آنها هستند و هم از احترام آنان برخوردارند.&lt;br /&gt;یکی از نتایج اتحاد زنان با سایر نیروهای معترض مبنی بر یک آرمان مشترک (تعرض به تمامیت نظام) آن خواهد بود که عملا زنان با قرار گرفتن در کنار نیروهای دیگر فارغ از وصف جنسیتی ( مرد و زن ) در یک صف، موجب فروپاشی دیوار تبعیض جنسیتی در ذهنیت مردان خواهند گردید، چرا که در واقع نشان می دهند که از مرزهای مشخص و محدود تبعیض جنسیتی عبور کرده اند و در جهت مصالح عمومی جامعه و حقوق انسانی تمامی افراد اجتماع، به فراتراز آن مرزها اندیشیده و اقدام کرده اند. همچنین عملا هم به خود و هم به مردان ثابت می کنند که در این رویارویی علیه ظلم و ستم ، دارای نقشی برابر با مردان می باشند.&lt;br /&gt;به امید روزی که جنبش زنان موفق گردد که تمام پتانسیل خود را در جهت کسب حقوق انسانی مورد استفاده قرار ده&lt;/span&gt;د. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-7024797932229229775?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/7024797932229229775/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=7024797932229229775' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/7024797932229229775'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/7024797932229229775'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/11/blog-post_26.html' title='روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان گرامی باد'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-1088652559478696094</id><published>2008-11-22T06:06:00.000-08:00</published><updated>2008-11-22T06:12:55.868-08:00</updated><title type='text'>رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;زهره محسنی پور&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;امروز از دوستم خسرو، ایمیلی دریافت کردم که بازخوانی نوشته «علی اشرف درویشیان» به نام «آنها زنده اند» توسط حمید آذربود. همانطور که آن را می شنیدم، اشکهایم از چشمانم جاری گردید، گویی که دلم منتظربود، که بغض فرونشسته در گلویش را، یک نفر بتواند بشکند و او را از این بغض رها سازد. اما مگر می شود؟ نه ، نه ، هرگز، هرگزرهایی از این بغض امکان پذیر نیست، تا زمانی که زنده ام و زندگی خواهم کرد.&lt;br /&gt;علی اشرف درویشیان در این نوشته از «خاوران » گفته است و از پدرها ، مادرها، فرزندان ، برادران و خواهرانی که در این گلزار خفته اند، گلزاری که زیباترین گلهای عالم را در خود جای داده و همیشه گلزار و گلستان باقی خواهد ماند.&lt;br /&gt;خاوران علاوه بر آن که قشنگترین گلزار است، یک سند مهم تاریخی نیز هست. سند جنایت درندگانی که به نام خدا و دین او، این جنایات را مرتکب شده اند و همچنان مکرر و مکرر مرتکب می شوند.&lt;br /&gt;همچنین سندی است در برابر آنانکه معتقدند که «حقوق بشر یک پروسه فرهنگی است و باید به تدریج آن را برقرارکرد»! اگر حقوق بشر این است، پس ننگ بر چنین حقوق بشری باد.&lt;br /&gt;و اما خاوران، همیشه مرا به یاد حمیده می اندازد. او که یک گمنام از هزاران گمنام جان باخته راه آزادی و شرف بود.&lt;br /&gt;کجا بودند این فعالان حقوق بشر، آن زمان که حمیده ها فقط بعد از بیست روز دستگیری، بدون آنکه خانواده هایشان بفهمند که آنها کجا هستند، فقط به جرم داشتن یک ماژیک و یک روزنامه مجاهد در کیف، بدون محاکمه تیر باران یا سربدار شدند؟!&lt;br /&gt;همیشه فکر می کنم، برنده جایزه صلح نوبل، آن زمان به چه فعالیتی اشتغال داشت که این نقض حقوق بشرها را ندید و ا زآن سخنی بر زبان نراند تا مجامع بین المللی حقوق بشری را از این جنایات هولناک آگاه سازد؟!!! اگر کسی توانست از فعالیت حقوق بشری ایشان در آن زمان و در زمان قتل عام و اسیر کشی سال 67 حرفی و سندی نشان دهد، مسلما مایه تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود و موجب خواهد شد که شاید، به ایشان و پروژه اش طوری دیگر نگاه شود.&lt;br /&gt;و اما در مورد حمیده :&lt;br /&gt;حمیده رفت، بی خبر هم رفت، بدون آنکه چیزی بگوید، بدون خداحافظی، بدون در آغوش کشیدن پدر، بدون بوییدن مادر و بدون بوسیدن خواهر و برادر. او رفت و مادر و پدر فرصت نیافتند تا به ثمر نشستن میوه زندگی شان را ببینند، اگر چه پدر هم بعد از او به زندان رفت و بعد از یکسال حبس در زندان اوین، در حالی آزاد شد که فقط پانزده روز از عمرش باقی مانده بود. بعد از پانزده روز آزادی از زندان اوین، دایی جان هم به سوی حمیده پرکشید ، آخه حمیده فقط 17 سال داشت و هنوز به پدر و مادر محتاج بود. او رفت تا حمیده ، حداقل پدر را در کنار داشته باشد.&lt;br /&gt;خدایا، همیشه خواسته ام در مورد حمیده بگویم و بنویسم ولی این بغض، این گریه امانم نداده است. هرگاه خواستم بنویسم، آنچنان از درد به خود پیچیده ام و از گریه هایم به لرزه افتاده ام که نتوانسته ام بنویسم، درست مثل همین الان. ولی دیگر بس است، باید بگویم، باید بنویسم، هرچند این نوشته اشک آلود شود.&lt;br /&gt;خبر کوتاه بود، همانطور که عمر حمیده کوتاه بود، فقط 17 بهار.&lt;br /&gt;آبانماه سال سیاه 1360 : 61 نفر سحرگاه امروز، در زندان اوین تیرباران شدند. 1ـ ... 2 ـ... 13 ـ حمیده خردمند، فرزند عبدالله.&lt;br /&gt;آن روز، دایی جانم، مثل هرروز روزنامه را خریده بود، در صفحه اول روزنامه، آن خبر شوم چاپ شده بود: اعدام 61 نفردر سحرگاه امروز در محوطه زندان اوین، به همین سادگی!&lt;br /&gt;پسردایی ام در تظاهرات خرداد 60، ناپدید شده بود و دایی جان از او خبری نداشت. دخترش حمیده، 20 روز قبل از این تاریخ از خانه بیرون رفته بود و دیگر به خانه برنگشته بود. حمیده از هواداران سازمان مجاهدین خلق بود و روز دستگیری اش، قرار بود که دوستش را در خیابان ببیند. بعدها فهمیدیم که پاسداران کمیته که در حال گشت بوده اند، وقتی حمیده و دو دوست دیگرش را کنار خیابان می بینند، به آنها مشکوک می شوند و به سراغ آنان می روند. بعد در کیف حمیده، یک روزنامه مجاهد و یک ماژیک پیدا می کنند و به همین دلیل او را دستگیر و روانه اوین می کنند.&lt;br /&gt;دایی جان، که از پسرش نتوانسته بود ردی بیابد، این بار در جستجوی دختر، به کمیته های تهران سرکشید، ولی این بار هم نتوانست خبری از حمیده بدست آورد.&lt;br /&gt;و آن روز که روزنامه را خرید، بیست روز، فقط بیست روز از مفقود شدن حمیده گذشته بود. اما مگر ممکن بود؟ مگر می شد به این سرعت یک بچه هفده ساله را محاکمه و اعدام کرد؟ دایی جان اول باور نکرده بود، یعنی نمی خواست باور کند، خودش را به دیوار کوبید، نعره و فریاد کشید و دست آخر، های های به گریه افتاد. غنچه گلی که هفده سال، برای پرورش و بازشدنش، خون دل خورده بود، به همین راحتی پرپر شده بود.&lt;br /&gt;نمی دانست چه کند، به او گفتند که به اوین برود تا مطمئن شود. او به اوین رفت و به خانه برگشت،ولی با یک چادر، یک ساعت، یک کیف که روزنامه مجاهد در آن بود، و یک کاغذ کنده شده از یک دفتر، که حاوی دو خط وصیتنامه حمیده بود، به خانه برگشت.&lt;br /&gt;دایی جان آمد اما بدون حمیده آمد. او با وصیت نامه حمیده آمد. وصیتنامه اش را خواندیم و گریستیم و ضجه ها کشیدیم . سعی می کنم که آن را به یاد بیاورم ، ولی نمی توانم، فقط مضمونش را به یاد می آورم : مادر و پدر عزیزم، از شما و تمام فامیل و آشنایان ، اگر بدی کرده ام، می خواهم که من را ببخشید، و با همه شما خداحافظی می کنم. دوستتان دارم. حمیده خردمند&lt;br /&gt;دایی جان بعد به همراه زندایی به بهشت زهرا رفت. آنجا در قسمت اطلاعات، مشخصات حمیده را به آنان داد وآنان هم در مقابل، شماره قطعه، ردیف و گور حمیده را به او داده بودند. پس حقیقت داشت، حمیده رفته بود. او رفته بود و از او، فقط گوری برای پدر و مادر بجا مانده بود.&lt;br /&gt;آنان به سر گور حمیده رفتند، ولی چگونه می توانستند باور کنند که حمیده زیر خرواری از خاک آرمیده و به خواب ابدی فرو رفته است. آخه حمیده تا همین 20 روز پیش تو خونه بود، مدرسه می رفت، ظهرها گرسنه از مدرسه به خونه می اومد و یکسره به سراغ مادر می رفت تا مادر غذایش دهد. چطور ممکنه که دیگه حمیده به سراغ مادر نیاید؟ اما، حقیقت داشت، او دیگر نخواهد آمد، دیگر، هرگز، هرگز، مادر نخواهد توانست سر حمیده را بر روی زانوانش قرار دهد و با دستهایش، موهای فرفری حمیده را مرتب کند.&lt;br /&gt;من و حمیده، خیلی به همدیگر علاقمند بودیم. من چون خواهر نداشتم، خیلی از نظر عاطفی به او وابسته بودم، او برایم حکم خواهر را داشت. هر دو ما متولد ماه مهر بودیم، هر دو ما متولد سال 42 بودیم و هر دو هفده ساله بودیم، که او رفت و من ماندم و اینگونه از هم جدا شدیم.&lt;br /&gt;او رفت و من تنها برجا ماندم با یک دنیا آه و حسرت رفتن او. او رفت و من ماندم و در این ماندن، باید که خاطره «بودن و رفتن» او را تا پایان عمر با خود داشته باشم.&lt;br /&gt;رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل&lt;br /&gt;از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما من به جز خاطره او، یک چیز دیگر به یادگار از او در سینه دارم که با آن زنده ام و زندگی می کنم، و آن هم ادامه راه او و کین خواهی خون او و خون هزاران هزار دیگر شقایق این دشت خونین است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-1088652559478696094?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/1088652559478696094/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=1088652559478696094' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/1088652559478696094'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/1088652559478696094'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/11/blog-post_22.html' title='رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-951037605924180773</id><published>2008-11-16T13:19:00.000-08:00</published><updated>2008-11-16T14:17:00.594-08:00</updated><title type='text'>عصر روشنگری و پیدایش حقوق بشر</title><content type='html'>&lt;a href="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:wBfQwllcWbwRNM:http://www.tiknews.net/files/2067847737dicart.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 108px; CURSOR: hand; HEIGHT: 124px" alt="" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:wBfQwllcWbwRNM:http://www.tiknews.net/files/2067847737dicart.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;عصر روشنگری و پیدایش حقوق بشر&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;زهره محسنی پور&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرن هفده و هجدهم را در اروپا، عصر خردگرایی و روشنگری می نامند. کانت که از فلاسفه این دوران است می گوید: « دلیر باش در بکار گرفتن فهم خویش ! این است شعار روشن نگری.»&lt;br /&gt;در قرون وسطی، اروپا تحت سیطره کلیسای کاتولیک بود و پاپ از رم تقریبا همه پادشاهان را به نوعی در اختیار داشت تا اینکه جنبش اومانیست (اصالت انسان یا انسان گرایی) آغاز شد که زمینه ساز تحولات بعدی مانند جنبش پروتستانتیسم و نهضت روشنگری گردید.&lt;br /&gt;اومانیست ها با تاکید بر اولویت متن کتاب مقدس به زبانهای اصلی آن، آشکار ساختند که برخی از تعالیم کلیسای کاتولیک فاقد پشتوانه کتاب مقدس است. آنان مخالف طبقه ممتاز روحانیون (کشیشان) بودند. اومانیست ها، هرگونه واسطه میان مومن و کتاب مقدس را رد می کردند. هیچ مراسم، هیچ فرد یا هیچ نهادی نباید میان انسان و کتاب مقدس قرار بگیرد. آنان اخلاقیات را مهم تر از الهیات می دانستند و در بسیاری از مسائل دشوار، معتقد بودند که هرکس باید از قضاوت شخصی خود تبعیت کند.&lt;br /&gt;اومانیست ها مخالف دخالت مذهب در حکومت بودند و معتقد بودند که مردم خودشان باید در خصوص مسائل مذهبی تصمیم بگیرند و حکومت نباید مردم را وادار به پذیرش دکترین خاصی بکند و بر این باور بودند که اگر حکومت درگیر مسائل عقیدتی گردد، «ویرانی و وحشت و فلاکت زیر لوای مذهب به سراغ مردم خواهد آمد».&lt;br /&gt;در زمان حاکمیت تفکر مسیحی بر جوامع اروپایی، حقوق فطری انسان منشاء الهی داشت و این خداوند بود که با احاطه به فطرت و نیازهای فطری انسان، حقوق و تکالیفش را برای وی وضع می نمود. جنبش اومانیسم (اصالت انسان یا انسان گرایی) در قرن 15 میلادی، تاثیر شگرفی بر فلسفه و اندیشه های سیاسی متفکران زمان گذاشت. نوع نگرش به انسان دستخوش تحول گردید: انسان و توانایی های عقلی او نقش محوری در مباحث پیدا کردند. هر از چندی متفکران نظریاتی ارائه می دادند که زمینه را برای تحول و تکامل مفهوم حقوق بشر در معنای کنونی فراهم می ساخت.&lt;br /&gt;تا دهه های نخستین قرن شانزدهم، در اروپای غربی فقط یک فرقه مسیحی وجود داشت که آن هم مذهب کاتولیک رم بود و در سایر نقاط دنیا هم چند فرقه کوچک وجود داشت که مهم ترین آنها مذهب ارتدوکس یونانی بود.&lt;br /&gt;جریان اصلاحات در راستای اعتقاد به لزوم تغییرات بنیادین در کلیسا و در مقابله با جزم اندیشی مستبدانه کلیسای کاتولیک صورت گرفت. اصلاحات جریانی بود پیچیده با ابعاد گوناگون که به گونه ای بنیادین، شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اروپا و آمریکا را دگرگون ساخت. برجسته ترین چهره این حرکت اصلاحات، مارتین لوتربود.&lt;br /&gt;مارتین لوتر، که خود یک راهب کاتولیک بود، خیلی زود پی برد که پاپها حاضر به ایجاد تغییر در کلیسا نخواهند بود، چون این امر به منزله از دست دادن زر و زور بود. رویارویی او با کلیسای روم از سال 1517 آغاز شد. علت این رویارویی فروش مغفرت نامه در سراسر اروپا برای جمع آوری پول برای بنای عمارات در روم بود. مغفرت نامه اوراقی بود که کلیسا در مقابل بخشایش گناهان به مردم می فروخت. شخص می توانست برای کسب آمرزش گناهان خود و یا حتی بستگان فوت شده اش نیز مغفرت نامه بخرد.&lt;br /&gt;مارتین لوتر که خود استاد دانشگاه نیز بود، و تنها راه آمرزش گناهان را ایمان به کفاره مسیح می دانست، به اعتراض با این عمل کلیسا (فروش مغفرت نامه) برخاست و بیانیه 95 ماده ای خود را به در کلیسای بزرگ ویتنبرگ کوبید. اعتراض عمده لوتر به این نکته بود که پاپ قدرتی بر روح انسانها ندارد و عهد جدید در زندان کلیسای تشکیلاتی محبوس شده است، کلیسایی که نظام خفقان آور کشیشان بر آن حاکم است.&lt;br /&gt;نهضت پروتستان&lt;br /&gt;اعتراضات و انتقادات لوتر طبعا با خشم کلیسای روم مواجه شد و حکم سوزاندن کتابهای او صادر گردید. اما لوتر با پشتگرمی حکمرانان آلمان، اقدامات اصلاح گرایانه خود را ادامه داد. از آنجا که او و کشیشانی که به او پیوسته بودند، در مقابل تصمیمات کلیسای کاتولیک به اعتراض برخاسته بودند، این جریان به نهضت پروتستان (اعتراض) معروف شد. نهضت پروتستان قدرت پاپ را نفی کرد و آزادی تفکر فردی و برقراری ارتباط شخصی و بی واسطه با خدا را برای هر فرد مسیحی به ارمغان آورد. اما همین مقوله آزادی اندیشه و تفکر فردی، سبب گردید که متفکرین مسیحی بتوانند اندیشه ها و استنباط های متفاوت خود را از مسائل دینی آزادانه مطرح کنند.&lt;br /&gt;عصر خرد&lt;br /&gt;نهضت اصلاحات به عنوان جنبشی که مدافع آزادیهای فردی در مقابل جزم اندیشی کلیسای خودکامه بود، تاثیری عمیق در عرصه های سیاست و اندیشه به جای گذاشت و زمینه ساز حرکت معروف به «عصر روشنگری» گردید؛ حرکتی که ساختار دنیای اندیشه را در غرب درقرن هجدهم به کلی دگرگون ساخت.&lt;br /&gt;پروتستانتیسم و در پی آن حرکت «روشنگری» دو رویدادی بودند که تمامی باورها و اندیشه های انسان غربی و درمرحله بعد ، جوامع بشری دیگر را متحول ساخت. مهمترین دستاورد پروتستانتیسم که بعد توسط نهضت روشنگری دنبال گردید، پشت کردن به آخرت و رو کردن به دنیا بود. روندی که با پروتستانتیسم آغاز و با روشنگری ادامه یافت، نفوذ دین را از میان برداشت . این جریان به عنوان یکی از ریشه های بروز مدرنیته و آغاز تحولات اساسی معرفتی در سطح اروپا و سپس جهان گشت.&lt;br /&gt;خصوصیت بارز «عصر روشنگری» اعتقاد به توانایی خرد بشری برای کشف اسرار عالم بود. اگر نهضت اصلاحات، مرجعیت مطلق کتاب مقدس را جایگزین مرجعیت و اقتدار کلیسا ساخت، نهضت روشنگری، خرد انسان را مافوق کتاب مقدس قرار داد تا انسان را از هرچه که غیرعقلایی است، آزاد و رها سازد.&lt;br /&gt;منبع: سایت اینترنتی کلمه&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://mehre-iran.blogspot.com/"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;http://mehre-iran.blogspot.com/&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://mehre-iran.blogspot.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-951037605924180773?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/951037605924180773/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=951037605924180773' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/951037605924180773'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/951037605924180773'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/11/blog-post_4971.html' title='عصر روشنگری و پیدایش حقوق بشر'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-4772147486614558313</id><published>2008-11-16T03:19:00.000-08:00</published><updated>2008-11-16T03:32:10.784-08:00</updated><title type='text'>"باغ سنگی" در پناه زنی بی پناه</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L150xH121/arton1630-e10ac.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 150px; CURSOR: hand; HEIGHT: 120px" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L150xH121/arton1630-e10ac.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#660000;"&gt;"باغ سنگی" در پناه زنی بی پناه&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000099;"&gt;منصوره شجاعی / عکس : علی گلشن-20 آبان 1387 &lt;/span&gt;&lt;a href="http://femschool.net/spip.php?page=print&amp;amp;id_article=1630"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;مدرسه فمینیستی&lt;/span&gt;: آن زمان که شاه وحسن ارسنجانی دست در دست هم انقلابی چنان "سفید " را طراحی می کردند که رد پایی از توده های مردمی در آن یافت نمی شد و با این انقلاب قصد آن داشتند که زنان را نیز سفید بخت و عاقبت به خیر کنند ، نمی دانستند که زنی بی پناه را پشت سر به جا گذارده اند که پس از گذشت نیم قرن نه تنها عواقب آن انقلاب، سفید بختش نکرده بلکه هیچ انقلاب دیگری نیز هنوز به فریاد دادخواهی اش پاسخی نداده است .&lt;br /&gt;در استان کرمان راه سیرجان را که پیش می گیری ، میانه های راه، در روستایی به نام "بلورد"(Balvard)، زنی از اهالی این ده سالهاست چشم به راه مسافرانی است که برای دیدن باغ سنگی "درویش خان اسفندیارپور" از راه برسندو به حکایت شگفت او ازاین باغ خشک و عبوس و خاطره پریشان احوالی درویش خان پس از اصلاحات ارضی گوش دهند. زنی که یکه و تنها درحفظ این میراث بکر و نقل خاطره آن سالها تلاش کرده است.&lt;br /&gt;اصلاحات ارضی در ایران به طور مشخص از سال 1340 آغاز شد اما با توجه به سیاست ها و جهت گیری های رژیم ونیز توزیع ناعادلانه زمین ، مانند بسیاری از اصلاحات دیگر در آن زمان، عقیم ماند. این اصلاحات که بعدها به طوررسمی "انقلاب سفید" ویا "انقلاب شاه و مردم" نام گرفت دارای یک منشور شش ماده ای بود که شامل اصلاحات ارضی ، اعطای حق رای به زنان ، ملی کردن جنگلها ، فروش کارخانه های دولتی به بخش خصوصی ، سهیم شدن کارگران در سود کارخانجات وتشکیل سپاه دانش بود. بحث اصلاحات ارضی و زنان مهم ترین مواد این منشور بود. اصلاحات ارضی درزمانی که حسن ارسنجانی وزیر کشور دولت امینی بود انجام شد. ارسنجانی خود از روزنامه نویسان نسبتا رادیکال آن زمان بود که از دهه 1320 در کنار دیگر نیروهای مترقی مدافع اصلاحات ارضی &lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 340px; CURSOR: hand; HEIGHT: 227px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L340xH227/_MG_3064-dbc53.gif" border="0" /&gt;بود. (1).&lt;br /&gt;با اجرای برنامه اصلاحات ارضی قرار بود که نظام فئودالی سنتی تا حدود زیادی برچیده شود و ملاکان بزرگ مجبور شوند که زمین های خودر ا به دولت واگذارکنند ودولت زمین را در میان رعیت ها تقسیم کند و آنان نیز به عنوان دهقانان مستقل برای رونق کشاورزی کشور به تلاش برخیزند. اما ادامه و پایان ماجرا به این خوشی و خرمی هم نبود.&lt;br /&gt;از آنجا که اکثر دهقانان عمیقا به این اصلاحات باور نداشتند و از توانایی های لازم برای اداره زمین کشاورزی خویش برخوردار نبودند ودولت نیز حمایت های لازم را اعمال نکرد ،بیشتر آنها مجبور به فروش زمین و مهاجرت به شهرهای بزرگ شدند.&lt;br /&gt;از نظر سیاسی ، ظاهرا اصلاحات ارضی باهدف تفویض قدرت اقتصادی به جوامع فقیر روستایی انجام می شد تا بدین گونه از انقلاب توده های روستایی جلوگیری به عمل آید. آنچنان که درویتنام جنوبی و ونزوئلا شاهد بوده ایم.&lt;br /&gt;از نظر اجتماعی نیز تاحدودی امید آن می رفت که ساخت دوگانه جامعه که بر مبنای تقسیم مالکان ورعایا بود تقریبا به ساختی همگن بدل شود.&lt;br /&gt;از نظر اقتصادی اما، از آنجا که هر کشاورز خرده پا برطبق سلیقه و توان خود و بی اعتنا به نیازهای کلان اقتصاد کشاورزی کشور به کاشت و برداشت بي رويه وبعدها نیز به فروش زمین های زراعی برای ساخت وساز روی آورداصلاحات ارضی از یک سو موجب تضعیف اقتصاد کشاورزی شد و از سوی دیگر موج وسیع و بی رویه مهاجرت به شهرهای بزرگ را سبب گشت.&lt;br /&gt;در این میان سیاست توسعه ناموزون وبی تناسب دولت در نادیده گرفتن وضعیت خوش نشینان ،خرده مالکان موجب حق کشی و بی عدالتی به شکلی دیگر در جوامع روستایی شد.&lt;br /&gt;گروهی که ازمالکان بزرگ و وابسته به خانواده سلطنتی بودند با استفاده از طرح های کشت و صنعت و کشاورزی مکانیزه بیش از پیش متمول شدند.&lt;br /&gt;گروه کشاورزان مستقل شامل برخی از مالکان کوچک سابق و نیز خانواده هایی که براثر اصلاحات ارضی صاحب زمین شده بودند گاه به دلیل نداشتن زمین کافی و امکانات، نه تنها مرفه نبودند بلکه خوداتکایی نوید داده شده را نیز به دست نیاورده بودند و فقط 17% جمعیت روستایی دارای زمین و امکانات کافی برای گذران زندگی بود.&lt;br /&gt;گروه مزدوران روستایی غالبا ازخوش نشین ها و چادرنشینان سابق بودند که راه های کوچ آنان مسدود شده بود و اصلاحات ارضی شامل حال آنها نشده بود. و ازراه کار درکشتزارها ، شبانی ، مزدوری درکارخانه های کوچک و یابه عنوان کارگر ساختمانی به سختی امرارمعاش می کردند.(2)&lt;br /&gt;"درویش خان اسفندیارپور" براساس توضیح ها و حکایت های "مهر اعظم"، عروس او ، متعلق به گروه کشاورزان مستقل و خرده مالکی بود که اصلاحات ارضی نه تنها مکنت حاصل از کشاورزی مکانیزه و خودکفایی را برایش به ارمغان نیاورد بلکه به سبب ضربه هایی که از برخورد های دولتی بر روح و روانش وارد شده بود به کوه و صحرا زد و مجنونی پیشه کرد .&lt;br /&gt;او که بااز دست دادن املاک خویش و از بین رفتن خانواده بزرگ اربابی دیگر نه توان آغازی دوباره داشت و نه امکان اداره آنچه مانده بود ، به کوه زد و نقل است که تا هفته ها برنگشت.&lt;br /&gt;درویش خان تاحدودی درگفتار و شنوایی دچارمشکل بود وبه همین دلیل نگرانی اطرافیان بیشتر بود. پسر وعروس &lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 340px; CURSOR: hand; HEIGHT: 227px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L340xH227/_MG_3067-5b8ad.gif" border="0" /&gt;اش نیز نتوانستند رد ونشانی از او بگیرند.&lt;br /&gt;تا آن که سرانجام پس از دو هفته به ده برمی گردد در حالی که خورجین و کوله ای بسیار سنگین را کشان کشان باخود به ده می آورد. سوغات غیبت چندین روزه او سنگ های بزرگ و درختان خشکی بود که ازدل کوه کنده بود و به مرارت با خود آورده بودتا که درتکه زمینی که برایش مانده بود باغی سنگی را بنا نهد که :" دیگر هیچ غدار وستمگری نتواند از او باز پس ستاند " و این جمله ای است که درکنار سنگ قبرش نوشته شده ، سنگی بر گوری در همسایگی باغ بی برگی...&lt;br /&gt;باغ سنگی خیلی دور نیست و نگهبانی دارد که خیلی هم "غریبه" نیست. سال هاست که "مهراعظم" امیدآن دارد که مسافران تک و توک این باغ ،حکایت تنهایی او و این باغ را سوغات سفر خویش سازند و دیار به دیار ببرند تا که شاید دلسوز و قدم خیری پا پیش نهد و باغ خشک و درختان پوسیده اش را به توجه و آمد ورفت، رونق و تازگی عطا کند.&lt;br /&gt;"مهراعظم" عروس درویش خان ،به تلخی چنین می گوید: " سال ها پیش کسانی با دوربین فیلمبرداری و عکاسی می آمدند و می رفتند اما انگار این فیلم ها و عکس ها را هیچ یک از مسئولان مملکتی ندیده اند و هیچکس برای &lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 340px; CURSOR: hand; HEIGHT: 227px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L340xH227/_MG_3046-b0a62.gif" border="0" /&gt;حفظ این باغ قدمی پیش نگذاشته است."&lt;br /&gt;نگاهش می کنم. چهره خسته و نومیدی که پیدا نیست آیا غم از دست رفتن باغ خشک سنگی را دارد، یا غم خشکسالی دامنه های سبزنامانده "بلورد" را که در این بهاربی باران له له می زدند وشرمسار دام های گرسنه آرام آرام ترک بر می داشتند.&lt;br /&gt;" در این سال خشک و با مصیبت از بین رفتن دام ها من بازهم دنبال این قضیه هستم .میرم سیرجان میرم به اداره میراث فرهنگی میرم به رئیس و روسا میگم بابا این باغ اگر دست خارجی ها بود تا حالا همه دنیا را جمع کرده بودند که بیایندبه تماشا و کلی شهرت و پول و مسافرخارجی می آورد. حالا اینجا فقط من هستم و این باغ که کم کم داره از بین میره؛ شوهرم هم که توی این خشک سالی فقط فکر سیرکردن شکم بچه هاست. تازه بعضی وقت ها به من هم &lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 340px; CURSOR: hand; HEIGHT: 227px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L340xH227/_MG_3131-c82e7.gif" border="0" /&gt;میگه که از خیرش بگذرم"&lt;br /&gt;به تماشا بنشینیم دو قربانی را در کنارهم، هریک به تیمار دیگری . اصلاحاتی که انقلاب سفید نام گرفت. انقلابی بدون حضورتوده های مردم که بیش از هرچیز بر دو مبنا استوار بود : زنان و اصلاحات ارضی ؛ و اینک پس از گذشت نزدیک به نیم قرن نه زنان را حاصلی چشمگیر از آن به دست آمد و نه اراضی به تاراج رفته، کشاورزی را رونق بخشید. زن و زمین ، زن و زمین مادر، هریک به تیمار دیگری!&lt;br /&gt;واینک این زن بی پشتیبان، درپی پشتیبانی از اثری که می تواند به عنوان میراث فرهنگی کشورش محسوب شود به مراکز مختلف سر می زند و دست خالی برمی گرد&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 340px; CURSOR: hand; HEIGHT: 227px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L340xH227/_MG_3127-1ab05.gif" border="0" /&gt;د.&lt;br /&gt;" پدرشوهرم این سنگ ها و درخت ها را مثل بچه خودش دوست داشت وقتی خوشحال بود براشون آواز میخواند و کل می کشید ، وقتی غمگین بود بغلشون می کرد و باهاشون حرف می زد و وقتی عصبانی بود با چوب می افتاد به جونشون و بعد هم از کتک زدن اونا پشیمون می شد و گریه می کرد و من تنها کسی بودم که می رفتم و دلداریش می دادم و چوب را از دستش می گرفتم که بچه هاشو نزنه(!!) فقط یک مادر می فهمه که اون خدابیامرز چطوری مواظب این بچه هاش بود".&lt;br /&gt;دربازگشت از سفر، پسرم با شنیدن این حکایت، از فیلم مستند داستانی "پرویز کیمیاوی "درباره این باغ و بازنمایی گوشه هایی از زندگی درویش خان برایم گفت و منظری دیگر ازاین باغ را نشانم داد.تاریخ ساخت فیلم به پیش از &lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 340px; CURSOR: hand; HEIGHT: 227px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L340xH227/_MG_3099-fece8.gif" border="0" /&gt;انقلاب برمی گشت.&lt;br /&gt;کنجکاو شدم و درپی به دست آوردن اطلاعات بیشتر به سراغ پیش کسوتان سینما رفتم. " امید روحانی " اولین خاطره ای که با شنیدن نام فیلم به یادش آمد صحنه سماع درویش خان هنگام سرخوشی از تماشای باغ بود. او چنین نقل می کند: " این فیلم هیچگاه اکران عمومی نشد. و فیلمی بود که بیشتر به حالات درونی مردی می پردازد که تصمیم به ساختن چنین فضایی گرفته و بیشترسعی در نقب زدن به اندرون این مرد دارد تا کشف کند که چه چیزی جدا از خشم و عصبیت از دست دادن زمین و املاک ، او را وادار کرده که چنین باغی بسازد و فیلم بیشتر جنبه روان شناسی اجتماعی دارد تا پرده برداری از ظلم ها و ماجراهای سیاسی و ارضی پس پشت آن ".&lt;br /&gt;"رزیتا شرف جهان" نیز از نمایش ویدیو آرت "شراره زندیان " درموزه هنرهای معاصر در دوران اخیر می گوید که براساس فیلم کیمیاوی تهیه شده بود. و اینکه درکنار نمایش ویدیو آرت، عکس هایی از باغ را نیز به درختانی &lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 227px; CURSOR: hand; HEIGHT: 340px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L227xH340/_MG_3115-25f5d.gif" border="0" /&gt;خشک آویخته و به تماشا گذاشته بودند.&lt;br /&gt;آداب شکر به جا می آورم که پیش از این نیز مستنداتی از این اثرشگفت ساخته شده و حداقل جامعه هنری را کم و بیش از آن آگاهی بوده است. پس از منظر هنری تاحدودی ادای دین شده است. اما تنهایی مهراعظم در حفظ باغی که اسفندیار خان پیش از مرگش به اوسپرده، همچنان باقی است: "توی اداره ها وقتی می بینندکه من هی می رم و می آم بعضی وقتها الكي امیدوارم می کنند اما بیشتر وقتها میگن شما مگه شوهر وبچه نداری که همه فکر وذکرت شده این باغ؟ مگه چندتا درخت خشکیده و یک خروار سنگ و قلوه سنگ چقدر ارزش داره که شما خونه وزندگی و شوهر وبچه ات را ول می کنی هی می آی توی این اداره ها"&lt;br /&gt;دربازگشت ازاین محل همه سکوت کرده ایم . بخشی ازاین سکوت بی تردید نیازی است برای هضم شگفتی این منظره بدیع و بخش دیگراندیشیدن به پرسشی است که شاید در ذهن همه ما کم وبیش شکل گرفته بود : اسفندیار خان این باردرسفر خویش نقشه ساختن کدام باغ را می کشد؟ اگر ارباب بوده و ستمگر شاید باغ آتشی می سازد و خود نه نگهبان که شعله ور درمیان آن می نشیند. و اگر زارع مستقل و ارباب غیر ستمگر بوده، باغی با درختان سبز سیب و نهرهای روان بنا می نهد که هرگز چپاول وخشک سالی بر آن حادث نمی شود... اما، حکایت دیگری هم در آن سکوت غریب مرا به اندیشیدن وا داشته بود : حکایت باغی که عواقب و پس لرزه های انقلاب سفید موجب برپایی اش شد و نگهبانش زنی است که "غریبه" نیست، او آشنای تاریخ پرتلاش زنانی است که قرار بوده با انقلاب سفید و انقلاب های پس از آن به آزادی حقوقی و امنیت اجتماعی دست یابند اما هنوز تنها و بی پناه در پی آن چیزی است که نیم قرن پیش به او وعده داده بودند.&lt;br /&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 340px; CURSOR: hand; HEIGHT: 227px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.feministschool.com/local/cache-vignettes/L340xH227/_MG_3124-39ccc.gif" border="0" /&gt;پانوشت ها:&lt;br /&gt;1.ایران بین دو انقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامی .یرواندآبراهامیان.ترجمه کاظم فیروزمند،...(ودیگران) .تهران : نشرمرکز. 1377.ص.384.&lt;br /&gt;2. همان. صص.392-393&lt;br /&gt;* باسپاس از "علیجان آبکار" که امکان بازدید از این محل را برایمان فراهم ساخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;--&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-4772147486614558313?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/4772147486614558313/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=4772147486614558313' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/4772147486614558313'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/4772147486614558313'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/11/blog-post_16.html' title='&quot;باغ سنگی&quot; در پناه زنی بی پناه'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-3139340989231217843</id><published>2008-11-03T07:18:00.000-08:00</published><updated>2008-11-03T07:41:24.206-08:00</updated><title type='text'>با کشورم چه رفته است</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.farhangetowsee.com/109/109-2.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 150px; CURSOR: hand; HEIGHT: 182px" alt="" src="http://www.farhangetowsee.com/109/109-2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;رفیق سعید سلطانپور&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.fadaian-minority.org/music/soltanpour/ba_keshwaram.ra"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;با کشورم چه رفته است &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;با صدای رفیق سعید سلطانپور&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;با کشورم چه رفته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کشورم چه رفته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که زندان ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از شبنم و شقایق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرشاراند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وبازماندگان شهیدان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انبوه ابرهای پریشان وسوگوار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درسوگ لاله های سوخته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می بارند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کشورم چه رفته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که گل ها هنوز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوگوارند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با شور گردباد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که تفته تر از گردبادها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خارزار بادیه می چرخم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا آتش نهفته به خاکستر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آشفته تر ز نعره ی خورشید های تیر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از قلب خاک های فراموش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرکشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا از قنات حنجره ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موج خشم و خون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روی غروب سوخته ی مرگ پرکشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نعره ی من است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نعره ی من است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که روی فلات می پیچد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خاک های سکوت زمانه ی تاریک را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می آشوبد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و با هزار مشت گران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر آب های عمان می کوبد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نعره ی من است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که می روبد خاکستر زمان را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از خشم روزگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از تو ای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای گلشن ستاره دنباله دار اعدام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای خسرو بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که برق و لرزه در ارکان خسروان بودی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای آخرین ستاره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خونین ترین سرور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در باغ ارغوان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ازدحام خلق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دور دست و نزدیک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هیچ نیستم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جز آن مسلسلی که در&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمینه ی یک انقلاب می گذرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خالی و برهنه و خون آلود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سهم و سترگ و سنگین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خون توده های جوان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می غلتد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا مثل خار سهمناک و درشتی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روییده بر گریو های گل سرخ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آینده را بماند در چشم روزگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاد آور شهادت شوریدگان خلق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ارتش مهاجم این نازی ،این تزار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای خشم ماندگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای خشم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خورشید انفجار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای خشم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا جوخه های مخفی اعدام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جامه های رسمی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنک هزار لاش خوارای خشم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثل هزار توسن یال افشان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خون شهید بسته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر این ویران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگر ببار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ببار ای خشم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای خشم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون گدازی آتشفشان ببار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روی شب شکسته استعمار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما دریغ و درد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که جبریل های اوت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با شهپر سپید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از هر طرف فرود می آیند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و قلب عاشقان زمان را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با چشم و چنگ و دندان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می خایند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و پنجه های وحشت پنهان را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با خون این قبیله&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می آلایند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با این همه شجاع&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با این همه شهید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کشورم چه رفته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که از خاک میهن گلگون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از کوچه های دهکده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از کوچه های شهر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از کوچه های اتش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از کوچه های خون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با قلب سربداران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با قامت سیام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انبوه پاره پوشان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انبوه ناگهان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انبوه انتقام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی ایند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چشم صبور مردان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیریست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پرده های اشک نشسته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیریست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قلب عشق در گوشه های بند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شکسته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندان ز تنگنای قفس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواندیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که از پاره های زخم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گلو بسته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای دست انقلاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشت درشت مردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گل مشت آفتاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کشورم چه رفته است&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-3139340989231217843?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/3139340989231217843/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=3139340989231217843' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3139340989231217843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3139340989231217843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='با کشورم چه رفته است'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-2807267625398966371</id><published>2008-10-08T11:49:00.000-07:00</published><updated>2008-10-08T11:53:36.420-07:00</updated><title type='text'>روز بین المللی کودک</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SO0BmzkSqGI/AAAAAAAABJY/jWFszSjzP9s/s1600-h/23779_401.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5254858106400319586" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SO0BmzkSqGI/AAAAAAAABJY/jWFszSjzP9s/s200/23779_401.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;روز بین المللی کودک&lt;br /&gt;و&lt;br /&gt;سرنوشت امروز و فردای بچه هایمان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;امروز روز کودک است، 54 سال پس از نامگذاری این روز در سازمان ملل متحد (1954)، بنام "روز کودک"، شاید بهانه ای باشد که به سرنوشت بچه هایمان بیشتر بیاندیشیم !&lt;br /&gt;دیروز با فتوای مذهبی و بدون کوچکترین فکر و اندیشیدنی تنها برای تبعیت از این گفته، "که اسلام به سرباز نیاز دارد" و چون از زبان امام خمینی بیرون آمده بود به رشد جمعیتی متجاوز از 4% درصد رسیدیم. بچه ها بدنیا آمدند، چون برای رفتن روی "مین" مورد نیاز بودند. نتیجه آن شد که در طی زمانی 8 ساله متجاوز از یک میلیون و دویست هزار نفر کشته و معلول جنگ برایمان باقی ماند و بدون اینکه کوچکترین مسئولیتی در قبالشان احساس کنیم.&lt;br /&gt;آنروزها که روزهای گرم انقلاب بود و همه بدنبال تصویری از بهشت آینده، آقای خاتمی رئیس جمهور پیشین که در آن زمان مسئولیت دفتر تبلیغات جنگ را عهده دار بود "کلید بهشت" طراحی می کرد و به گردن همان بچه ها می انداخت که با مغز شوئی کامل مستقیم به بهشت سرازیر گردند و در زمینه های دیگر، فکری برای بقیه مسئولین وجود نداشت که تغذیه، مدرسه، لباس و کفش و پوشاک و تعلیم و تربیت این بچه هائی که دستور بوجود آمدنشان را صادر کرده ایم چه خواهد شد!&lt;br /&gt;امروز بر اساس داده های آخرین سرشماری کل کشور در سال 1385 نزدیک به حدود بیست و سه میلیون نفر از آنان یعنی 32% درصد کل جمعیت ایران را کودکان 18 ساله و کمتر تشکیل می دهند، متاسفانه مسائل و مشکلات بچه هایمان یکی دو تا نیست :&lt;br /&gt;نمی توانیم شکم آنها را سیر کنیم (چهارده میلیون زیر خط فقر هستند و بگفته مسئولین بیشترشان شب گرسنه می خوابند).&lt;br /&gt;امکان تعلیم و تربیت حتی با آموزش های ارتجاعی جمهوری اسلامی نیز برایشان وجود ندارد. حدود 5/3 میلیون کودک و نوجوان خارج از چرخه تحصیل قرار دارند که و از این تعداد یک میلیون و 700 هزار نفر کودک کار هستند.(روزنامه سرمایه مهرماه 1387)&lt;br /&gt;بر اساس آمار سرشماری سال 1385 کل کشور، 260339 کودک کمتر از 14 سال در ایران مشغول بکار هائی هستند که بیشترینش سنگین و طاقت فرسا نامیده شده است و این در حالی است که در قانون کار جمهوری اسلامی کار کودکان در این سنین ممنوع است و مقامات رژیم از این مسئله نیز ناآگاه نیستند که آنان را در آمار به حساب می آورند و بسیاری از آنان نان آور و سرپرست خانواده هم می باشند.&lt;br /&gt;با تبعیضی بیشتر، دختران خردسالمان را بدلیل دختر بودن از بازی های دسته جمعی و ورزش های میدانی محروم می کنیم که باعث گردیده است بدلیل فقر حرکتی دچار بسیاری از ناهنجاری ها و مشکلات فیزیکی نیز بشوند.&lt;br /&gt;بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی و فتوای شرعی، آنها را مجبور به ازدواج می کنیم که براساس نتایج آخرین سرشماری در میان همین دختر بچه ها و پسر بچه های کمتر از چهارده ساله تعداد 15621 نفر طلاق گرفته و بیوه و اظهار نشده اعلام شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمار سرشماری کل کشور در سال 1385 برحسب زناشوئی و جنس وسن در گروه سنی 10 -14 سال&lt;br /&gt;کل جمعیت یکبار ازدواج کرده دارای همسر همسر فوت شده طلاق گرفته اظهار نشده&lt;br /&gt;کل 78004 62383 4437 5160 6024&lt;br /&gt;زن 53831 43090 2282 2459 6000&lt;br /&gt;مرد 24173 19293 2155 2701 24&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نا گفته نگذاریم که بدلایل زیر آمار واقعی این بچه ها بمراتب بیشتر از رقم اعلام شده بالاست:&lt;br /&gt;o آمارهای جمهوری اسلامی آمارهای حکومتی و غیر قابل اعتماد هستند.&lt;br /&gt;o در همین گروه سنی 10 – 14 سال 55439 نفر دیگر هم هستند که وضعیت خود را اعلام نکرده اند&lt;br /&gt;o بدلایل فرهنگی مردم طلاق و بیوه گی دختران خود و خاصه زمانیکه دارای سنین پائین باشند را اعلام نمی کنند.&lt;br /&gt;این بچه ها را علی رغم امضاء کنوانسیون حقوق کودک که در تاریخ 22 تیر 1373 مورد تصویب دولت جمهوری اسلامی واقع شده است بکار های سخت بدنی می گماریم :&lt;br /&gt;o در گروه سنی 10 – 14 سال بر اساس آخرین نتایج سرشماری 260339 نفر بطور رسمی و اعلام شده شاغل و بیکار هستند.&lt;br /&gt;o در گروه سنی 15 – 19 سال 1894732 نفر شاغل و بیکار رسمی و اعلام شده هستند.&lt;br /&gt;تمامی این مجموعه آمار و ارقام :&lt;br /&gt;جدای از آن بچه های است که در خیابان ها بکار و کسب در آمد مشغول هستند.&lt;br /&gt;جدای از آن بچه های است که در باند های قاچاق و مواد مخدر فعال می باشند.&lt;br /&gt;جدای از آن بچه های است که مورد اجاره و فروش قرار می گیرند.&lt;br /&gt;جدای از آن بچه های است که مورد تجاوز و دیگر بهره برداری ها واقع می شوند.&lt;br /&gt;جدای از آن بچه های است که به شیخ نشین های خلیج فارس صادر می شوند و گهگاه جنازه های آنها را باز می گردانند&lt;br /&gt;جدای از آن بچه های است که در زندان بسر می برند.....&lt;br /&gt;جدای از آن بچه های است که به جرایم مختلف بدار آویخته می شوند&lt;br /&gt;جدای از آن بچه های است که هیچکس از آنها کوچکترین اطلاعی در دست ندارد و...،&lt;br /&gt;و باز هم به این سئوال اصلی باز می گردیم که برایشان چه کرده ایم، با آنها چه کرده ایم، چه باید می کردیم و چه انتظاری می توانیم داشته باشیم؟&lt;br /&gt;آیا امروز در حکومت جمهوری اسلامی می توانیم سازمانی، فردی، مسئولی را پیدا کنیم که گوش شنوائی برای شنیدن وضعیت امروز و فردای کودکانمان را داشته باشد؟ و بشنود که امروز بچه هایمان در چه وضعیتی هستند و ما چه وظیفه و مسئولیتی در قبالشان احساس می کنیم؟&lt;br /&gt;آیا کسی در حکومت جمهوری اسلامی بدین مهم اندیشیده است که اگر همین امروز نتوانیم برای بچه هایمان کاری انجام دهیم، نه تنها فردا دیر است که ساختار جامعه فردا را نیز دچار گسترده ترین مشکلات خواهیم کرد، چرا که اگر کودک امروز در یک وضعیت نامتعادل رشد کند چه انتظاری می توان داشت که سازنده فردایمان باشد ؟&lt;br /&gt;حق و حقوق بچه هایمان بطور کامل فراموش شده است، دنیائی که مردمانش و حاکمینش تصور بر آن داشتند که "هر آنکس که دندان دهد، نان دهد" سالهای درازی است که بپایان رسیده است، امروز کودکان برای اینکه بتوانند به یک رشد متناسب برای داشتن مسئولیت های فردایشان برسند باید بتوانند از حقوقی برخوردار باشند.&lt;br /&gt;پیمان نامه جهانی کودک تاکید می کند :&lt;br /&gt;که تمامی افراد کمتر از 18 سال باید تحت حمایت باشند.&lt;br /&gt;که هر کودکی باید بتواند عقاید و افکار خود را بیان کند و مورد شماتت و تمسخر واقع نگردد.&lt;br /&gt;که بر خورداری از شرایط مناسب برای زندگی حق هر کودک است.&lt;br /&gt;که زندگی در یک محیط سالم حق هر کودک است.&lt;br /&gt;که هر کودک حق آموختن دارد و باید شرایط انجام آنرا فراهم نمود و اگر در آموختن ضعیف هستند نباید مورد تحقیر و تمسخر قرار گیرند و باید شرایط بهتر را برایشان فراهم آورد.&lt;br /&gt;که کودکان کمتر از 15 سال نباید در جنگ شرکت کنند.&lt;br /&gt;که زندگی در یک محیط سالم حق هر کودک است.&lt;br /&gt;که کودکان حق بازی و شاد بودن را باید داشته باشند و...،&lt;br /&gt;امروز ما کجا قرار داریم؟ در چه موقعیتی هستیم؟ چه کارهائی باید انجام دهیم و در آینده ای نه چندان دور به کجا باید برسیم که نگرانی برای فردایمان نداشته باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هشداری است دقیق و عمیق و قابل اندیشیدن و با امید های بسیار برای فردای بهتر بچه هایمان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر حسین لاجوردی&lt;br /&gt;انجمن پژوهشگران ایران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-2807267625398966371?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/2807267625398966371/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=2807267625398966371' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/2807267625398966371'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/2807267625398966371'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='روز بین المللی کودک'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SO0BmzkSqGI/AAAAAAAABJY/jWFszSjzP9s/s72-c/23779_401.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-3981108209993125182</id><published>2008-07-01T14:22:00.000-07:00</published><updated>2008-07-01T14:25:31.929-07:00</updated><title type='text'>اولین استخر مختلط در تهران بعد از انقلاب</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SGqgSCBH_5I/AAAAAAAABG4/tvGoUBWpCZM/s1600-h/untitled.bmp"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5218159349901819794" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" height="430" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SGqgSCBH_5I/AAAAAAAABG4/tvGoUBWpCZM/s400/untitled.bmp" width="300" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-3981108209993125182?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/3981108209993125182/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=3981108209993125182' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3981108209993125182'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3981108209993125182'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='اولین استخر مختلط در تهران بعد از انقلاب'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SGqgSCBH_5I/AAAAAAAABG4/tvGoUBWpCZM/s72-c/untitled.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-7836274989448354839</id><published>2008-06-11T11:13:00.000-07:00</published><updated>2008-06-11T11:25:09.775-07:00</updated><title type='text'>۲۲خرداد،روز همدلي،همبستگي، برابري!</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/2.tinypic.com/4ml2uec.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://i12.tinypic.com/4ml2uec.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i12.tinypic.com/4ml2uec.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://i17.tinypic.com/6gtbp85.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i17.tinypic.com/6gtbp85.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://i15.tinypic.com/66mrbsm.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i15.tinypic.com/66mrbsm.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://i11.tinypic.com/52mhrvb.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i11.tinypic.com/52mhrvb.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://i10.tinypic.com/682tvt0.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i10.tinypic.com/682tvt0.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://i19.tinypic.com/4q75r1c.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i19.tinypic.com/4q75r1c.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://i19.tinypic.com/5x7gdc6.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i19.tinypic.com/5x7gdc6.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://i14.tinypic.com/5xyt5qg.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i14.tinypic.com/5xyt5qg.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://i18.tinypic.com/4vgoe3r.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i18.tinypic.com/4vgoe3r.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-7836274989448354839?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/7836274989448354839/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=7836274989448354839' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/7836274989448354839'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/7836274989448354839'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/06/blog-post.html' title='۲۲خرداد،روز همدلي،همبستگي، برابري!'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://i12.tinypic.com/4ml2uec_th.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-2624258436018062290</id><published>2008-04-07T10:05:00.000-07:00</published><updated>2008-04-07T10:14:57.645-07:00</updated><title type='text'>روناک و هانا را آزاد کنید</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;بیانیه ۵۰۰ فعال مدنی،سیاسی،دانشجویی و زنان در اعتراض به ادامه بازداشت "روناک صفازاده" و "هانا عبدی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;×××&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فرانک آیینی&lt;br /&gt;آینده آزاد&lt;br /&gt;ویکتوریا آزاد&lt;br /&gt;امیر امیرگلی&lt;br /&gt;دکتر مرتضی اسفندیاری&lt;br /&gt;مهدی افشارنیک&lt;br /&gt;شیرین احمدی&lt;br /&gt;علی احمد&lt;br /&gt;شهلا ابهری&lt;br /&gt;دکتر مرتضی اصفهانی&lt;br /&gt;پروین اردلان&lt;br /&gt;سالار آشنا&lt;br /&gt;عباس امیر انتظام&lt;br /&gt;ندا اسدی&lt;br /&gt;فاطمه احمدی&lt;br /&gt;فراست اصغری&lt;br /&gt;فرشته اصغری&lt;br /&gt;فاطمه اصغری&lt;br /&gt;فاتح اصغری&lt;br /&gt;قاسم اصغری&lt;br /&gt;چنور اصغری&lt;br /&gt;صلاح امانی&lt;br /&gt;وفا امانی&lt;br /&gt;ماریا امانی&lt;br /&gt;عطا امانی&lt;br /&gt;علی امانی&lt;br /&gt;فرهاد امانی&lt;br /&gt;فریده امانی&lt;br /&gt;فرشته امانی&lt;br /&gt;عایشه اصغری&lt;br /&gt;فواد اولیایی&lt;br /&gt;صبور ابراهیمی&lt;br /&gt;محمود ابراهیمی&lt;br /&gt;مستوره اسدی&lt;br /&gt;مصطفی امانی&lt;br /&gt;گلاله امانی&lt;br /&gt;صلاح امانی&lt;br /&gt;طاهر امین زاده&lt;br /&gt;دلشاد اصغری&lt;br /&gt;سید علی اصغری&lt;br /&gt;صنور اصغری&lt;br /&gt;سید حسام اصغری&lt;br /&gt;سوما اصغری&lt;br /&gt;سمیه اصغری&lt;br /&gt;سمیه اسدی&lt;br /&gt;ژاله اصلانی&lt;br /&gt;ایران ابراهیمی&lt;br /&gt;پیمان ابراهیمی&lt;br /&gt;رویا امانی&lt;br /&gt;اسعد اولیایی&lt;br /&gt;الهام اسدی&lt;br /&gt;الاهه اسدی&lt;br /&gt;آفاق اسدی&lt;br /&gt;آکام امانی&lt;br /&gt;ماریا امانی&lt;br /&gt;گلاویژ ایوبی&lt;br /&gt;گلاله امانی&lt;br /&gt;قاسم اصغری&lt;br /&gt;قانع اصغری&lt;br /&gt;محبوبه اصغری&lt;br /&gt;ملیحه اصفری&lt;br /&gt;محمد شریف اسدی&lt;br /&gt;امید احمدی&lt;br /&gt;سمیه آذری&lt;br /&gt;شهین اصغری&lt;br /&gt;شادی اولیایی&lt;br /&gt;شهین ابراهیمی&lt;br /&gt;شهرام ابراهیمی&lt;br /&gt;شلیر اصلانی&lt;br /&gt;شرمین اصلانی&lt;br /&gt;کاوه ابراهیمی&lt;br /&gt;حمیرا اصغری&lt;br /&gt;رابعه اصغری&lt;br /&gt;هاشم اصغری&lt;br /&gt;داوود اولیایی&lt;br /&gt;جهان اولیایی&lt;br /&gt;ژوان اسدی&lt;br /&gt;حیدر ابراهیمی&lt;br /&gt;جیران ابراهیمی&lt;br /&gt;صادق ابراهیمی&lt;br /&gt;شهین امینی&lt;br /&gt;آراس&lt;br /&gt;بهروز امین پور&lt;br /&gt;شاهرخ ارژنگی&lt;br /&gt;عبدالله باینچویی&lt;br /&gt;علی الدین باینچویی&lt;br /&gt;الاهه باینچویی&lt;br /&gt;الهام باینچویی&lt;br /&gt;نافع باینچویی&lt;br /&gt;ناصح باینچویی&lt;br /&gt;نظام باینچویی&lt;br /&gt;شهلا باینچویی&lt;br /&gt;شمسی باینچویی&lt;br /&gt;هلاله برزنجی&lt;br /&gt;علی بهمنی&lt;br /&gt;صبری بهمنی&lt;br /&gt;سلیمان بوبکری&lt;br /&gt;نادره باینچویی&lt;br /&gt;مهناز باینچویی&lt;br /&gt;شهناز باینچویی&lt;br /&gt;کامل باینچویی&lt;br /&gt;جمیل باینچویی&lt;br /&gt;نیلوفر بیضایی&lt;br /&gt;زهرا بایزیدی&lt;br /&gt;زینب بایزیدی&lt;br /&gt;لیمو بایزیدزاده&lt;br /&gt;ناصر برزویی&lt;br /&gt;سما بهمنی&lt;br /&gt;زیبا بختیاری&lt;br /&gt;زیبا بایزیدی&lt;br /&gt;سلیمان بایزیدی&lt;br /&gt;زهرا براخواسی&lt;br /&gt;نگین پوردلیل&lt;br /&gt;پرستو پیرا&lt;br /&gt;ماجد پاشایی&lt;br /&gt;عسل پیرزاده&lt;br /&gt;بیژن پیرزاده&lt;br /&gt;زینب پیغمبرزاده&lt;br /&gt;شیدا پورمند&lt;br /&gt;معصومه تقی پور&lt;br /&gt;شورش تباشیر&lt;br /&gt;علی رضا جابری&lt;br /&gt;محمد جم&lt;br /&gt;علی جواهری&lt;br /&gt;شیرکوه جهانی&lt;br /&gt;سیمین چایچی&lt;br /&gt;مسعود حیدریان&lt;br /&gt;دکتر حمید حمیدی&lt;br /&gt;فرزاد حمیدی&lt;br /&gt;حسن حسینی&lt;br /&gt;محمد حسین زاده&lt;br /&gt;مریم حسن پور&lt;br /&gt;آفاق حمدی&lt;br /&gt;آزاده حسینی&lt;br /&gt;احمد حمدی&lt;br /&gt;اسعد حسینی&lt;br /&gt;پری حمدی&lt;br /&gt;سحر حمدی&lt;br /&gt;سید برهان حسینی&lt;br /&gt;سید توفیق حسینی&lt;br /&gt;سید محمد حسینی&lt;br /&gt;سید حسن حسینی&lt;br /&gt;سید اسعد حسینی&lt;br /&gt;سید اسدالله حسینی&lt;br /&gt;سید جعفر حسینی&lt;br /&gt;سید علی الدین حسینی&lt;br /&gt;شادی حسینی&lt;br /&gt;رئوف حسینی&lt;br /&gt;هیرش حسینی&lt;br /&gt;کوروش حسینی&lt;br /&gt;صدیق حسینی&lt;br /&gt;رفیق حسینی&lt;br /&gt;ملک حسینی&lt;br /&gt;ملوک حسینی&lt;br /&gt;مسعود حیدری&lt;br /&gt;مهران حمدی&lt;br /&gt;میلاد حمدی&lt;br /&gt;عایشه حمدی&lt;br /&gt;شهلا حمدی&lt;br /&gt;شیدا حمدی&lt;br /&gt;کاروخ خالد&lt;br /&gt;پروین خالدی&lt;br /&gt;سوران خدری&lt;br /&gt;هه لو خلیلی&lt;br /&gt;سوران خدری پور&lt;br /&gt;سوگل خدایاری&lt;br /&gt;شب بو خوش اقبال&lt;br /&gt;سروه خان زاده&lt;br /&gt;فرمیسک خان زاده&lt;br /&gt;اکرم خیرخواه&lt;br /&gt;نوشین خراسانی&lt;br /&gt;عباد دخت&lt;br /&gt;مسعود دستگزیده&lt;br /&gt;کژال درخشانی&lt;br /&gt;شایسته دستبسته&lt;br /&gt;شهلا دباغی&lt;br /&gt;نسرین درستکار&lt;br /&gt;زانیار درستکار&lt;br /&gt;امین درستکار&lt;br /&gt;سعید درستکار&lt;br /&gt;ایوب درستکار&lt;br /&gt;ادریس درستکار&lt;br /&gt;بیان دهمست&lt;br /&gt;بدیعه درستکار&lt;br /&gt;رحمان درویشی&lt;br /&gt;محمد درویشی&lt;br /&gt;روش درستکار&lt;br /&gt;حیدر درستکار&lt;br /&gt;عبدالله دهقان&lt;br /&gt;حمیرا دهقان&lt;br /&gt;یدالله دهقان&lt;br /&gt;حباب دهقان&lt;br /&gt;زمان دهقان&lt;br /&gt;ناصر دهقان&lt;br /&gt;عبدالله درویشی&lt;br /&gt;نشمیل درستکار&lt;br /&gt;اسرین درستکار&lt;br /&gt;غریب درستکار&lt;br /&gt;منصور درستکار&lt;br /&gt;پروین ذبیحی&lt;br /&gt;شهلا رشیدی&lt;br /&gt;رضا رجبی&lt;br /&gt;سامان رسول پور&lt;br /&gt;غفور رسول پور&lt;br /&gt;منیره رحیم زاده&lt;br /&gt;جعفر رهشی&lt;br /&gt;سوران رهشی&lt;br /&gt;سروه رشیدی&lt;br /&gt;آرام راوند&lt;br /&gt;منصور راوند&lt;br /&gt;نادره راوند&lt;br /&gt;کژال رحیمی&lt;br /&gt;سعادت روخوش&lt;br /&gt;تمام روخوش&lt;br /&gt;ثانیه روخوش&lt;br /&gt;محمد سعید روخوش&lt;br /&gt;فرهاد روخوش&lt;br /&gt;خالد روخوش&lt;br /&gt;کاوه روخوش&lt;br /&gt;شیدا روخوش&lt;br /&gt;شیوا روخوش&lt;br /&gt;عثمان روخوش&lt;br /&gt;طالب روخوش&lt;br /&gt;بهیه روخوش&lt;br /&gt;کژال رشیدپور&lt;br /&gt;شب بو روراست&lt;br /&gt;آزاد روراست&lt;br /&gt;مقصود رنجبر&lt;br /&gt;کاوه رضاقلی&lt;br /&gt;دیوید رویس&lt;br /&gt;هیرو زبیری&lt;br /&gt;ناهید زارعی&lt;br /&gt;آمانج زندی&lt;br /&gt;عباس زرین تاج&lt;br /&gt;لادن زمانی&lt;br /&gt;شهلا زارعی&lt;br /&gt;شریف زندکریمی&lt;br /&gt;مصطفی زاهدی&lt;br /&gt;مهین زارعی&lt;br /&gt;سیروان زندی&lt;br /&gt;عفت سیجانی&lt;br /&gt;روخان ستایش&lt;br /&gt;فرود سیاوش پور&lt;br /&gt;هیوا سلیمی&lt;br /&gt;ریبوار سلیمانی&lt;br /&gt;رزگار سلیمانی&lt;br /&gt;حصیبه ساوجی&lt;br /&gt;امید سهرابی&lt;br /&gt;آزاد سلیمانی&lt;br /&gt;نسرین ساعدی&lt;br /&gt;آزاد سرخابی&lt;br /&gt;بهزاد سرخابی&lt;br /&gt;اوین ساعدی&lt;br /&gt;سهراب سالمی&lt;br /&gt;عرفان ساعدی&lt;br /&gt;محمد ساعدی&lt;br /&gt;فاطمه شایخی&lt;br /&gt;محمود شعبانی&lt;br /&gt;محمد شعبانی&lt;br /&gt;صالح شریفی&lt;br /&gt;حبیب شیخی&lt;br /&gt;خلیل شیخی&lt;br /&gt;مرضیه شعبانی&lt;br /&gt;امیر شریفی&lt;br /&gt;حمید شریفی&lt;br /&gt;آرزو شریفی آذر&lt;br /&gt;الاهه شعبانی&lt;br /&gt;امین شیخی&lt;br /&gt;بتول شعبانی&lt;br /&gt;پرشنگ شعبانی&lt;br /&gt;سیف الله شعبانی&lt;br /&gt;شمس الله شعبانی&lt;br /&gt;زینب شعبانی&lt;br /&gt;فتح الله شعبانی&lt;br /&gt;کژال شعبانی&lt;br /&gt;کژال شیخ محمدی&lt;br /&gt;نادر شاملو&lt;br /&gt;منوچهر شفایی&lt;br /&gt;دکتر برزو شکوهمند&lt;br /&gt;مهناز صفا&lt;br /&gt;شوان صابرمصطفی&lt;br /&gt;لیلا صحت&lt;br /&gt;فرید صفازاده&lt;br /&gt;ژیلا صلواتی&lt;br /&gt;رویا صفازاده&lt;br /&gt;فایزه صالحی&lt;br /&gt;منصور صوفی&lt;br /&gt;مهناز صفازاده&lt;br /&gt;آزاد صفایی&lt;br /&gt;فریدون صفازاده&lt;br /&gt;صباح صادقی&lt;br /&gt;فردین صلواتی&lt;br /&gt;افشین صلواتی&lt;br /&gt;بهزاد صدمی&lt;br /&gt;دنیا صیدمرادی&lt;br /&gt;شریفه صیدمرادی&lt;br /&gt;پویا صیدی&lt;br /&gt;رویا طلوعی&lt;br /&gt;شیدا طه&lt;br /&gt;شورش طهماسبی&lt;br /&gt;جمشید عباسی&lt;br /&gt;سارا عمر&lt;br /&gt;شهرام علی محمدی&lt;br /&gt;سوران عسکری&lt;br /&gt;سیوان عبدی&lt;br /&gt;سیران عبدی&lt;br /&gt;سیروان عبدی&lt;br /&gt;سونیا عبدی&lt;br /&gt;سیمین عبداللهی&lt;br /&gt;سحر عزیزی&lt;br /&gt;سلیمان عبدالکریمی&lt;br /&gt;حبیب الله عبدالکریمی&lt;br /&gt;پروین عبدالکریمی&lt;br /&gt;بشیر عباسی&lt;br /&gt;شریفه عبدی&lt;br /&gt;شیدا عزیزی&lt;br /&gt;شریف عبدالکریمی&lt;br /&gt;عبدالله عبدالکریمی&lt;br /&gt;زاهد عبدی&lt;br /&gt;صابر عبدی&lt;br /&gt;فریدون عزیزی&lt;br /&gt;فرید عبدی&lt;br /&gt;گلاویژ عبدالکریمی&lt;br /&gt;محمد سعید عبدالهی&lt;br /&gt;فاطمه علایی&lt;br /&gt;اسرین عبدی&lt;br /&gt;عطرین عبدی&lt;br /&gt;عبدالله عبدی&lt;br /&gt;عثمان عنایتی&lt;br /&gt;مهدی عبدالهی&lt;br /&gt;ماریا عبدالهی&lt;br /&gt;گله عبدالهی&lt;br /&gt;یحیی عبدالکریمی&lt;br /&gt;گلاویژ عبدالکریمی&lt;br /&gt;امید عبدی&lt;br /&gt;اکرم عزیزی&lt;br /&gt;الهام عزیزی&lt;br /&gt;امین عبدالهی&lt;br /&gt;آمنه عبدالکریمی&lt;br /&gt;سوران عبدی&lt;br /&gt;روقیه علی پور&lt;br /&gt;جلیل علی پور&lt;br /&gt;گوران عبدالهی&lt;br /&gt;سیروان عبدالکوند&lt;br /&gt;آمانج عزیزکندی&lt;br /&gt;فاطمه علایی&lt;br /&gt;جمشید عزیزی&lt;br /&gt;سوران عسکری&lt;br /&gt;سلیم عبدی&lt;br /&gt;نیلوفر عبدالهی&lt;br /&gt;نریمان عبدالکریمی&lt;br /&gt;هادی عبدالهی&lt;br /&gt;صالح عبدالهی&lt;br /&gt;مسعود عبدالکریمی&lt;br /&gt;مژده عبدی&lt;br /&gt;محمد حسین عبدالکریمی&lt;br /&gt;کاوه عمرسلامی&lt;br /&gt;زهره عنایتی&lt;br /&gt;جهان عصمتی&lt;br /&gt;فرانک عینی&lt;br /&gt;کاوه فتاحی&lt;br /&gt;آروین فیروزی&lt;br /&gt;کاوه فرجی&lt;br /&gt;شمسی فتاحی&lt;br /&gt;شرمین فیروزی&lt;br /&gt;فواد فلاحی&lt;br /&gt;رضا فیروزی&lt;br /&gt;رویا فتاحی&lt;br /&gt;داوود فتاحی&lt;br /&gt;نصرت فتاحی&lt;br /&gt;محمود فتاحی&lt;br /&gt;محمد فتاحی&lt;br /&gt;احمد فتاحی&lt;br /&gt;امید فتاحی&lt;br /&gt;رویا فتاحی&lt;br /&gt;شیوا فرج پور&lt;br /&gt;نسرین فرازی&lt;br /&gt;قمری فرازی&lt;br /&gt;ثریا فلاح&lt;br /&gt;هدایت قادری&lt;br /&gt;کاوه قریشی&lt;br /&gt;امین قربانی&lt;br /&gt;جمیل قربانی&lt;br /&gt;زمانه قربانی&lt;br /&gt;معصومه قربانی&lt;br /&gt;زعفران قربانی&lt;br /&gt;ناسح قادری&lt;br /&gt;ناسح قدسی&lt;br /&gt;کاوه کرمانشاهی&lt;br /&gt;مریم کبکی&lt;br /&gt;زاهد کبکی&lt;br /&gt;آسو کبکی&lt;br /&gt;اقبال کبکی&lt;br /&gt;سیران کبکی&lt;br /&gt;لیلا کبکی&lt;br /&gt;فاطمه کبکی&lt;br /&gt;مریم کبکی&lt;br /&gt;سیف الله کرمی&lt;br /&gt;عباس کمانگر&lt;br /&gt;ابراهیم کرمی&lt;br /&gt;آزاد کریمی&lt;br /&gt;کژال کریمی&lt;br /&gt;ناصر کرمی&lt;br /&gt;ربابه کرمی&lt;br /&gt;نصرالله کرمی&lt;br /&gt;پری کریمی نیا&lt;br /&gt;لیلا گفتاری&lt;br /&gt;فرشته گل پرور&lt;br /&gt;کوروش گل نام&lt;br /&gt;عثمان کرد&lt;br /&gt;عمار گلی&lt;br /&gt;عامر گلی&lt;br /&gt;فاطمه گفتاری&lt;br /&gt;اسرین لطفی&lt;br /&gt;احمد لطفی&lt;br /&gt;مژگان لطف الهی&lt;br /&gt;فرید میرزایی&lt;br /&gt;رشید مرادی&lt;br /&gt;اسعد مهری&lt;br /&gt;پیمان مهری&lt;br /&gt;پیروزه مهری&lt;br /&gt;محمد مهری&lt;br /&gt;رضوان مهری&lt;br /&gt;سیروان مهری&lt;br /&gt;شادی مهری&lt;br /&gt;محمد مهری&lt;br /&gt;علی مهری&lt;br /&gt;کیوان مهری&lt;br /&gt;لقمان مهری&lt;br /&gt;کژال محمدی&lt;br /&gt;پیروزه مروارید&lt;br /&gt;زانیار محمدی&lt;br /&gt;سروه مقصودی&lt;br /&gt;واحد مرادی اقدم&lt;br /&gt;فرزاد محمدی&lt;br /&gt;شهین میرزایی&lt;br /&gt;کژال محمدی&lt;br /&gt;صابر محمدی&lt;br /&gt;پاینداز محمدی&lt;br /&gt;کمال مرادی&lt;br /&gt;حسن میرزایی&lt;br /&gt;خاتمه میرزایی&lt;br /&gt;هاجر محمدزاده&lt;br /&gt;نسرین محمدی&lt;br /&gt;نسرین مصلح آبادی&lt;br /&gt;علی مرادی&lt;br /&gt;انور محمدی&lt;br /&gt;حمدی محمدی&lt;br /&gt;روژین محمدزاده&lt;br /&gt;زمانه محمدزاده&lt;br /&gt;خالد محمدزاده&lt;br /&gt;ریبوار محمدزاده&lt;br /&gt;روژین مرادی&lt;br /&gt;شیرکوه محمودی آذر&lt;br /&gt;شهرام محمودی&lt;br /&gt;کژال منوچهری&lt;br /&gt;محمد محمدی&lt;br /&gt;اسرین محمدی&lt;br /&gt;ژینا مدرس گرجی&lt;br /&gt;شیلان مقدم&lt;br /&gt;کاوان مرزبان&lt;br /&gt;آزاد مرادیانی&lt;br /&gt;منیژه مرعشی&lt;br /&gt;محمد ملوان&lt;br /&gt;شیرین مومنی&lt;br /&gt;پارسا کرمانجیان&lt;br /&gt;غفور محمدی&lt;br /&gt;شهین محمدی&lt;br /&gt;عبدالرحمان مهابادی&lt;br /&gt;ناهید میرحجاج&lt;br /&gt;عبدالله موسی&lt;br /&gt;داوود نیرومند&lt;br /&gt;ادریس نجفی&lt;br /&gt;شیلان نادری نژاد&lt;br /&gt;سیف الله نوری&lt;br /&gt;عبدالله نادری نژاد&lt;br /&gt;فاطمه نوری&lt;br /&gt;یدالله نوری&lt;br /&gt;مولود نادرپور&lt;br /&gt;بهار نارین دژی&lt;br /&gt;یدالله نصیری&lt;br /&gt;مریم نصیری&lt;br /&gt;زلیخا نوری&lt;br /&gt;لیلا نازاری&lt;br /&gt;آرش نصیری اقبلای&lt;br /&gt;حجت نارین دژی&lt;br /&gt;حمیرا نورانی&lt;br /&gt;ناصر نیچلانی&lt;br /&gt;شیوا نظرآهاری&lt;br /&gt;آزاد ولدبیگی&lt;br /&gt;آرمان وفایی&lt;br /&gt;انور ولیدی&lt;br /&gt;هیوا ویسی&lt;br /&gt;فریدون وفایی&lt;br /&gt;پیمان وفایی&lt;br /&gt;سحر وفایی&lt;br /&gt;اکرم هاشمی&lt;br /&gt;انور هاشمی&lt;br /&gt;اقبال هاشمی&lt;br /&gt;جمیل هاشمی&lt;br /&gt;چیمن هاشمی&lt;br /&gt;سلیم هاشمی&lt;br /&gt;شهناز هاشمی&lt;br /&gt;صالح هاشمی&lt;br /&gt;غیاث هاشمی&lt;br /&gt;عمر هاشمی&lt;br /&gt;مهوش هاشمی&lt;br /&gt;بنفشه هاشمی&lt;br /&gt;صبری هاشمی&lt;br /&gt;نشمیل هاشمی&lt;br /&gt;فواد یاراحمدی&lt;br /&gt;آژوان یزدانی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-2624258436018062290?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/2624258436018062290/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=2624258436018062290' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/2624258436018062290'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/2624258436018062290'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/04/blog-post.html' title='روناک و هانا را آزاد کنید'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-3969781544591800094</id><published>2008-03-18T14:00:00.000-07:00</published><updated>2008-03-18T14:05:50.416-07:00</updated><title type='text'>چهارشنبه سوری در گرگان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;چهارشنبه سوری در گرگان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/gorgan_chahar_1.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/gorgan_chahar_1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/gorgan_chahar_2.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/gorgan_chahar_2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/gorgan_chahar_3.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/gorgan_chahar_3.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/gorgan_chahar_4.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/gorgan_chahar_4.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-3969781544591800094?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/3969781544591800094/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=3969781544591800094' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3969781544591800094'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3969781544591800094'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/03/blog-post_8256.html' title='چهارشنبه سوری در گرگان'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-4038284947542429030</id><published>2008-03-18T13:26:00.000-07:00</published><updated>2008-03-18T13:33:04.636-07:00</updated><title type='text'>چهارشنبه سوری در تهران</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;چهارشنبه سوری در تهران&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/tehr_chaha_1.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/tehr_chaha_1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/tehr_chaha_2.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/tehr_chaha_2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/tehr_chaha_3.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/tehr_chaha_3.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/tehr_chaha_4.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/tehr_chaha_4.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/tehr_chaha_5.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.peykeiran.com/net_ir_img/tehr_chaha_5.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-4038284947542429030?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/4038284947542429030/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=4038284947542429030' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/4038284947542429030'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/4038284947542429030'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/03/blog-post_18.html' title='چهارشنبه سوری در تهران'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-5636169772272014752</id><published>2008-03-08T17:00:00.000-08:00</published><updated>2008-03-17T14:43:08.986-07:00</updated><title type='text'>جمع آوری امضا در حمایت از مبارزات زنان در ایران و کمپین یک میلیون امضا</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;گرامي باد صدمين سالگرد ۸ مارس، روز همبستگي زنان جهان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;هماهنگ کنند گان/زهره شجاعی و ملوک عبدللهی و سهیلا صولت زاده&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M6uqWGU_I/AAAAAAAAA9g/FwU4L7-bY60/s1600-h/1LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175544970094203890" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M6uqWGU_I/AAAAAAAAA9g/FwU4L7-bY60/s200/1LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M5-qWGU8I/AAAAAAAAA9I/cUlh9HVdBQ8/s1600-h/4LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175544145460483010" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M5-qWGU8I/AAAAAAAAA9I/cUlh9HVdBQ8/s200/4LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M6c6WGU-I/AAAAAAAAA9Y/x3Z123QZEfo/s1600-h/2LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175544665151525858" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M6c6WGU-I/AAAAAAAAA9Y/x3Z123QZEfo/s200/2LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M6N6WGU9I/AAAAAAAAA9Q/zba55SvIocU/s1600-h/3LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175544407453488082" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M6N6WGU9I/AAAAAAAAA9Q/zba55SvIocU/s200/3LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M5dqWGU5I/AAAAAAAAA8w/-wKiwaQtCVw/s1600-h/8LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175543578524799890" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M5dqWGU5I/AAAAAAAAA8w/-wKiwaQtCVw/s200/8LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M506WGU7I/AAAAAAAAA9A/Qp2uv1lw5Jk/s1600-h/5LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175543977956758450" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M506WGU7I/AAAAAAAAA9A/Qp2uv1lw5Jk/s200/5LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M5rKWGU6I/AAAAAAAAA84/85oZ5A7HYdo/s1600-h/6astScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175543810453033890" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M5rKWGU6I/AAAAAAAAA84/85oZ5A7HYdo/s200/6astScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M5IaWGU4I/AAAAAAAAA8o/HPvTodsznHM/s1600-h/9LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175543213452579714" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M5IaWGU4I/AAAAAAAAA8o/HPvTodsznHM/s200/9LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M4daWGU2I/AAAAAAAAA8c/AJ6rtn37X0s/s1600-h/10LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175542474718204770" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M4daWGU2I/AAAAAAAAA8c/AJ6rtn37X0s/s200/10LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M4SKWGU1I/AAAAAAAAA8U/YsmB8Jq2IME/s1600-h/12LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175542281444676434" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M4SKWGU1I/AAAAAAAAA8U/YsmB8Jq2IME/s200/12LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M4GKWGU0I/AAAAAAAAA8M/USMLCjN-tHE/s1600-h/13LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175542075286246210" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M4GKWGU0I/AAAAAAAAA8M/USMLCjN-tHE/s200/13LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M3eKWGUwI/AAAAAAAAA7w/4nfHLnKoyNk/s1600-h/16LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175541388091478786" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M3eKWGUwI/AAAAAAAAA7w/4nfHLnKoyNk/s200/16LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M30KWGUzI/AAAAAAAAA8E/Hzi28vdgRYU/s1600-h/14LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175541766048600882" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M30KWGUzI/AAAAAAAAA8E/Hzi28vdgRYU/s200/14LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M3TqWGUvI/AAAAAAAAA7o/4npHDTjFf0M/s1600-h/17LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175541207702852338" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M3TqWGUvI/AAAAAAAAA7o/4npHDTjFf0M/s200/17LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M3oKWGUxI/AAAAAAAAA74/CNOQiNtAaAk/s1600-h/15LastScan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175541559890170642" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M3oKWGUxI/AAAAAAAAA74/CNOQiNtAaAk/s200/15LastScan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-5636169772272014752?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/5636169772272014752/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=5636169772272014752' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/5636169772272014752'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/5636169772272014752'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/03/blog-post_6992.html' title='جمع آوری امضا در حمایت از مبارزات زنان در ایران و کمپین یک میلیون امضا'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9M6uqWGU_I/AAAAAAAAA9g/FwU4L7-bY60/s72-c/1LastScan.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4393323129150782783.post-3349455713524664340</id><published>2008-03-08T15:02:00.000-08:00</published><updated>2008-03-17T14:47:08.885-07:00</updated><title type='text'>گزارش تصویری از مراسم روز جهانی زن در مونیخ /آلمان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;گرامي باد صدمين سالگرد ۸ مارس، روز همبستگي زنان جهان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;هماهنگ کنندگان /زهره شجاعی و ملوک عبدللهی و سهیلا صولت زاده&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;به همه زنانی که از نابرابری در رنجند/ برای لغو کليه قوانين نابرابر و مجازات های اسلامی عليه زنان متحد شويم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MxqKWGUsI/AAAAAAAAA7Q/hCiEgdIBB0E/s1600-h/CIMG5094.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175534997180142274" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MxqKWGUsI/AAAAAAAAA7Q/hCiEgdIBB0E/s320/CIMG5094.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MyS6WGUuI/AAAAAAAAA7g/fLpGuZVilpU/s1600-h/CIMG5092.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175535697259811554" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MyS6WGUuI/AAAAAAAAA7g/fLpGuZVilpU/s320/CIMG5092.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mw76WGUqI/AAAAAAAAA7A/LOjauQqUcWo/s1600-h/CIMG5099.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175534202611192482" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mw76WGUqI/AAAAAAAAA7A/LOjauQqUcWo/s320/CIMG5099.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MxV6WGUrI/AAAAAAAAA7I/zRS54mlYvkI/s1600-h/CIMG5097.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175534649287791282" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MxV6WGUrI/AAAAAAAAA7I/zRS54mlYvkI/s320/CIMG5097.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mx-6WGUtI/AAAAAAAAA7Y/6LjVdCEAY9Q/s1600-h/CIMG5093.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175535353662427858" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mx-6WGUtI/AAAAAAAAA7Y/6LjVdCEAY9Q/s320/CIMG5093.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MwmaWGUpI/AAAAAAAAA64/6b0bXjUJde4/s1600-h/CIMG5102.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175533833244005010" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MwmaWGUpI/AAAAAAAAA64/6b0bXjUJde4/s320/CIMG5102.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MwHKWGUoI/AAAAAAAAA6w/ela0HRVmOF0/s1600-h/CIMG5103.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175533296373092994" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MwHKWGUoI/AAAAAAAAA6w/ela0HRVmOF0/s320/CIMG5103.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mvr6WGUnI/AAAAAAAAA6o/nBhyGMf4IPw/s1600-h/CIMG5104.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175532828221657714" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mvr6WGUnI/AAAAAAAAA6o/nBhyGMf4IPw/s320/CIMG5104.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MvFaWGUmI/AAAAAAAAA6g/yT5k_QCBFSQ/s1600-h/CIMG5105.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175532166796694114" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MvFaWGUmI/AAAAAAAAA6g/yT5k_QCBFSQ/s320/CIMG5105.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MuW6WGUkI/AAAAAAAAA6Q/3sz0kKiJbS4/s1600-h/CIMG5107.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175531367932777026" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MuW6WGUkI/AAAAAAAAA6Q/3sz0kKiJbS4/s320/CIMG5107.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Muw6WGUlI/AAAAAAAAA6Y/UBr2cVutKDI/s1600-h/CIMG5106.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175531814609375826" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Muw6WGUlI/AAAAAAAAA6Y/UBr2cVutKDI/s320/CIMG5106.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MseaWGUiI/AAAAAAAAA6E/HY6HIGhiiyE/s1600-h/CIMG5108.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175529297758540322" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MseaWGUiI/AAAAAAAAA6E/HY6HIGhiiyE/s320/CIMG5108.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MqMaWGUgI/AAAAAAAAA54/2hWMjXrE-ps/s1600-h/CIMG5110.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175526789497639426" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MqMaWGUgI/AAAAAAAAA54/2hWMjXrE-ps/s320/CIMG5110.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MpbaWGUeI/AAAAAAAAA5o/0QshF_I7xCg/s1600-h/CIMG5113.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175525947684049378" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MpbaWGUeI/AAAAAAAAA5o/0QshF_I7xCg/s320/CIMG5113.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mp16WGUfI/AAAAAAAAA5w/JEFSUCrHPwo/s1600-h/CIMG5111.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175526402950582770" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mp16WGUfI/AAAAAAAAA5w/JEFSUCrHPwo/s320/CIMG5111.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MkaaWGUXI/AAAAAAAAA4w/7_CLP_m26Hs/s1600-h/CIMG5120.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175520432946041202" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MkaaWGUXI/AAAAAAAAA4w/7_CLP_m26Hs/s320/CIMG5120.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MmMKWGUbI/AAAAAAAAA5Q/j9PeHmSYmA8/s1600-h/CIMG5116.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175522387156160946" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MmMKWGUbI/AAAAAAAAA5Q/j9PeHmSYmA8/s320/CIMG5116.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MlKaWGUZI/AAAAAAAAA5A/TVO94R04B3A/s1600-h/CIMG5118.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175521257579762066" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MlKaWGUZI/AAAAAAAAA5A/TVO94R04B3A/s320/CIMG5118.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mj-aWGUWI/AAAAAAAAA4o/LHxUI6ovgfM/s1600-h/CIMG5122.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175519951909704034" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mj-aWGUWI/AAAAAAAAA4o/LHxUI6ovgfM/s320/CIMG5122.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MkzaWGUYI/AAAAAAAAA44/sVXIV7wiWlU/s1600-h/CIMG5135.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175520862442770818" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MkzaWGUYI/AAAAAAAAA44/sVXIV7wiWlU/s320/CIMG5135.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MiNaWGURI/AAAAAAAAA4A/1x38twR1w0E/s1600-h/CIMG5129.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175518010584486162" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MiNaWGURI/AAAAAAAAA4A/1x38twR1w0E/s320/CIMG5129.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MjpqWGUVI/AAAAAAAAA4g/Pz-344PjeTs/s1600-h/CIMG5124.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175519595427418450" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MjpqWGUVI/AAAAAAAAA4g/Pz-344PjeTs/s320/CIMG5124.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MjTKWGUUI/AAAAAAAAA4Y/VMRO5nYIlJg/s1600-h/CIMG5126.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175519208880361794" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MjTKWGUUI/AAAAAAAAA4Y/VMRO5nYIlJg/s320/CIMG5126.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MhdKWGUPI/AAAAAAAAA3w/FSPkzq8-kYs/s1600-h/CIMG5131.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175517181655798002" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MhdKWGUPI/AAAAAAAAA3w/FSPkzq8-kYs/s320/CIMG5131.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MhBaWGUOI/AAAAAAAAA3o/hqlDVM8vqtc/s1600-h/CIMG5132.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175516704914428130" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MhBaWGUOI/AAAAAAAAA3o/hqlDVM8vqtc/s320/CIMG5132.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MhyaWGUQI/AAAAAAAAA34/asefCbxvaSU/s1600-h/CIMG5130.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175517546728018178" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MhyaWGUQI/AAAAAAAAA34/asefCbxvaSU/s320/CIMG5130.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MggKWGUMI/AAAAAAAAA3Y/Xll10yAPamU/s1600-h/CIMG5133.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175516133683777730" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MggKWGUMI/AAAAAAAAA3Y/Xll10yAPamU/s320/CIMG5133.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MiqqWGUSI/AAAAAAAAA4I/YYPWz0qIkaM/s1600-h/CIMG5128.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175518513095659810" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MiqqWGUSI/AAAAAAAAA4I/YYPWz0qIkaM/s320/CIMG5128.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MgMqWGULI/AAAAAAAAA3Q/4nnv1eTXaek/s1600-h/CIMG5134.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175515798676328626" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MgMqWGULI/AAAAAAAAA3Q/4nnv1eTXaek/s320/CIMG5134.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MfGaWGUII/AAAAAAAAA24/UlH0YODPmRg/s1600-h/CIMG5137.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175514591790518402" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MfGaWGUII/AAAAAAAAA24/UlH0YODPmRg/s320/CIMG5137.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MePaWGUFI/AAAAAAAAA2g/iiq-PwmofbA/s1600-h/CIMG5140.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175513646897713234" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MePaWGUFI/AAAAAAAAA2g/iiq-PwmofbA/s320/CIMG5140.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MfgaWGUJI/AAAAAAAAA3A/rOfnUN3z5vc/s1600-h/CIMG5136.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175515038467117202" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MfgaWGUJI/AAAAAAAAA3A/rOfnUN3z5vc/s320/CIMG5136.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mf0KWGUKI/AAAAAAAAA3I/eSJG2oS2mpE/s1600-h/CIMG5135.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175515377769533602" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mf0KWGUKI/AAAAAAAAA3I/eSJG2oS2mpE/s320/CIMG5135.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MdrKWGUDI/AAAAAAAAA2Q/5yoV1VGyOlg/s1600-h/CIMG5142.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175513024127455282" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MdrKWGUDI/AAAAAAAAA2Q/5yoV1VGyOlg/s320/CIMG5142.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Me3KWGUHI/AAAAAAAAA2w/3tGk2V87jRA/s1600-h/CIMG5138.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175514329797513330" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Me3KWGUHI/AAAAAAAAA2w/3tGk2V87jRA/s320/CIMG5138.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mek6WGUGI/AAAAAAAAA2o/OUgBq4bfn7A/s1600-h/CIMG5139.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175514016264900706" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Mek6WGUGI/AAAAAAAAA2o/OUgBq4bfn7A/s320/CIMG5139.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MdWaWGUCI/AAAAAAAAA2I/V7jdv3VvU2k/s1600-h/CIMG5143.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175512667645169698" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MdWaWGUCI/AAAAAAAAA2I/V7jdv3VvU2k/s320/CIMG5143.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MdDqWGUBI/AAAAAAAAA2A/otoO8x6UETY/s1600-h/CIMG5144.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175512345522622482" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MdDqWGUBI/AAAAAAAAA2A/otoO8x6UETY/s320/CIMG5144.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Md9KWGUEI/AAAAAAAAA2Y/vIiSF_-tjRo/s1600-h/CIMG5141.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175513333365100610" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9Md9KWGUEI/AAAAAAAAA2Y/vIiSF_-tjRo/s320/CIMG5141.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4393323129150782783-3349455713524664340?l=gozareshe-tasviri.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/feeds/3349455713524664340/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4393323129150782783&amp;postID=3349455713524664340' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3349455713524664340'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4393323129150782783/posts/default/3349455713524664340'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gozareshe-tasviri.blogspot.com/2008/03/blog-post_08.html' title='گزارش تصویری از مراسم روز جهانی زن در مونیخ /آلمان'/><author><name>zohrehshojaei62@yahoo.de  زهره شجاعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09904538748981973893</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://2.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/SU6iFxqyQyI/AAAAAAAABpY/y1jqib6fWbo/S220/19_19A.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ntVn7sO6c0g/R9MxqKWGUsI/AAAAAAAAA7Q/hCiEgdIBB0E/s72-c/CIMG5094.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
